نقد رمان بزرگراه شیطان اثر ریحانه اسفندیاری

نقد کاربران

Amiyrez

519
پسندها
125
امتیاز
مدیر بازنشسته
مقامدار بازنشسته انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2023/05/12
نوشته‌ها
116
مدال‌ها
4
سن
23
  • #8
سلام خسته نباشی
تا جایی که بکوب خوندم یه سری نکته دیدم.
از اسم رمان شروع کنیم.
با توجه به تعبیر شیطان و جنبه منفی که القا می‌کرد برداشتی که بهش رسیدم دو ژانر جنایی- تخیلی بود اما ژانر خود رمان برخلاف انتظارم
ژانر پلیسی دقیقا نقطه مقابل جنایی بود! کلیشه‌ای نبود اما خب جزو دسته اسم‌های هم نبود که بگیم تنوع داره یا جدیده…
خلاصه‌ی کوتاه و جمع‌‌وجور شده تا حدودی جذبم کرد، با وجود ایردای درست‌نویسی من با جمله آخرش که با جمله پرستشی کارو بستین خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، دقیقا کل تعلیق خلاصه بسته به جمله آخر بود.

شروع و عناصر داستان نویسی رو توی یه فرصت بهتر مینویسم موفق باشی
Amyrezادامه‌ی نقد..
شروع رمان طبق چیزی که انتظار داشتم یه یه دزد و پلیس بازی بود که به نظر خود شخص من در کنار هیجانی که منتقل می‌کرد، کاملا کلیشه‌ای بود!
ببینین شروع رمان تا جایی جذاب بود که کارکتر یه صحنه جدیدی رو تداعی می‌کرد از توصیفات، فضاسازی، انتقال حس، کشمکش‌ها و هرچیزی که باعث جذاب شدن رمان بود بگذریم انصافا من همین الان می‌تونم سه تا رمان با همچین شروعی براتون نام ببرم.
در مرحله اول کلیشه‌ای که وارد کرده بودین به داستان تا حد زیادی برام غیر قابل باور بود.
نکته دوم اینکه باز کردن چنین صحنه فراری درجای خودش یه سیر سریع رو می‌طلبه، اما نه اونقدری که شما از جزئیات واقع بینانه بگذرین.
اونقدری تمام این اتفاقات سریع رخ داد که من هنوز دو خط(مبالغه) نخونده بودم، رسیدم به پارتی که نفهمیده بودم کارکتر اصن چی شد به اینجا رسید؟!
برگردیم به همون اول که من انتظار داشتم کارکتر اصلی تو چنین شرایطی درگیر کشمکش درونی هم بشه، یه انسان در چنین موقعیت استرس بیخ تا بیخ گلوشو میگیره اما بعد ما فقط شاهد رابین هود بازیای دختری بودیم که بدون هیچ منطقی داشت فرار می‌کرد. بدون هیچ کشمکش درونی حتی توصیف درست حسابی از وضعیت و رخدادی که باعث چنین دزد و پلیس بازی شده بود و …
در کل شروع در اوج خودش سیر سریعی داشت و این یه ضعف گنده‌ای رو به وجود اورده بود به اسم عدم پرداخت کافی… .
در ادامه یه پارتی رو داشتیم که اصلا چگونگیش غیرمنطقی بود.
یارو تازه از دست پلیس فرار کرده و الان باید دربه در دنبال سوراخ موش باشه. من نفهمیدم این حس رابین هودیش از کجا منشا میگرفت اما خب حتی اینم جزو کلیشه‌های بود که به مزاجم خوش نیومد.
حتی در رفتنش هم ضعف داشت،
مثلا یهو یه ناجی هم اون وسط با موتور پیدا شد. یعنی کارکتر با خودش نگفت خیابونا دوربین موربین دارن بعد ردمون تو ده دقیقه میزنن؟!
عجیبه که تو یه داستان پلیسی، شما اومدین مهم ترین عنصر(پلیس‌ها) رو یه سیاه لشکر بی‌بنیاد و بدون هیچ قدرتی درنظر گرفتین و کل هیبتشون رو فدای رابین‌هود بازی کارکتر کردین.
با توجه به ژانری که برای رمان توصیف کردین یه ذره قدرنمای بد نمیشد برا داستان.
اصابت گلوله‌ای، چیزی… .
برگردیم به همون ادامه داستان،
راجب معامله‌ و کارتل‌های مواد بیشتر تحقیق کنین، معامله‌ای که توضیح دادین بیشتر مناسب رمان‌های خانم تات شهدوست و پور اصفهانیه… نه دنیای واقعی.
هیچ خریداری نمیاد تو پارتی که فروشنده ترتیب داده گنده بازی دربیار و طرفو زیر سوال ببره.
از همه این‌ها بگذریم یکی درمیون تو پارت‌ها دیالوگ محور دیدم، مونولوگ خوب هم هروقت عشقی بود تک و توک پیدا میشد. با قاطعیت تمام میگم یکی از مهم ترین دلایل سیر سریعتون کمبود مونولوگ بود بخصوص تو شروع رمان.
جمله بندی و جایگاه فعل و فاعل هم که عملا هیچ… فضاسازی مستقیم هم عین مور ریخته بود. شخصیت پردازی هم خیلی جای کار داشت.

این نقد و نظر من بود توی این ده پونزده پارتی که خوندم… برخلاف امیدم اما امیدوارم انتقاد پذیر باشین.. و به کارتون اومده باشه… موفق باشین.
ریحانه اسفندیاری ریحانه
 
آخرین ویرایش:
  • چشمک
واکنش‌ها[ی پسندها]: SILENCER

ریحانه اسفندیاری

9,925
پسندها
135
امتیاز
معاونت کل انجمن
پرسنل مدیریت
معاونت کل انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/09
نوشته‌ها
3,034
راه‌حل‌ها
6
مدال‌ها
23
  • مدیرکل
  • #9
ادامه‌ی نقد..
شروع رمان طبق چیزی که انتظار داشتم یه یه دزد و پلیس بازی بود که به نظر خود شخص من در کنار هیجانی که منتقل می‌کرد، کاملا کلیشه‌ای بود!
ببینین شروع رمان تا جایی جذاب بود که کارکتر یه صحنه جدیدی رو تداعی می‌کرد از توصیفات، فضاسازی، انتقال حس، کشمکش‌ها و هرچیزی که باعث جذاب شدن رمان بود بگذریم انصافا من همین الان می‌تونم سه تا رمان با همچین شروعی براتون نام ببرم.
در مرحله اول کلیشه‌ای که وارد کرده بودین به داستان تا حد زیادی برام غیر قابل باور بود.
نکته دوم اینکه باز کردن چنین صحنه فراری درجای خودش یه سیر سریع رو می‌طلبه، اما نه اونقدری که شما از جزئیات واقع بینانه بگذرین.
اونقدری تمام این اتفاقات سریع رخ داد که من هنوز دو خط(مبالغه) نخونده بودم، رسیدم به پارتی که نفهمیده بودم کارکتر اصن چی شد به اینجا رسید؟!
برگردیم به همون اول که من انتظار داشتم کارکتر اصلی تو چنین شرایطی درگیر کشمکش درونی هم بشه، یه انسان در چنین موقعیت استرس بیخ تا بیخ گلوشو میگیره اما بعد ما فقط شاهد رابین هود بازیای دختری بودیم که بدون هیچ منطقی داشت فرار می‌کرد. بدون هیچ کشمکش درونی حتی توصیف درست حسابی از وضعیت و رخدادی که باعث چنین دزد و پلیس بازی شده بود و …
در کل شروع در اوج خودش سیر سریعی داشت و این یه ضعف گنده‌ای رو به وجود اورده بود به اسم عدم پرداخت کافی… .
در ادامه یه پارتی رو داشتیم که اصلا چگونگیش غیرمنطقی بود.
یارو تازه از دست پلیس فرار کرده و الان باید دربه در دنبال سوراخ موش باشه. من نفهمیدم این حس رابین هودیش از کجا منشا میگرفت اما خب حتی اینم جزو کلیشه‌های بود که به مزاجم خوش نیومد.
حتی در رفتنش هم ضعف داشت،
مثلا یهو یه ناجی هم اون وسط با موتور پیدا شد. یعنی کارکتر با خودش نگفت خیابونا دوربین موربین دارن بعد ردمون تو ده دقیقه میزنن؟!
عجیبه که تو یه داستان پلیسی، شما اومدین مهم ترین عنصر(پلیس‌ها) رو یه سیاه لشکر بی‌بنیاد و بدون هیچ قدرتی درنظر گرفتین و کل هیبتشون رو فدای رابین‌هود بازی کارکتر کردین.
با توجه به ژانری که برای رمان توصیف کردین یه ذره قدرنمای بد نمیشد برا داستان.
اصابت گلوله‌ای، چیزی… .
برگردیم به همون ادامه داستان،
راجب معامله‌ و کارتل‌های مواد بیشتر تحقیق کنین، معامله‌ای که توضیح دادین بیشتر مناسب رمان‌های خانم تات شهدوست و پور اصفهانیه… نه دنیای واقعی.
هیچ خریداری نمیاد تو پارتی که فروشنده ترتیب داده گنده بازی دربیار و طرفو زیر سوال ببره.
از همه این‌ها بگذریم یکی درمیون تو پارت‌ها دیالوگ محور دیدم، مونولوگ خوب هم هروقت عشقی بود تک و توک پیدا میشد. با قاطعیت تمام میگم یکی از مهم ترین دلایل سیر سریعتون کمبود مونولوگ بود بخصوص تو شروع رمان.
جمله بندی و جایگاه فعل و فاعل هم که عملا هیچ… فضاسازی مستقیم هم عین مور ریخته بود. شخصیت پردازی هم خیلی جای کار داشت.

این نقد و نظر من بود توی این ده پونزده پارتی که خوندم… برخلاف امیدم اما امیدوارم انتقاد پذیر باشین.. و به کارتون اومده باشه… موفق باشین.
ریحانه اسفندیاری ریحانه
Amyrezسلام ممنون از اینکه وقت گذاشتید و نقد کردید.
یه توضیح کوتاه مجدد راجب داستان بدم
و اینکه خب اول اینکه منتظر یه تخریب درست و حسابی بودم فکر نمی‌کردم مخاطب پسند باشه چون تا الان هرچی نوشتم صرفا جهت یادگیری اصول کلی نویسندگی بوده، نه‌تنها قواعدش بلکه نحوه نوشتن یک اثر خوب و تاثیر گذار...
همونطور که قبلا هم گفتم این رمان جزء اولین‌ اثرهایی بود که وقتی وارد عرصه نویسندگی شدم نوشتم و از همه نظر سطح رمان چندان خوب نیست چون علمی که از نویسندگی و خلق اثر در این زمان دارم رو اون زمان نداشتم و بیشتر تحت تاثیر فیلم‌های اکشن سعی داشتم ایده پردازی کنم.
 

ریحانه اسفندیاری

9,925
پسندها
135
امتیاز
معاونت کل انجمن
پرسنل مدیریت
معاونت کل انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/09
نوشته‌ها
3,034
راه‌حل‌ها
6
مدال‌ها
23
  • مدیرکل
  • #11

مآه بانو

10,222
پسندها
135
امتیاز
موسس-مدیرکل
پرسنل مدیریت
موسس و مدیرکل
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,168
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • مدیرکل
  • #12
سلام ریحانه جان.

خوب عزیزم اول اینکه اسم رمانت بیشتر دور و بر ژانر جنایی میچرخه ولی برعکس تصورمون بود.
بعدش خلاصه ت خوب بود و شروعی خوب داشت اثرت منتها در به تصویر کشیدن مکان و شرایط خیلی خوب نبودی یعنی اینکه نتوسته بودی دقیقا از حالات و هیجاناتی که موقع فرار از دست پلیس میتونه به یک فرد دست بده بنویسی مخصوصا که اون فرد یه دختر باشه با عواطفی خاص.
در رابطه با توضیحات مکان هم خیلی خوب نبودی تقریبا سرسری مکان رو توصیف کردی بودی، منظور از مکان این نیست که بشینی تو یه بند بگی سمت چپش یه چی داره سمت راست یه چی دیگه ولی میتونستی در کل تو یه دو پارت توضیحاتی کوتاه بودی که مخاطب بتونه تصویر سازی کنه.
مثلا اون موقع که دختره رو میبرن به آگاهی برای اولین بار تقریبا درباره آگاهی هیچ چیزی رو توصیف نکردی.
در رابطه با توصیفات کاراکترهاتم ضعیف عمل کردی تقریبا تو بیست پارتی که خوندیم فقط یه کاراکترت رو توصیف کرده بودی با اینکه میشد چندین کاراکتر رو توصیف کرد.
موضوع رمانت خوبه بد نیست ولی میتونی با شاخ و برگ دادن بهش خیلی هیجانی ترش کنی
از اونجا که من ذهنیت خلاقت رو میشناسم پیشنهاد میدم با حوصله بیشتری و صد البته وقت بیشتر روی رمانت بذاری مطمئن باش میتونی خیلی بهترش کنی
 
امضا

گمان می‌کردند با کشتن ماه، دیده می‌شوند

نمی‌دانستند دیده می‌شوند چون ماهی هست!​

ریحانه اسفندیاری

9,925
پسندها
135
امتیاز
معاونت کل انجمن
پرسنل مدیریت
معاونت کل انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/09
نوشته‌ها
3,034
راه‌حل‌ها
6
مدال‌ها
23
  • مدیرکل
  • #13
سلام ریحانه جان.

خوب عزیزم اول اینکه اسم رمانت بیشتر دور و بر ژانر جنایی میچرخه ولی برعکس تصورمون بود.
بعدش خلاصه ت خوب بود و شروعی خوب داشت اثرت منتها در به تصویر کشیدن مکان و شرایط خیلی خوب نبودی یعنی اینکه نتوسته بودی دقیقا از حالات و هیجاناتی که موقع فرار از دست پلیس میتونه به یک فرد دست بده بنویسی مخصوصا که اون فرد یه دختر باشه با عواطفی خاص.
در رابطه با توضیحات مکان هم خیلی خوب نبودی تقریبا سرسری مکان رو توصیف کردی بودی، منظور از مکان این نیست که بشینی تو یه بند بگی سمت چپش یه چی داره سمت راست یه چی دیگه ولی میتونستی در کل تو یه دو پارت توضیحاتی کوتاه بودی که مخاطب بتونه تصویر سازی کنه.
مثلا اون موقع که دختره رو میبرن به آگاهی برای اولین بار تقریبا درباره آگاهی هیچ چیزی رو توصیف نکردی.
در رابطه با توصیفات کاراکترهاتم ضعیف عمل کردی تقریبا تو بیست پارتی که خوندیم فقط یه کاراکترت رو توصیف کرده بودی با اینکه میشد چندین کاراکتر رو توصیف کرد.
موضوع رمانت خوبه بد نیست ولی میتونی با شاخ و برگ دادن بهش خیلی هیجانی ترش کنی
از اونجا که من ذهنیت خلاقت رو میشناسم پیشنهاد میدم با حوصله بیشتری و صد البته وقت بیشتر روی رمانت بذاری مطمئن باش میتونی خیلی بهترش کنی
mah_banooممنون از اینکه وقت گذاشتی و خوندی🌷
چشم حتما موارد ذکر شده رو رعایت می‌کنم.
 

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا