درخواست تایید تاپیک برای انتشار آثار
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Roman tak2022

18
پسندها
25
امتیاز
پاتوق رمانی
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2022/07/18
نوشته‌ها
13
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #1
دالتون ها در زندان عشق❤⛓
#پارت‌یک

( آناهیتا )
آناهیتا: ببنید من براتون ارزش زیادی قائلم‌دوستون دارم و واقعا‌دلم‌نمیخاد که‌دعوا کنیم ولی شما هرچی‌گفتید من عمل کردم‌هیچ چیزیم‌نگفتم‌اما این موضوعی نیست که بتونم بیخیالش بشم خودتون اصلا متوجه هستید که چه چیزی رو به من پیشنهاد میکنید البته پیشنهاد که نه اجبار میکنید؟!
علی:ببین دخترم این به نفع توعه مگه الان تو مشکلی داری ها داری؟ خداروشکر از همه‌چیز بهترینشو داری و خوشبختانه به لطف انتخاب من و مادرت توی بهترین رشته درس میخونی این حرفیم که بهت زدیم به نفع توعه عزیزم تو برای ما خیلی ارزشمند هستی و ما خیرو صلاحتو میخواییم‌مگه‌نه عزیزم؟
مریم:بله منم‌با پدرت موافقم عزیزم. تو توی زندگیت یه اشتباه بزرگ داشتی که به حرف منو پدرت گوش ندادی و من خوب تورو میشناسم و میدونم داری خیلی عذاب میکشی‌ اون اشتباه دوستاتن اونا هیچجورع به خانواده و ماها و تو‌نمیخورن تو خیلی با ارزشتری و از اونا‌ بالاتری دخترم تو قرارع پزشک بشی قرارع افتخار‌خانوادع راد بشی و با این کارم‌باعث گسترش شرکت پدرت میشی و این تصمیمو منو پدرت گرفتیم و میدونیم که واقعا به نفع تو و‌ همگی‌ماهاست.
با گفتن‌این حرف‌مامانم که‌من از دوستام بهترم حس غرور کردم ولی بروز ندادم‌وبا تن صدای بیشتر گفتم: من اصلا نمیخواستم پزشک بشم ولی شماها تصمیم گرفتید من صدام درنیومد گفتم شاید من دارم‌اشتباه میکنم‌و پدرومادرم درست‌میگن اما نه من برای شما‌ بچه نیستم برای شماها یه وسیلم که هر تصمیمی دارین مثل موش آزمایشگاهی روی من انجام‌میدید و منم‌لال میشم واقعا دیگه‌نمیدونم‌چجوری بهتون بگم‌که‌ من نمیخوام‌با ادمای که شماها انتخاب میکنید دوست باشم من واقعا‌ دلم میخواد برای یک‌بارم که شده‌خودم‌حق انتخاب داشته باشم واقعا چیز زیادیه؟ اگه‌واقعا از شماها خواهش زیادی دارم بهم‌بگید منم میرم از این جهنم‌میرم جایی که اصلا حق انتخاب‌ندارم، این جمله رو با صدای بلندتر گفتم اینقدر بلند بود که بابام چشماش گرد شد و عصبیتر شد اما‌من از خشمش نترسیدم‌چونکه‌حیقیتو میگفتم و‌میدونستم‌که‌پدر و مادر من‌هیچوقت‌نمیخوان‌حقیقتو‌باور کنن.
علی:تو کی اینقدر بی‌تربیت شدی که صداتو واسه من‌میبری بالا ها!! وقتی بهت میگم یکاری رو بکن همون کارو میکنی درضمن من‌تو رو بزرگ کردم‌ خودم بهت میگم‌چیکار کنی و باید انجامش بدی یک بار دیگه‌صداتو ببری بالا خودت میدونی‌آناهیتا من که‌نمیدونم تو دیگه چی میخوای بهترین خونه رو داریم هرچی میخای میخری هرچی میخوای میخوری توی بهترین دانشگاه هستی توی بهترین مدارس بودی بهترین لباس بهترین وسایل چی میخوای واقعا چی میخوای من و البته ما میدونیم که چقدر قراره با این تصمیم تو شرایط و آینده بهتری خواهی داشت درضمن شرکتمونم‌معتبرتر میشه تو خودت همیشه این خواسته‌رو داشتی که شرکتمون اعتبارش بره بالا نمیدونم الان یهو چت شده نکنه اون دوستات چیزی گفتن ها راستشو بگو؟
واقعا طاقات این همه بی احترامی رو نداشتم دلم میخواست گریه کنم‌اما من اینقدر ضعیف نیستم که بخوام با این مشکلات گریه کنم نفس عمیق کشیدمو صدامو بردم بالا و گفتم:چرا اونارو میکشید وسط ارع درستع من از همه چیز بهترینشو داشتم درست اما تاحالا دیدید که منم یه تصمیم‌بگیرم که شما ها دخالت نکنید ها بابا خودت بگو به روز که رفتم‌تجربی خوندم گاهی وقتا به خاطر شما ها نتونستم‌جوری که دلم‌میخاد رفتار کنم شماها فقط وانمود میکنید که منو دوست دارید و گرنه من برای شما ها حکم موش آزمایشگاهی رو دارم بسه دیگه دیوونم‌کردید بخدا که این ثروتو میخوام‌نه اعتبار شمارو از شما هیچی نمیخوام فهمیدید الانم وسایلمو برمیدارم میرم برامم مهم نیست که ساعت چنده برام مهم‌نیست که قرار چه اتفاقی بیوفته شما ها میتونید یه دختر دیگه بیارید یا نه بزارید درستشو بگم‌میتونید یه کلفتو بیارید که خواسته های کثیفو بی‌شرمانه شمارو انجام بده من دیگه طاقت ندارم باشماها حرف بزنم‌چون متوجه‌نمیشد.
چشمای بابام قرمز شده بود مامانم فقط داشت منو‌نگاه‌میکرد نگاهی‌پر از تاسف اما‌اهمیتی ندادم تمام خدمتکارای خونه داشتن منو‌نگاه‌میکردن چون هیچوقت صدامو واسه‌مامانمو بابام‌بلند نکرده‌بودم‌بدون هیچ توجهی رفتم‌توی‌اتاقم و وسایلمو جمع‌میکردم‌که‌بابام‌ با داد زدو گفت:ببینم‌میتونی بدون پول زندگی کنی ها ببینم‌میتونی تحمل کنی که‌‌جلوی یکی خم بشی و درخواست‌پول کنی ها ببینم‌میتونی بدون اعتبار من سرتو بالا‌بگیری ببینم‌این دوستای که بخاطرش سرمادرت داد زدی میان کمکت کنن که محتاج نباشی، آناهیتا‌بازی بدی رو با من شروع کردی تو خودت بهتر از همه‌میدونی که‌ من غرورم حتی از تو و مادرت برام مهمتره پس بچرخ تا‌بچرخیم.

#دالتون_ها_در_زندان_عشق
☆پایان پارت اول☆
 

SETI_G

9,326
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,664
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • #2
با سلام، نحوه‌ی پارت‌ذاری شما صحیح نمی‌باشد، وارد لینک زیر شوید و پارت گذاری کنید.
 

مآه بانو

10,054
پسندها
135
امتیاز
موسس و مدیرکل
پرسنل مدیریت
موسس و مدیرکل
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,153
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • مدیرکل
  • #3
دوست عزیز جهت آموزش به تاپیک زیر مراجعه فرمایید:

 
امضا

گمان می‌کردند با کشتن ماه، دیده می‌شوند

نمی‌دانستند دیده می‌شوند چون ماهی هست!
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا