- تاریخ ثبتنام
- 2021/10/07
- نوشتهها
- 984
- مدالها
- 16
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #71
- به کوری چشم تو دارم وسایلام رو جمع میکنم فردا عصرم اونجام.
صدای بوق ممتد گوشی بهم فهموند گوشی رو قطع کرده. دختره خلمغز فکر میکنه با این حرفها شاهرخ رو از چشم من میاندازه. ساعت رو نگاه کردم ۱۲ ظهر بود. بعد از خداحافظی از خانوادهم راه افتادم سمت ترمینال. به شاهرخ نگفتم میام میخواستم سوپرایزش کنم. حسابی برای دیدنش هیجانزده بودم و هی با خودم تمرین میکردم که چه جوری جواب مثبتم رو بهش بدم. تمام طول راه هندفریم رو گذاشته بودم تو گوشم و غرق در رویا بودم.
همینکه گوشیمو روشن کردم صدای اس ام اس گوشیم بلند شد ناشناس بود. بازش کردم.
- سلام سامیارم کی میرسی میخوام بیام دنبالت؟
تعجب کردم از کجا خبر داشت که من برگشتم؟ حتما کار حامده، سیمکارت جدید بود؟
جدیدا پیامای توی گوشیم خود به خود پاک میشد برای همین از پیام اسکرین شات گرفتم تا شمارش رو بعداً سیو کنم. عیب نداره یه کرایه تاکسی به نفعم شد. اس دادم:
- رسیدم بیا.
از بوفه اونجا یه آب معدنی گرفتم و منتظر ایستادم تا بیاد دنبالم. چند دقیقه گذشت، داشتم مردم رو دید میزدم که با صدای شخصی که صدام کرد برگشتم.
- نازگل خانم؟
نگاهش کردم یه پسر جوون هم سنهای سامیار بود.
موهای زیتونی و چشمهای سبزش باعث شده بود صورتش قشنگ به نظر بیاد.
- ببخشید؟
خندید و با لحن مودبانهای گفت:
- سلام راستش من دوست سامیارم انگاری قرار بود بیاد دنبالتون یه کاری براش پیش اومد از من خواهش کرد برسونمتون.
- آهان لازم نبود بیایید تاکسی میگرفتم.
- نه این چه حرفیه، سامیار ناراحت میشه.
خواستم مخالفت کنم که ساکم رو از دستم گرفت. پرو، به اجبار دنبالش راه افتادم دزدگیر ماشینش رو زد.
خیلی ماشینش خوشگل بود تا حالا چنین ماشینی ندیده بودم حتی اسمش هم نمیدونستم. معلوم بود بچه پولداره. نمیدونستم سامیار از این دوستا هم داره. سوار شدم و بعد از اینکه ساکم رو گذاشت صندوق عقب سوار شد.
پسره: لطفاً کمربندتون رو ببندید.
به بغل دستم نگاه کردم یا خود خدا کمربند کو پس؟ نامرئیه؟
با لبخند خجولی گفتم:
- کجاست؟
لبخند مهربونی زد الان درستش میکنم کاملاً خم شد کمربندم رو ببنده. از اینکه اینقدر نزدیکم بود حس بدی داشتم با لبخند تو چشمهام زل زد. روم و کردم سمت پنجره و اخم کردم نمیدونم کمربند و از کدوم قبرستونی در آورد و بست و نشست سر جاش. حالا مجبور بود برای یه کمربند بیاد تو حلق من، ای کاش سوار ماشینش نمیشدم.
صدای بوق ممتد گوشی بهم فهموند گوشی رو قطع کرده. دختره خلمغز فکر میکنه با این حرفها شاهرخ رو از چشم من میاندازه. ساعت رو نگاه کردم ۱۲ ظهر بود. بعد از خداحافظی از خانوادهم راه افتادم سمت ترمینال. به شاهرخ نگفتم میام میخواستم سوپرایزش کنم. حسابی برای دیدنش هیجانزده بودم و هی با خودم تمرین میکردم که چه جوری جواب مثبتم رو بهش بدم. تمام طول راه هندفریم رو گذاشته بودم تو گوشم و غرق در رویا بودم.
همینکه گوشیمو روشن کردم صدای اس ام اس گوشیم بلند شد ناشناس بود. بازش کردم.
- سلام سامیارم کی میرسی میخوام بیام دنبالت؟
تعجب کردم از کجا خبر داشت که من برگشتم؟ حتما کار حامده، سیمکارت جدید بود؟
جدیدا پیامای توی گوشیم خود به خود پاک میشد برای همین از پیام اسکرین شات گرفتم تا شمارش رو بعداً سیو کنم. عیب نداره یه کرایه تاکسی به نفعم شد. اس دادم:
- رسیدم بیا.
از بوفه اونجا یه آب معدنی گرفتم و منتظر ایستادم تا بیاد دنبالم. چند دقیقه گذشت، داشتم مردم رو دید میزدم که با صدای شخصی که صدام کرد برگشتم.
- نازگل خانم؟
نگاهش کردم یه پسر جوون هم سنهای سامیار بود.
موهای زیتونی و چشمهای سبزش باعث شده بود صورتش قشنگ به نظر بیاد.
- ببخشید؟
خندید و با لحن مودبانهای گفت:
- سلام راستش من دوست سامیارم انگاری قرار بود بیاد دنبالتون یه کاری براش پیش اومد از من خواهش کرد برسونمتون.
- آهان لازم نبود بیایید تاکسی میگرفتم.
- نه این چه حرفیه، سامیار ناراحت میشه.
خواستم مخالفت کنم که ساکم رو از دستم گرفت. پرو، به اجبار دنبالش راه افتادم دزدگیر ماشینش رو زد.
خیلی ماشینش خوشگل بود تا حالا چنین ماشینی ندیده بودم حتی اسمش هم نمیدونستم. معلوم بود بچه پولداره. نمیدونستم سامیار از این دوستا هم داره. سوار شدم و بعد از اینکه ساکم رو گذاشت صندوق عقب سوار شد.
پسره: لطفاً کمربندتون رو ببندید.
به بغل دستم نگاه کردم یا خود خدا کمربند کو پس؟ نامرئیه؟
با لبخند خجولی گفتم:
- کجاست؟
لبخند مهربونی زد الان درستش میکنم کاملاً خم شد کمربندم رو ببنده. از اینکه اینقدر نزدیکم بود حس بدی داشتم با لبخند تو چشمهام زل زد. روم و کردم سمت پنجره و اخم کردم نمیدونم کمربند و از کدوم قبرستونی در آورد و بست و نشست سر جاش. حالا مجبور بود برای یه کمربند بیاد تو حلق من، ای کاش سوار ماشینش نمیشدم.

جمع کن این مسخره بازیهات رو. تو یه الف بچه میخوای با این کارهات من و خر کنی؟