تکمیل شده دلنوشته دلیار اثر ستیا کاربر انجمن پاتوق رمان

  • نویسنده موضوع دل آرا
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 903
  • پاسخ‌ها 22
  • کاربران تگ شده هیچ
آثار تکمیل شده
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

SETI_G

9,421
پسندها
135
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,687
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • مدیر
  • #11
اشک ریختن کافی است
هر چه بر روی زمین مانده‌ام
تا کسی نجاتم دهد کافی است
کسی نمی‌آید تا دستان زخمی‌ام را بگیرد
خود باید بلند شوم و از نو شروع کنم
از نو شروع کنم به ساختن این قلب بی‌تاب
قلبی که کسی را جز او طلب نمی‌کند
امّا کافی است طلب کردن یک نامرد
از نو ساخته می‌شوم تا این دل
برای خودم تپش داشته باشد نه کسی دیگر!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,590
پسندها
125
امتیاز
ادمین سایت
پرسنل مدیریت
ادمین سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
خیره به آینه پر از گرد و غبار خود را در آن می‌نگرم.
واضح نیست عکس دخترک خندانِ دیروز و غم‌بار امروز!
غبار غم بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند!
مگر می‌شود آینه نفهمد کسی چون مرا؟
نمایان نیست که چگونه در خود شکسته‌ام؟
هویدا نمی‌کند غم درونم را؟
مرا بنگر ای‌آینه، سنگ نفرت مرا به هزار تکه تبدیل کرده، تو چرا هنوز برپایی و رخ می‌نمایی؟
با خشم گلدان روی میز را به سمت آینه پرتاب می‌کنم.
می‌شکند؛ همانند من!
صدای شکستنش گوش فلک را کر می‌کند؛
آسوده فریاد بزن
من جلوی دهانم را می‌گیرم،
این روزها من... .
خدای سکوت شده‌ام؛
خفقان گرفته‌ام از سر بغض تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,421
پسندها
135
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,687
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • مدیر
  • #13
روز‌ها می‌گذرد!
من مانده‌ام و این دل بی‌یار!
دل یار را طلب می‌کند!
تشنه‌ی یک لحظه دیدن است!
امّا عقل خواسته‌های دل را تکذیب می‌کند!
مانده‌ام در جدال بین این دو!
می‌دانم عقل درست می‌گوید!
امّا نمی‌توانم در شعله‌های سوزان دلتنگی تاب بیاورم!
دیگر نمی‌خواهم گوش دهم به خواسته‌های قلب بی‌تابم!
آری! این بار با عقل جلو می‌روم تا شاید توانستم موفق شوم!
می‌گویم امّا مانند معتادی‌ام
که بعد از تزریق نکردن مواد!
نعشه‌ تمام گفته‌هایم را فراموش می‌کنم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,590
پسندها
125
امتیاز
ادمین سایت
پرسنل مدیریت
ادمین سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
عشق
بیماری لاعلاجی‌ است
این‌که به هر چه خیره شوی
دلت برای یک "تو" پر بکشد
و رسم دلتنگی را به میان آورد
هر شب پیش از خواب بی‌آ‌ن‌که اطلاعی داشته باشی... ‌.
جولان می‌دهی در خیال واهی‌ام.
بیا و این روزهای باقی مانده از عمرم
که با نفس تنگی از عطرات سر می‌کنم... ‌.
آرامِ جانِ این رفته جان باش!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,421
پسندها
135
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,687
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • مدیر
  • #15
کاش هرگز ملاقاتت نمی‌کردم.
هرگز چشمان میشی رنگم
با چشمان پر کلاغی‌ات مواجه نمی‌شد!
تو با من چه کردی؟
چه کردی با آرزو‌های رنگارنگم؟
چرا دگر هیچ روزنه‌ی امیدی در وجودم رشد نمی‌کند؟
کاش قاضی‌ای وجود داشت
که گوش دل می‌سپرد به دردهایم
کاش می‌توانستم تو را محکوم کنم!
آری محکوم به قتل!
محکوم به قتل قلبی که بعد تو از کار افتاد!
قلبی که دگر تپش برایش معنا ندارد!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,590
پسندها
125
امتیاز
ادمین سایت
پرسنل مدیریت
ادمین سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
شب را گوش کن
پر از نجواست
پر از ناله‌ی آدم‌های زنده امّا مرده!
باید گوش جان سپرد به،
تک‌تک این ملودی دردناک!
روشنایی دگر فایده‌ای ندارد
هنگامی که تاریکی همه جا را محاصره کرده است!
باید قدر این ظلمت را دانست!
حیف است به این راحتی‌ها خورشید طلوع کند... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,421
پسندها
135
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,687
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • مدیر
  • #17
کور بودم و کر!
نمی‌توانستم خود را از منجلاب عشق نجات دهم!
چشمانم سو نداشتند
و گوش‌‌هایم نای شنیدن!
هیچ‌کس درک نمی‌کرد دل دیوانه‌ام را!
همه به فکر خود بودند و من در فکر او!
او عروسی داشت و من داغ‌دار دل مرده‌ام بودم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,590
پسندها
125
امتیاز
ادمین سایت
پرسنل مدیریت
ادمین سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
سوگواری را از همان لحظه که رفتی،
یادم دادی!
و من روز‌های پنجشنبه... ‌.
سر سنگ‌ قبر خیالی که برایت ساخته‌ام، می‌روم!
اشک می‌ریزم... .
داغ دل تازه می‌کنم... ‌
بر س*ی*نه سنگت می‌کوبم... .
و مرگ را نفس می‌کشم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SETI_G

9,421
پسندها
135
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/13
نوشته‌ها
4,687
راه‌حل‌ها
20
مدال‌ها
18
محل سکونت
امواج اقیانوس‌ها🌊
  • مدیر
  • #19
دیوانه‌‌ام!
آری دیوانه‌ای شده‌ام!
شب‌ها گرمی آغوشت را حس می‌کنم!
بوی دل‌نواز عطرش را به مشام می‌کشم!
دستان پر مهرش را با بندبند وجودم حس می‌کنم!
ولی... حیف که همه‌شان خیال واهی بود!
از پستوهای مرگ گذر می‌کردم
مانند ولگردهای خیابانی پرسه می‌زدم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

دل آرا

3,590
پسندها
125
امتیاز
ادمین سایت
پرسنل مدیریت
ادمین سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
984
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
یک شب از راه می‌رسد
که من دیگر بند دل دیگری نیستم
یک شب که دیگر قلبم با دیدنت بر دور تند نمی‌رود
قطعاً آن‌موقع من دیگر من نیستم
و گاهی دلم می‌خواهد، بیایی و بهت بگویند:
( پشت پنجره، به اندازه‌های دلتنگی‌اش ستاره‌ها را شمرد و تو نیامدی!
برگرد،
جانِ دِلَش؛ )
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا