"به نام خدا"
نقدر رمان: رنگ چشمهایش
عنوان: عنوان رنگ چشمهایش بود. ساختار این عنوان از دو کلمهی رنگ و چشمهایش تشکیل شده بود؛ این عنوان به مقدمه و خلاصه میخورد؛ اما این عنوان کمی دارای کلیشهاست و از جذابیتش کمی کاسته میشود . علاوه بر این کنجکاو کنندگی لازم را برای خواننده ندارد. ژانر عاشقانه در عنوان نیز خود نمایی میکرد؛ اما با توجه به متن رمان و معمای خلاصهی رمان بهتر بود که به ژانر رمان ژانر معمایی نیز اضافه شود. همچنین عنوان تمام داستان را لو نمیداد که این نکته مثبتی بود. در کل نام ( عنوان رمان )رمان از جذابیت متوسط رو به پایینی برخوردار بود.
ژانر: ژانر رمان فقط یکی "عاشقانه " بود؛ به درستی انتخاب شده بود و در محتوای رمان خودنمایی میکرد اما همانطور که رمان از یک سری معماها برخوردار بود بهتر است ژانر معمایی هم به داستان اضافه شود. ژانر عاشقانه از عشق بین آهو و مهراب مشخص بود؛ اما چه بهتر که برخی از موضوعات کلیشهایی این عشق را کمرنگتر کنید برای مثال مهراب چون فراموشی داشت نویسنده میتوانست شخصیت را خوددارتر جلوه بدهد و دوباره سریع دل نبندد. ژانر طنز هم از بعضی بحثهای آهو با آرش مشخص بود. شما در زمینه انتخاب ژانرها زیاد دقت نکردهاید.
جلد: جلد رمان مطابق با عنوان و خلاصه انتخاب شده و تاثیر زیادی در جذب مخاطب دارد.
خلاصه: خلاصه به نثر ادبی نوشته شده بود و آرایههای تشبیه زینت خاصی به آن بخشیده بود. از کلمات تقریبا ثقیلی در آن استفاده شده بود و مخاطب را به خود جذب میکرد. مجهولاتاش برای خواننده کافی بود و کل داستان را لو نمیداد؛ اما از طرفی اطلاعات خاصی هم نمیداد و تنها از عشق صحبت شده بود.
مقدمه: مقدمه رمان نوشتهایی بلند و زیبا بود و با ژانر عاشقانه و خلاصه همخوانی میکند.
آغاز: آغاز رمان خبر از پسری را میدهد که در بیمارستان به هوش میآید و نیمی از حافظه خود را از دست داده است... آغاز رمان متفاوت و تقریبا نو بود و با معمایی که برای پسر داستان پیش میآید که چه چیزی دارد از او پنهان میشود میتواند مخاطب را به خوبی به خود جذب کند.
میانه: میانه رمان و اوج گرفتن آن با ورود دشمنان پدر آهو که به دنبال اموال مهم پدر و مادرش و ورود آیناز و کارهایی که برای آهو غیر قابل تحمل و اعصاب خورد کن بود شروع شد و اگرچه این اتفاق کمی کلیشهای بود؛ اما خوب توانسته بود به رمان اوج بدهد. در کل میانه نسبتا هیجانانگیزی داشتید و خواننده را برای معمای اینکه ماجرای این دشمنان و گذشته تاریک و تار و مشکوک کنجکاو کردید.
سیر: سیر رمان چندان متعادل نبود. بعضی جاها خیلی تند میشد و بعضی جاها خیلی کند. به عنوان مثال در بعضی از قسمتها ناگهان از زبان شخصیت آهو به شخصیت آرش یا مهراب درحال پرش بودیم؛ پیشنهاد میکنم کمی سیر را متعادل کنید و وقتی پرش شخصیت دارید نام او را ابتدا بنویسید که خواننده سر در گم نشود.
شخصیتپردازی: شخصیتپردازی شما چندان نو نبود. آهو دختری با چشمان مشکی و موهای بلند و بشدت عاشق مهراب. مهراب همان لحظه درحالی که آهو را فراموش کرده بود فوری عاشق آهو میشود که اگر شخصیت مهراب را کمی مغرورتر جلوه بدهید رمان جذابتر میشود. شخصیتها چندان نو و منطقی نبودند به عنوان مثال من دربارهی اینکه آرش یا پدر و مادر مهراب چه شخصیتی دارند بسیار کنجکاو بودم اما به شخصیت آنها چندان خوب پرداخته نشده بود و چیزی از اخلاق و علایق و رفتارهای آنها نفهمیدیم. پیشنهاد میشود به پردازش شخصیتهای دیگر اهمیت بیشتر دهید.
توصیفات: توصیف ظواهر شخصیتهای داستان اصلا خوب نبود و به آنها زیاد اشاره نشده بود و فقط خواننده رمان میداند که دختر رمان چشمانی مشکی و موهای بلند دارد. نویسنده عزیز میتوانید بیشتر به ظاهر شخصیتها اهمیت و جانبخشی بدهید.
توصیف مکان به اندازهی کافی بود و لابهلای متن گذاشته شده بود که این نکتهی مثبتی است؛ اما اگر مکان را کمی واضحتر و شفافتر توضیح دهید بهتر میشود.
نثر و لحن گفتار: بافت و لحن محاورهایی و ادبی بود و از کلمات ساده استفاده میشد اما بعضی جاها دوگانگی نثر داشتید و نثر ادبی را محاوره کرده بودید. به عنوان مثال:
روی مبل نشست و نگاهشو به محمدآقا دوخت

روی مبل نشست و نگاهش را به محمد آقا دوخت

گاهی اوقات هم شکسته نویسی داشتید که با لحن محاوره تفاوت دارد.
به عنوان مثال:
چشای

چشمهای

پیشنهاد میشود بافت را یکدستتر کنید و از استفاده کردن قلب و استیکرها خود داری کنید.
زاویه دید: زاویه دید بین سه شخص مهراب آهو آرش و همچنین سوم شخص بود و میان شخصیتهای رمان دست به دست میشد. زاویه دید در طول رمان تغییری نکرد و با توجه به زاویه دید اول شخص میتوانستیم از احساسات و افکار هر شخصیت خبردار شویم و این نکتهی مثبتی بود. در کل زاویه دید نسبتا خوبی داشتید.
فضاسازی: فضاسازی شما کامل بود و نه زیادهگویی کرده بودید و نه کم فضا را توصیف کرده بودید؛ اما پیشنهاد میشود کمی توصیفات خود را غیر مستقیمتر کنید تا خواننده سریع از ماجرا و معما خبردار نشود.
دیالوگها و مونولوگها: رمان شما تقریبا دیالوگمحور بود و دیالوگها و مونولوگها تناسب داشتند. دیالوگها به شخصیتها میخوردند اما گفتن برخی دیالوگها کمی ضعیف بود. همچنین دیالوگها کمی سطحی بودند و دیالوگ ماندگاری نداشتید. با این حال دیالوگها و مونولوگها اطلاعات تقریبا مناسبی به ما میدادند.
ایرادات نگارشی: ایرادات نگارشی زیادی در رمانتان مشاهده میشد. به عنوان مثال وقتی شخصیت صحبت میکرد

بگو بهم بگو هر چی رو که میدونی زود باش.

باید قبلش اسم شخصیت یا از علامت ( - ) استفاده کنید

مهراب:بگو بهم بگو هر چی رو که میدونی زود باش.
یا اینکه در برخی از قسمتهای رمان که به علامتهای نگارشی نیاز بود استفاده نشده بود یا اشتباه گذاشته بودید.
ایرادات نیمفاصلهای نیز داشتید. به عنوان مثال:
میکردم

میکردم

چشمای

چشمهای

میشود

میشود

پله ها

پلهها

برای "ها" و "می" باید نیمفاصله استفاده کنید. همچنین وقتی آخر کلمه "ی" یا "ه" میآید باید از نیمفاصله استفاده کنید. به عنوان مثال:
نگاهم

نگاهام
سخن آخر: از نقد و خواندن رمانتان نهایت لذت را بردم. هیچ اثری بینقص نیست هر رمان زیباییهای خاص خود را دارد. نویسنده عزیز اگر میخواهید اثری به یادماندنیتر داشته باشید بهتر است برخی از کلیشهها را دور بریزید؛ رمانی بسیار متفاوت و زیبا بود موفق باشید.