این دیالوگ فیلم "بمب یک عاشقانه"
چقدر مود الانمون هست :
یه دقیقه دیگه تو این شهر معلوم نیست
کی زندهست کی مرده؛ اگه قرار باشه من
یه دقیقه دیگه زنده باشم، فکر کردم
دلم میخواد یه چیزایی بهت بگم که
هیچوقت بهت نگفتم !
اینکه من چقدر قیافهتو، صداتو، لحن
حرف زدنتو، خندههاتو
دوست دارم
دلم میخواد مغزم و از سرم در بیارم بذارم جلوم، براش یک لیوان چایی بریزم و بگم عزیز من میشه اینقدر فکر و خیال نکنی؟
میشه اینقدر به همه چیز فکر نکنی؟
میشه بیخیال شی؟
نه نمیتونم بگم حالم و بدتر میکنه