دوست داشتن یک فرد اینطوری که:
خودت متوجه نمیشی... تمام عالم و آدم بهت میگن تو دوست داری ولی پا تو یک کفش میکنی دوستش نداری.
و تنها یک جا هست به خودت میای!
دقیقا موقعی که اون رفته...
تو موندی یک عالمه خاطره خاص و دردناک... از اونهایی اشکهات میاد ولی لبخندی روی لبهات هست، نگرانش میشی الان چیکار میکنه حالش چطوره... لباس پوشیده سرما نخوره، ناهار شام خورده... خواب نمونه یک وقت...!
میخنده... شاد هست، اگه الان بود چیکار میکردین، موسیقیهایی که بهم معرفی کرده بودین گوش میدی و....
و میفهمی تو خیلی وقت بود دوستش دارشتی... دردت عمیقتر میشه:) #خودنویس
تو بگو بهشت کدومه
اصلاً تو این زمین بهشت کجا بود؟
ما چه بیخیال و ساده بودیم بهمون،
هر چی گفتن که اشتباه بود
تو بگو بهشت چی شدش
اینجا هر کی مُرد که رفتش زیرِ خاک
=)
یک تعداد افراد برات مهم و خاص هستن...
وقتی بحث بحث رفتن اون ها میشه
نمیدونی چیکار کنی
هم دلت میخواد برن جایی حالشون خوشه
هم دلت میخواد از کنارت تکون نخورن،
در نهایت لبخند میزنی تا اشکهات نریزه
=) #خودنویس #ترنم_واژه_ها
به قول علی یاسینی :
چقده تنگه دلم چند شبه که آروم نداره...
من حسودیم میشه به هر کی که رد شه از کنارت !
آخه دیوونه مغرورمی ...
ستاره پر نورمی آخ همه جونمی تو...!
همه درارو بستم کسی و جای تو نذارم
بیا بی معرفتم تو یه دری وا کن برا من...
=)

واکنشها[ی پسندها]: shah.dokht