بازدیدهای نمایه

354

آخرین بازدیدکنندگان

  1. 354 بازدیدهای نمایه
  2. mohebat
  3. Red.Rose
  4. M I R A S
  5. مآه بانو
  6. ریحانا۲۰
  7. Tiam
  8. neda aliari
  9. Arta
Mr.Rasoly
پسندها
326

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها مناطق ارسالی‌ها درباره کاربران بازدیدکننده از نمایه شما

  • تا سیبیل داشتم بابام بهم می‌گفت شبیه توده‌ایایی. حالا سیبیل رو زدم، اومده دیده می‌گه شبیه توده‌ایایی شدی که توبه کردن
    Mr.Rasoly
    Mr.Rasoly
    هرلحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
    آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم
    هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر...!!!

    -مولانا
    خسته از تمام شهر درکوچه پس کوچه ها قدم میزد
    جسمش کجا بود؟
    جسمش را خیلی وقت پیش در همان اتاق جا گذاشته بود
    احساس میکرد آن جسم برایش تبدیل به قفس شده
    صبح را به زور شب میکرد و از آن طرف شب را تا صبح کشیک میداد تا مبادا جسمش خطری کند
    بریده بود...هم او و هم جسمش
    دیگر وقتش شده بود...رسیده بود...
    نگاهی به زیر پایش انداخت،آنقدر هم از ارتفاع نمیترسید
    به روبه‌رویش نگاه کرد...چشمانش را بست و خود را رها....



    شاید یک روزی پایان کارم باشد...؟!
    حیدر.ر
    5/1402
    • قلب
    • عالیه
    واکنش‌ها[ی پسندها]: i_faezeh و مآه بانو
    Mr.Rasoly
    Mr.Rasoly
    گهی گریان،گهی خندان،گهی چون ابر سرگردان ؛
    گهی عاقل‌تر از عاقل،گهی نادان‌تر از نادان..
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا