درحال ویرایش دلنوشته در اشتباهِ گذشته ماندن اثر Riddle

  • نویسنده موضوع avin
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 1,320
  • پاسخ‌ها 42
  • کاربران تگ شده هیچ
ویرایش ادبیات
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #11
روزی دبیرم برایم گفت:
- در هرچیزی دلیل و بهانه‌ای وجود دارد؛ زمانی که پنج‌ساله بودم، خواهرم مرا در کمد اتاقش زندانی کرد و تهدیدم کرد اگر چیزی بگویم، به مادرمان خواهد گفت که من گوشه‌ی فرش را سوزاندم. آن لحظه به یاد دارم که از خدا برای داشتن این خواهر ظالم و بدجنس گله می‌کردم؛ اما بعد از چند ساعت دل به دریا زدم و از کمد خارج شدم. دیدم سربازان به خانه‌مان حمله کردند و خواهرم غرق در خون بود! پس دلیل هیچ‌یک از درون کمد ماندن‌هایت را نباید گله کنی... خدا خود می‌داند چه کند... .
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #12
چقدر شبیه سیگار بهمن‌های پدربزگم می‌مانی... هرچقدر هم پک بزند و ریه‌هایش را نابود سازد؛ بسته‌ها تمام کند و پول جیبش را خالی کند، باز هم در همه‌ جای شهر می‌توان پیدایت کرد.
نمی‌دانم این خوب است یا بد؛ اینکه همانند علف هرز خود رویی و همه‌جا هستی، یا اینکه تمام نشدنی‌ات تا پایان عمر من ادامه خواهد داشت و حتی بعد از آن خاطراتت هستند!
ای بزرگ‌ترین اشتباهِ گذشته! حداقل باری دیگر رو به رویم ظاهر شو تا نفرتم را نشانت دهم... لطفا!
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #13
همه ی ما یک خیابان، عکاس، کوچه، کافه و... داریم که دونفره‌تایمان را دیده‌اند؛ این‌ها دیگر همیشه هستند تا عذاب و اشتباهات را به یاد آورند یا حداقل تا یک چندسالی... .
من هم... اوه فراموشش کن، چایت را بنوش از دهن افتاد...!
 
آخرین ویرایش:

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #14
زمانی که دختر دار شدم، هر کتابی را که بخواهد برایش تهیه می‌کنم. می‌دانم او هم همانند من معتاد به کتاب‌ها خواهد شد.
اما به او می‌گویم مراقب باشد؛ نگذارد دلش برای شعر هیچ شاعری بلرزد!
تمام بدبختی‌ها و اشتباهات گذشته‌ی مادرش هم از بیتی شعر، شروع شد...!
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #15
در ظاهر من، همه فرد قدرتمند و منطقی‌ای می‌بینند که در برابر هیچ بادی به انگاری نلرزیده!
اما تنها خود می‌دانم که در من، تیمارستانی وجود دارد و هفت‌تخواب و هفت‌دیوانه! چقدر برایم سخت است، که تمام آن‌ها را برای دقایقی که از احوالاتم سوال می‌پرسند آرام کنم و با لبخند، پاسخ مثبتی دهم!
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #16
طراوت گیاه، از تابستان سال قبل نیست؛ از بهاری است که می‌داند روزی خواهد آمد. به روزهای گذشته نمی‌اندیشد و به جلو نگاه نمی‌کند. اگر یک‌گیاه یقین دارد روزی خواهد آمد، که او هم همانند دیگران شکوفه خواهد زد و به تکامل خواهد رسید؛ چرا باید منِ انسان به گذشته و اشتباهاتش بچسبم و خود را از تکامل، محروم سازم؟
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #17
همیشه باید خوب با آدم‌های گذشته خداحافظی کرد؛ زیرا همه‌چیز آن‌قدر سریع اتفاق می‌افتد، که زمانی برای وداع نمی‌ماند. آغوش و جای ب*و*سه بر صورت یکدیگر، آن‌قدر تا آخر عمر درد خواهد کرد که تا ابد از خود خواهی پرسید: «اگر غرور را کنار می‌گذاشتم، مگر چه میشد؟»
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #18
به فکر ماندنم نباش؛ من از این شهر خواهم رفت. شهری که گذشته‌هایم را پوشانده و خاطراتم را در کوچه‌هایش گنجانده. خواهم رفت و تو بمان، با آدم‌های سواستفاده‌گر و پوستین‌های بی‌سایه، عاشقانه‌های سرد و بی‌پایه؛ در آخر این تویی که در کوچه‌ها به جای من قدم میزنی و آه‌هایی از پشیمانی و حرف‌های گفته نشده از سر غرور می‌کشی و به این فکر می‌کنی، من به تو فکر خواهم کرد؟ یا همانند تو، خاطرات زیبا را مرور می‌کنم؟
در آن ساعت، من تو را فراموش کردم و همانند پرنده‌ای که از قفس رها شده، راه خوشبختی بدون تو را خواهم رفت. آری؛ به زودی خواهم رفت.
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #19
من عزیزانم را نه با قلبم دوست دارم، نه با ذهنم؛ قلب و مغز بعد از مرگ روزی خواهند ایستاد. من هیچ‌گاه از دوست داشتنشان دست برنمی‌دارم. آن‌ها را بر روحم هک کرده‌ام؛ زیرا روح نه نابود می‌شود، نه از حرکت می‌ایستد... .
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #20
گاهی دلم می‌خواهد در این شلوغی و درگیری‌های زندگی، یک‌ کافه‌ی خلوت پیدا کنم و با کتابی که تازه گرفتم، خودم را به قهوه‌ای گرم دعوت کنم.
گاهی دلم می‌خواهد آرزوهایی که دفن کردم را از زیر خاکسترهای قلبم، بیرون بکشم و ساعت‌ها درباره‌شان بی‌اندیشم و به چهره رنگ پریده‌شان، زل بزنم.
گاهی دلم می‌خواهد دلم را از قفسه دربیارم و دستی بر بال‌های شکسته‌اش بکشم، خاکسترها و کینه‌های درونش را بتکانم و دوباره، پریدن یادش دهم.
گاهی چقدر سخت است باور کنم بیشتر با خود غریبه شده‌ام؛ روح چروک شده‌ام، چقدر از رویاهایم دور شده است.
مثل اولین قلپ خوردن چایی داغ، باید شروع کنم به اولین‌بارها را شروع کردن؛ گاهی تنها منتظر بار اولیم تا شروع کنیم به دوباره زندگی کردن... بار اول سخت و پر فکر و خیال است، اما ناشدنی نیست!
 
  • عالیه
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا