درحال ویرایش دلنوشته در اشتباهِ گذشته ماندن اثر Riddle

  • نویسنده موضوع avin
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 1,317
  • پاسخ‌ها 42
  • کاربران تگ شده هیچ
ویرایش ادبیات
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #21
از این بابت که مرا رها کردی، نگران نباش. من هرروز با تو صبحانه می‌خورم؛ در آغوش می‌گیرمت؛ بعد از گل گرفتن برایم، مثل همیشه به کافی‌شاپ پاتوقمان می‌رویم. هرشب برایت میز شام می‌چینم و منتظر می‌نشینم تا برسی. به محض آمدن، خستگی‌ات را در آغوش می‌گیرم و اوه... مسافرتی که چند روز پیش رفتیم را به یاد داری؟!
همه‌چیز رو به راه است و تو، جزو اشتباهات گذشته‌ام نیستی؛ البته، همه‌چیز تا زمانی که خوابم، روبه‌راه است.
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #22
بیشترین چیزی که احتیاج داشتم، دو دست بود. نه... دو دست به تنهایی کافی نیست؛ دو دست مردانه بر موهایم... لعنتی! چه ترکیب اعتیادآوری می‌شود! البته که ترک اعتیاد چیز خوبی است، مگر نه...؟
 
  • عالیه
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #23
بعضی از دردها درمان ندارد؛ به مرور پوچت می‌کند و به مرور زمان، تکه‌هایی از وجودمان را نابود می‌سازد.
بعضی از دردها یک‌درمان دارد؛ که باشد و حس شود، بیاید و بماند.
بعضی مواقع هم زیادی دیر می‌شود؛ نه به دنبال درمان می‌گردی، نه دنبال دوا! تنها می‌خواهی چند ساعتی حسرت بخوری و چندی به خود دشنامی بدهی، بعد از جا بلند شوی و همه‌چیز را رها کنی. آن زمان که همه‌چیز رها و فراموش می‌شود، حس آزادی‌اش، وصف‌نشدنی‌ست... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #24
بیایید به اندازه‌ی آدم‌ها دست نزنیم؛ من انجام داده‌ام... .
اگر کوچک‌شان کنیم، حس حقارت باعث می‌شود با چندشی رهایمان کنند. اگر هم بزرگ‌شان کنیم، گم می‌شوند. دیگر نه ما را می‌بینند و نه دیگر خودشان را!
بیایید به اندازه آدم‌ها دست نزنیم... .
 
  • عالیه
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #25
همان چوب‌دارچینی که لحظه آخر، درون چای می‌اندازی تا عطراگینش کند؛ همان عکسی که درون گوشی‌ات پنهان می‌کنی و قصد حذف آن را نداری؛ پیراهنی که دکمه‌اش را ندوخته‌ای، اما نمی‌توانی از پوشیدنش منصرف شوی و از تن دربیاوری؛ من تمام آن‌ها هستم! همان نخواستنی‌ها و غیراجباری‌هایی که نمی‌توانی از آن‌ها دوری کنی. من همانم.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #26
خواهم دید که گذرت به گذرم می‌افتند؛ همان زمانی که به کافه‌ی دانشگاه نزدیک می‌شوی، هوس خوردن کیک میوه‌ای می‌کنی با مخلوطی از عطر تنم... .
دلت پر می‌کشد برای بستنی‌فروشی سر خیابان و چهره‌ام که ذوقی را ساطع می‌کرد، هنگام ریختن شکلات بر روی بستنی قیفی... سر زدن به آن‌جا تنها دلتنگی‌ات را بیشتر خواهد کرد. دلتنگی برای زودتر شب‌بخیر گفتن و تا خود صبح، بیدار ماندن و فکر کردن به من و نمایان بودن جای خالی‌ام... .
دلتنگی این‌بار امانت را می‌برد؛ زمانی که دختری با شباهت بی‌نظیری به من می‌بینی، حسرت و غم قلبت را چنگ می‌زند و می‌فشارد. آه می‌کشی به صحنه‌ای که آن‌ها جوری هم را در آغوش گرفته‌اند که انگار، یک‌نفر اند.
دلت می‌گیرد، مچاله می‌شود و می‌میرد! اما این درد دوا نمی‌شود که نمی‌شود... و هربار این تویی که حسرت می‌خوری برای پشت کردن‌ها، پس زدن‌ها، نه گفتن‌ها، سرزنش‌های بی‌مورد و بی‌مهری‌ها... .
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #27
فراموش کردن و به اشتباهات گذشته نگاه نکردن، آن‌قدرها هم سخت نیست. کافی است زندگی را زیاد جدی نگیریم؛ به این باور باشیم، همه ی آدم‌ها میایند که بروند.
این یک‌اصل است، که زندگی را زیباتر می‌کند.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #28
نمی‌دانم این صفت خوب است یا بد؛ هرکس به روش خاص خودش، به دیگران عشق می‌ورزد. گاهه ظالمانه، گاه خودخواهانه، گاه عاشقانه و گاه مالکانه؛ چقدر در این راهِ روش خود، قلب یکدیگر را می‌شکنیم و متوجه نخواهیم شد.
چقدر احساسات خود و او را جریحه‌دار می‌کنیم؛ وقتی حرف رفتن پیش می‌آید، تازه به این فکر می‌کنیم چه زمانی کارمان به این‌جا کشید؟!
رفتن، همیشه با گفتن خداحافظی اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی رفتن در انبوهی از ماندن و نماندن اسیر می‌شود و یک‌لغزش از جانب احساس، به اشتباهی در گذشته تبدیل می‌شود.
 

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #29
نیاز دارم یک‌نفر بنشیند، کسی که اهمیتی به حالم دهد؛ دستش را بر روی شانه‌ام بگذارد و بگوید:
- چه مرگت شده؟ زیادی بدرفتاری نمی‌کنی دیوونه؟
آن‌وقت آغوش کهنه و دستان پر دردم را به دورش بپیچم و آن‌قدر در آغوشم حلش کنم که تمام خوب بودن‌هایم را، با تک تک سلول‌هایش حس کند.
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal

Aby

602
پسندها
125
امتیاز
سرپرست بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/08
نوشته‌ها
424
مدال‌ها
12
محل سکونت
قلعه هاگوارتز
  • #30
بدبختی‌ام آن وقتی نیست که پی ببرم هیچ‌چیز یاری‌ام نمی‌کند؛ نه مذهب، نه غرور و نه چیز دیگری. بدبختی‌ام زمانی است، که یادم می‌آمد به یاری نیاز ندارم. حتی حال نمی‌دانم این چیز خوبی است یا بد؟! دیگر احساساتم کار نمی‌کند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghazal
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا