- تاریخ ثبتنام
- 2023/05/12
- نوشتهها
- 116
- مدالها
- 4
- سن
- 23
سلام خسته نباشی
تا جایی که بکوب خوندم یه سری نکته دیدم.
از اسم رمان شروع کنیم.
با توجه به تعبیر شیطان و جنبه منفی که القا میکرد برداشتی که بهش رسیدم دو ژانر جنایی- تخیلی بود اما ژانر خود رمان برخلاف انتظارم
ژانر پلیسی دقیقا نقطه مقابل جنایی بود! کلیشهای نبود اما خب جزو دسته اسمهای هم نبود که بگیم تنوع داره یا جدیده…
خلاصهی کوتاه و جمعوجور شده تا حدودی جذبم کرد، با وجود ایردای درستنویسی من با جمله آخرش که با جمله پرستشی کارو بستین خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، دقیقا کل تعلیق خلاصه بسته به جمله آخر بود.
شروع و عناصر داستان نویسی رو توی یه فرصت بهتر مینویسم موفق باشی
شروع رمان طبق چیزی که انتظار داشتم یه یه دزد و پلیس بازی بود که به نظر خود شخص من در کنار هیجانی که منتقل میکرد، کاملا کلیشهای بود!
ببینین شروع رمان تا جایی جذاب بود که کارکتر یه صحنه جدیدی رو تداعی میکرد از توصیفات، فضاسازی، انتقال حس، کشمکشها و هرچیزی که باعث جذاب شدن رمان بود بگذریم انصافا من همین الان میتونم سه تا رمان با همچین شروعی براتون نام ببرم.
در مرحله اول کلیشهای که وارد کرده بودین به داستان تا حد زیادی برام غیر قابل باور بود.
نکته دوم اینکه باز کردن چنین صحنه فراری درجای خودش یه سیر سریع رو میطلبه، اما نه اونقدری که شما از جزئیات واقع بینانه بگذرین.
اونقدری تمام این اتفاقات سریع رخ داد که من هنوز دو خط(مبالغه) نخونده بودم، رسیدم به پارتی که نفهمیده بودم کارکتر اصن چی شد به اینجا رسید؟!
برگردیم به همون اول که من انتظار داشتم کارکتر اصلی تو چنین شرایطی درگیر کشمکش درونی هم بشه، یه انسان در چنین موقعیت استرس بیخ تا بیخ گلوشو میگیره اما بعد ما فقط شاهد رابین هود بازیای دختری بودیم که بدون هیچ منطقی داشت فرار میکرد. بدون هیچ کشمکش درونی حتی توصیف درست حسابی از وضعیت و رخدادی که باعث چنین دزد و پلیس بازی شده بود و …
در کل شروع در اوج خودش سیر سریعی داشت و این یه ضعف گندهای رو به وجود اورده بود به اسم عدم پرداخت کافی… .
در ادامه یه پارتی رو داشتیم که اصلا چگونگیش غیرمنطقی بود.
یارو تازه از دست پلیس فرار کرده و الان باید دربه در دنبال سوراخ موش باشه. من نفهمیدم این حس رابین هودیش از کجا منشا میگرفت اما خب حتی اینم جزو کلیشههای بود که به مزاجم خوش نیومد.
حتی در رفتنش هم ضعف داشت،
مثلا یهو یه ناجی هم اون وسط با موتور پیدا شد. یعنی کارکتر با خودش نگفت خیابونا دوربین موربین دارن بعد ردمون تو ده دقیقه میزنن؟!
عجیبه که تو یه داستان پلیسی، شما اومدین مهم ترین عنصر(پلیسها) رو یه سیاه لشکر بیبنیاد و بدون هیچ قدرتی درنظر گرفتین و کل هیبتشون رو فدای رابینهود بازی کارکتر کردین.
با توجه به ژانری که برای رمان توصیف کردین یه ذره قدرنمای بد نمیشد برا داستان.
اصابت گلولهای، چیزی… .
برگردیم به همون ادامه داستان،
راجب معامله و کارتلهای مواد بیشتر تحقیق کنین، معاملهای که توضیح دادین بیشتر مناسب رمانهای خانم تات شهدوست و پور اصفهانیه… نه دنیای واقعی.
هیچ خریداری نمیاد تو پارتی که فروشنده ترتیب داده گنده بازی دربیار و طرفو زیر سوال ببره.
از همه اینها بگذریم یکی درمیون تو پارتها دیالوگ محور دیدم، مونولوگ خوب هم هروقت عشقی بود تک و توک پیدا میشد. با قاطعیت تمام میگم یکی از مهم ترین دلایل سیر سریعتون کمبود مونولوگ بود بخصوص تو شروع رمان.
جمله بندی و جایگاه فعل و فاعل هم که عملا هیچ… فضاسازی مستقیم هم عین مور ریخته بود. شخصیت پردازی هم خیلی جای کار داشت.
این نقد و نظر من بود توی این ده پونزده پارتی که خوندم… برخلاف امیدم اما امیدوارم انتقاد پذیر باشین.. و به کارتون اومده باشه… موفق باشین.
آخرین ویرایش:
- تاریخ ثبتنام
- 2021/10/09
- نوشتهها
- 3,034
- راهحلها
- 6
- مدالها
- 23
- توسط ریحانه اسفندیاری
- مدیرکل
- #9
ادامهی نقد..
شروع رمان طبق چیزی که انتظار داشتم یه یه دزد و پلیس بازی بود که به نظر خود شخص من در کنار هیجانی که منتقل میکرد، کاملا کلیشهای بود!
ببینین شروع رمان تا جایی جذاب بود که کارکتر یه صحنه جدیدی رو تداعی میکرد از توصیفات، فضاسازی، انتقال حس، کشمکشها و هرچیزی که باعث جذاب شدن رمان بود بگذریم انصافا من همین الان میتونم سه تا رمان با همچین شروعی براتون نام ببرم.
در مرحله اول کلیشهای که وارد کرده بودین به داستان تا حد زیادی برام غیر قابل باور بود.
نکته دوم اینکه باز کردن چنین صحنه فراری درجای خودش یه سیر سریع رو میطلبه، اما نه اونقدری که شما از جزئیات واقع بینانه بگذرین.
اونقدری تمام این اتفاقات سریع رخ داد که من هنوز دو خط(مبالغه) نخونده بودم، رسیدم به پارتی که نفهمیده بودم کارکتر اصن چی شد به اینجا رسید؟!
برگردیم به همون اول که من انتظار داشتم کارکتر اصلی تو چنین شرایطی درگیر کشمکش درونی هم بشه، یه انسان در چنین موقعیت استرس بیخ تا بیخ گلوشو میگیره اما بعد ما فقط شاهد رابین هود بازیای دختری بودیم که بدون هیچ منطقی داشت فرار میکرد. بدون هیچ کشمکش درونی حتی توصیف درست حسابی از وضعیت و رخدادی که باعث چنین دزد و پلیس بازی شده بود و …
در کل شروع در اوج خودش سیر سریعی داشت و این یه ضعف گندهای رو به وجود اورده بود به اسم عدم پرداخت کافی… .
در ادامه یه پارتی رو داشتیم که اصلا چگونگیش غیرمنطقی بود.
یارو تازه از دست پلیس فرار کرده و الان باید دربه در دنبال سوراخ موش باشه. من نفهمیدم این حس رابین هودیش از کجا منشا میگرفت اما خب حتی اینم جزو کلیشههای بود که به مزاجم خوش نیومد.
حتی در رفتنش هم ضعف داشت،
مثلا یهو یه ناجی هم اون وسط با موتور پیدا شد. یعنی کارکتر با خودش نگفت خیابونا دوربین موربین دارن بعد ردمون تو ده دقیقه میزنن؟!
عجیبه که تو یه داستان پلیسی، شما اومدین مهم ترین عنصر(پلیسها) رو یه سیاه لشکر بیبنیاد و بدون هیچ قدرتی درنظر گرفتین و کل هیبتشون رو فدای رابینهود بازی کارکتر کردین.
با توجه به ژانری که برای رمان توصیف کردین یه ذره قدرنمای بد نمیشد برا داستان.
اصابت گلولهای، چیزی… .
برگردیم به همون ادامه داستان،
راجب معامله و کارتلهای مواد بیشتر تحقیق کنین، معاملهای که توضیح دادین بیشتر مناسب رمانهای خانم تات شهدوست و پور اصفهانیه… نه دنیای واقعی.
هیچ خریداری نمیاد تو پارتی که فروشنده ترتیب داده گنده بازی دربیار و طرفو زیر سوال ببره.
از همه اینها بگذریم یکی درمیون تو پارتها دیالوگ محور دیدم، مونولوگ خوب هم هروقت عشقی بود تک و توک پیدا میشد. با قاطعیت تمام میگم یکی از مهم ترین دلایل سیر سریعتون کمبود مونولوگ بود بخصوص تو شروع رمان.
جمله بندی و جایگاه فعل و فاعل هم که عملا هیچ… فضاسازی مستقیم هم عین مور ریخته بود. شخصیت پردازی هم خیلی جای کار داشت.
این نقد و نظر من بود توی این ده پونزده پارتی که خوندم… برخلاف امیدم اما امیدوارم انتقاد پذیر باشین.. و به کارتون اومده باشه… موفق باشین.
ریحانه
یه توضیح کوتاه مجدد راجب داستان بدم
همونطور که قبلا هم گفتم این رمان جزء اولین اثرهایی بود که وقتی وارد عرصه نویسندگی شدم نوشتم و از همه نظر سطح رمان چندان خوب نیست چون علمی که از نویسندگی و خلق اثر در این زمان دارم رو اون زمان نداشتم و بیشتر تحت تاثیر فیلمهای اکشن سعی داشتم ایده پردازی کنم.و اینکه خب اول اینکه منتظر یه تخریب درست و حسابی بودم فکر نمیکردم مخاطب پسند باشه چون تا الان هرچی نوشتم صرفا جهت یادگیری اصول کلی نویسندگی بوده، نهتنها قواعدش بلکه نحوه نوشتن یک اثر خوب و تاثیر گذار...
- تاریخ ثبتنام
- 2021/10/09
- نوشتهها
- 3,034
- راهحلها
- 6
- مدالها
- 23
- توسط ریحانه اسفندیاری
- مدیرکل
- #11
جا برا ویرایش داره
