- تاریخ ثبتنام
- 2022/06/07
- نوشتهها
- 609
- مدالها
- 10
«ارتام»
سرین وقتی که سگ و پشت در دید همچین پرید بغلم که خودمم جا خوردم خودشو تو ب*غ*لم پنهان کرد که از این کارش خندم گرفت اول گفت لباسام خیلی بهم میاد وقتی که سگ و دید نظرش عوض شد اخلاقش خیلی جالبه ناراحتیش برای یک لحظه است ولی شیطنتش همیشگی خواستم برم سمت اتاقم لباسام رو عوض کنم که محکمتر من رو ب*غ*ل کرد.
سرین: جون مادرت نرو این سگه درو باز میکنه میاد تو!
- مگه آدمه؟!
سرین: نه بابا سگه من که نگفتم آدمه!
از حرفش خندم گرفت این چقدر خنگه چطوری معلم شده خدا میدونه!
- نترس من پیشتم اصلا تو هم بیا طبقهی بالا توی اتاقت در و هم قفل کن منم برم توی اتاق خودم لباسام رو عوض کنم در رو که زدم میای بیرون باهم میریم باشه؟!
سرین: آره باشه!
هنوزم توی ب*غ*لم بود تو همون حالت رفتیم طبقهی بالا.
- سرین ولم کن دیگه مثل کنه چسبیدی بهم بیا برو توی اتاقت بمون هر وقت گفتم درو باز کن.
به زور سرین رو از خودم جدا کردم و رفتم سمت اتاقم تا لباسام رو عوض کنم کارم که تموم شد رفتم در اتاقش رو زدم چنان جیغی کشید که نزدیک بود سکته کنم... .
- سرین، سرین خوبی دختر چی شدی؟!
در اتاق رو باز کرد از دیدنش ترسیدم رنگ به رخ نداشت.
- سرین خوبی چرا همچین کردی دیونه؟!
سرین: وای بمیری آرتام سکته کردم فکر کردم سگه!
- واقعاً که دخترهی گنده از سگ میترسه باید کمکم عادت کنی حالا قراره چند ماه دیگه اینجا باشی من که نمیتونم هر لحظه پیشت باشم که من هروقت میرم بیرون سگ و باز میکنم.
سرین: برو گمشو تو غلط میکنی اون سگ و باز میکنی پسرهی میمون.
- غلط و که تو میکنی میمونم که قطعاً تویی حالا هم بیا بریم اون کیفتم بیار!
باهم رفتیم سمت در که سرین خودشو پشتم قایم کرد همین که درو باز کردم صدای سرین با صدای پارس کردن سگ قاطی شد حالا سگ به جهنم با صدای سرین پردهی گوشم پاره شد... .
سرین وقتی که سگ و پشت در دید همچین پرید بغلم که خودمم جا خوردم خودشو تو ب*غ*لم پنهان کرد که از این کارش خندم گرفت اول گفت لباسام خیلی بهم میاد وقتی که سگ و دید نظرش عوض شد اخلاقش خیلی جالبه ناراحتیش برای یک لحظه است ولی شیطنتش همیشگی خواستم برم سمت اتاقم لباسام رو عوض کنم که محکمتر من رو ب*غ*ل کرد.
سرین: جون مادرت نرو این سگه درو باز میکنه میاد تو!
- مگه آدمه؟!
سرین: نه بابا سگه من که نگفتم آدمه!
از حرفش خندم گرفت این چقدر خنگه چطوری معلم شده خدا میدونه!
- نترس من پیشتم اصلا تو هم بیا طبقهی بالا توی اتاقت در و هم قفل کن منم برم توی اتاق خودم لباسام رو عوض کنم در رو که زدم میای بیرون باهم میریم باشه؟!
سرین: آره باشه!
هنوزم توی ب*غ*لم بود تو همون حالت رفتیم طبقهی بالا.
- سرین ولم کن دیگه مثل کنه چسبیدی بهم بیا برو توی اتاقت بمون هر وقت گفتم درو باز کن.
به زور سرین رو از خودم جدا کردم و رفتم سمت اتاقم تا لباسام رو عوض کنم کارم که تموم شد رفتم در اتاقش رو زدم چنان جیغی کشید که نزدیک بود سکته کنم... .
- سرین، سرین خوبی دختر چی شدی؟!
در اتاق رو باز کرد از دیدنش ترسیدم رنگ به رخ نداشت.
- سرین خوبی چرا همچین کردی دیونه؟!
سرین: وای بمیری آرتام سکته کردم فکر کردم سگه!
- واقعاً که دخترهی گنده از سگ میترسه باید کمکم عادت کنی حالا قراره چند ماه دیگه اینجا باشی من که نمیتونم هر لحظه پیشت باشم که من هروقت میرم بیرون سگ و باز میکنم.
سرین: برو گمشو تو غلط میکنی اون سگ و باز میکنی پسرهی میمون.
- غلط و که تو میکنی میمونم که قطعاً تویی حالا هم بیا بریم اون کیفتم بیار!
باهم رفتیم سمت در که سرین خودشو پشتم قایم کرد همین که درو باز کردم صدای سرین با صدای پارس کردن سگ قاطی شد حالا سگ به جهنم با صدای سرین پردهی گوشم پاره شد... .
آخرین ویرایش توسط مدیر: