تکمیل شده دلنوشته دلیار اثر ستیا کاربر انجمن پاتوق رمان

  • نویسنده موضوع دل آرا
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 839
  • پاسخ‌ها 22
  • کاربران تگ شده هیچ
تکمیل شده
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

دل آرا

3,721
پسندها
125
امتیاز
مدیر ارشد بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #1
☑کد دلنوشته: ۰۰۱۳
PicsArt_02-20-07.32.10.jpg
نام دلنوشته: دلیار
نویسندگان: ستیا (ستایش و هلیا)
ناظر: MOON محسا
ویراستار: SETI_G SETI_G
ژانر: عاشقانه
"مقدمه"
امروز
همین لحظه
لبه همین پرتگاه
ناب‌ترین لحظه‌ی دل‌گیر کننده‌ی جهان است.
پایانی دردناک برای عاشقانه‌هایی که هر چند برای تو بی‌معنی،
امّا برای من نفسی جاودانه بود!
وای از آن روزی که خاطراتت به منِ بی‌دفاع هجوم می‌آورد.
کمترین فایده‌اش چیست... .
در این وادی درد؟
خنده‌ی آن‌که برای غم تـو گریه نکرد!
 

آخرین ویرایش توسط مدیر:
امضا
گاهی سکوت،
آیینه‌ی فریاد است!

SETI_G

9,741
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,663
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • #2
negar_۲۰۲۱۱۲۰۹_۱۱۵۴۲۴_(1)_xdbs.png
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,741
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,663
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • #3
حال در این لحظه،
بود و نبودنت برایم فرقی ندارد
زیرا با آن عابری که می‌گذرد از پل نامردی... .
برایم فرقی نداری!
چنان جلوی چشمانت گذر خواهم کرد
که گویی نامرئی هستی و نه تنها من،
بلکه کل جهان کوری مطلق گرفته‌اند برای دیدنت!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,721
پسندها
125
امتیاز
مدیر ارشد بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #4
چشمانت فریادگونه عشق را هوار می‌کشد.
امّا... .
نه برای من... .
تو دگر سهم منِ مجنون نیستی!
عاشقانه‌هایت را تقسیم کردی با دیگری.
همین‌گونه ادامه دِه!
انتهای این مسیر را نمی‌دانم!
همین که خوشحال می‌بینمت کافی‌ است!
دگر مهم نیست حال طوفانی‌ِ من...!
مهم نیست کشتی‌های غرق شده‌ام در این دریای به ظاهر زیبا و در باطن پلید!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,741
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,663
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • #5
زجر داشت!
دیدن تو با دیگری!
دست در دست هم با روی خوش
درد داشت حرف‌های زهر مانندت
تو ندانستی حواسم با دیدن دستان چفت شده‌یتان پرت شد!
تو بی‌توجه به حال من حرف می‌زدی و من میان کلمات کشنده‌ات گم شده بودم.
میان همان تفریحی بود که تمام شد، گم شدم و جان دادم و زندگی باختم!
 
آخرین ویرایش:

دل آرا

3,721
پسندها
125
امتیاز
مدیر ارشد بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #6
زیبا‌ترین حرفت را بگو
شکنجه‌ی پنهانِ سکوتت را آشکار کن.
می‌شود برای یک لحظه غرور را کنار بگذارم؟
می‌شود با فریاد، آغوشت را طلب کنم؟
آخ که آغوشت از هر آرام‌بخشی، آرام‌بخش‌تر است
و حیف که... نمی‌شود آرام‌بخشم را طلب کنم!
می‌دانم که همین روزهاست، دلتنگی کار دستم دَهَد.
و من در حسرت لمس دوباره‌ی آغوشت، جاودانه خواهم شد!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,741
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,663
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • #7
گناه من چه بود؟
عاشقی؟
به مقدساتت قسم این حقّ منِ محفوظ در دنیای عشقت نیست!
حقّم نبود مانند عروسک احساساتم را به تاراج ببری!
حداقل نمکدان نمی‌شکستی.
نان و نمک خانه‌یمان را خوردی و قلب دردانه‌یشان را شکستی!
طوری که چسب هم ترک‌های قلبم را نمی‌پوشاند.
وای بر روزی که تگیه گاهم بفهمد چه بر سرم آوردی!
وای بر آن روز!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,721
پسندها
125
امتیاز
مدیر ارشد بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #8
وقتی
خردم کردی و غرور و احساسات نابم را به بازی گرفتی!
با زمین سرد آسفالت یکی شدم!
همانند بیچاره‌ها به رفتنت چشم دوخته بودم و کاری از دستم بر نمی‌آمد.
تو بدون توجه به من رفتی!
گویا
کَر شده بودی!
وگرنه بارها فریاد زدم
دوستت دارم
برگرد... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,741
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,663
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • #9
درک نمی‌کردند!
درک نمی‌کردند منِ دیوانه را
هر که رد می‌شد دیوانه‌ای نثارم می‌کرد و می‌گفت:
بس است دیگر
نمی‌آید... .
و امّا چه کسی می‌دانست؟
گره خورده است به دنیای من
آنقدر محکم، که حس خفقان
هر لحظه گریبان‌گیرم شده است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,721
پسندها
125
امتیاز
مدیر ارشد بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #10
دلم جویایش است و او... .
در پی خنده‌های این روزهایش... .
خنده‌هایی از جنس سرور... .
و من تبسمی به تاریکی غم، تقدیم تلخندهایش می‌کنم تا بداند... .
من هنوز همان آرامم، همان که در تکاپوی این عشق سوخت و ساخت امّا؛
چیزی به جز اشک عایدش نشد!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا