تایپ اشعار

مآه بانو

10,054
پسندها
135
امتیاز
موسس و مدیرکل
پرسنل مدیریت
موسس و مدیرکل
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,153
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #11
امام زمان:

یا زمانم!
ای امام صاحب الزمانم!
در تمام عالم پیچیده ندایت
هر که دیدی در این زمانه
منتظر گشته از برای ظهورت
ای امامم!
ای که هستی مولایم!
عاشقت گشته‌م، بنگر حال جهانم
دنیا تلخ گشته به کامم
هر که دیدم در انتظار است
کودکی خوردسال از روز جمعه
گریه‌ها کرد از نبودت
ای امامم!
سرور والا مقامم!
منتظر هستم برای دیدارت
ای تو که دل برده‌ای از عالمی
حال ما بنگر، برگرد بر عالمی.
 
آخرین ویرایش:

مآه بانو

10,054
پسندها
135
امتیاز
موسس و مدیرکل
پرسنل مدیریت
موسس و مدیرکل
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,153
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #12
ایران من:

آسمان دیگر آبی نیست
ابرها خاکستری‌اش کرده اند
جای آواز پرنده در هوا
موج موشک در هوا پیچیده است
بازهم بار سفر بسته است
ننه سرمای پیر قصه‌ی ما
اما از عمو نوروز نیست هیچ خبری
شایدم مانده زیر آوار رویاها
دیگر از نو روز رنگی نیست خبری
اینبار نو روز سیاه پوش آمده
خورشید طلایی ایران زمین
پشت اندوه غم پدر پیر شهید پنهان شده
خنده از لب‌ها دگر کشیده پر
لب‌ها پر از غبار اندوه شده اند
چشمان شاد مردم ایران زمین
همچو ابر بهاری، بارانی شده است
مردم ایران من همچو سال‌های قبل
رنگ شاد بر تن ندارند دیگر
گفتند نیست بالای سیاهی رنگی
لیکن ایران من بالا تر از سیاهی رنگ دید
حال این خاک کهن پریشان است ای خدا
خواهشم این است بکن معجزه‌ای
 
آخرین ویرایش:

مآه بانو

10,054
پسندها
135
امتیاز
موسس و مدیرکل
پرسنل مدیریت
موسس و مدیرکل
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,153
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #13
دفاع از وطن:

از کهن سالان شنیدیم، صاحب خانه پدر است!
غافل در سرش آمد پدر را بکشد...
گمان برد، گر پدر را کشت، خانه را صاحب شود
مشکل از فکر او نبود،
لیک ایران ما داستانی دگر است!
این خاک کهن ریشه در ایمان دارد
ترس از مرگ؟ آن برای دشمن است!
مردمان این سرزمین هراسی از مرگ ندارند
داغ پدر بر دل فرزندان نشسته بود...،
ولی دشمن ز دور دندان تیز میکرد..
در کمین فرصتی، چون گرگی گرسنه!
در یک روز چندین میلیون نفر
آماده جنگ شدند با او.
روز شب فتنه می سرود او
فقط وعده پوچ می‌داد و غوغا
هر وعده و تهدید پوچش را، ایران با عمل پاسخ می‌داد.
نمی‌فهمید، ایران یعنی چه؟
یعنی غرورِ مردی، که جان دهد حتی برای یک وجب خاک
امروز هر که بیني، در این دیار پاک
رهِ دفاع پیموده، جان نهاده پای.
زن و مرد، دوشادوش هم، صف به صف
در رگِ خیابان‌ها، فریاد میزنند
این خاک، به آسانی، نخواهد گُسست
تا وقتی در رگ‌ها، خونِ پدر جاری باشد
 
آخرین ویرایش:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: Vesper

موضوعات مشابه

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا