تکمیل شده دلنوشته بغض شاپرک اثر غزل کاظمی‌نیا

  • نویسنده موضوع arsha.Srmast~
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 854
  • پاسخ‌ها 23
  • کاربران تگ شده هیچ
تکمیل شده
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

arsha.Srmast~

6,998
پسندها
135
امتیاز
سرپرست امور تخصصی و کتاب
مدیر بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
1,372
راه‌حل‌ها
6
مدال‌ها
25
محل سکونت
پیشِ قُلی
  • نویسنده موضوع
  • #1
Negar_۲۰۲۳۰۴۲۹_۱۵۰۳۳۰.pngکد : 089


ویراستار: هلیا فکوری
تگ نهایی: مطلوب
منتقد نهایی: آرشاویر سرمست
نام دلنوشته : بغض شاپرک
ژانر : عاشقانه، تراژدی،
نویسنده : غزل کاظمی‌نیا| Ghazal Ghazal
مقدمه:



شاپرک غصه مخور، روزگار بغض‌اش می‌شکند.
معشوق ما درِ قلبش را روزی به روی ما می‌بست!
حرف‌های ناگفته‌ای که میان شاپرک و عشقش باقی مانده است؛
سخنانی که زبان از بیان آن قاصر است
حتی اگر از زبان نیز جاری می‌شدند، خوراک هیچ گوشی نمی‌بودنند.
تقدیر ما انسان‌ها این‌گونه بود، یکی بود و یکی دیگر نبود...
 

آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #2
مقدمه:
آتش زدی جانم را، جان بی‌قرارم را...
شکستی غروری که عاشق بود.
سالی که گذشت راهی شدی، پشت دیواری که بینمان ساختی!
روزگار را بر کامم تلخ کردی؛
و بر روی تمام خاطراتمان خط بطلان کشیدی!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
امضا
دیدی چقدر محتاج تسکینم
دیدی دستام و رها کردی
دریای بی‌رحم، اون همه بازی
با کشتی بی‌ناخدا کردی!

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #3
رفیق بد قول: می‌نویسم تا تو بخوانی و بدانی که چقدر دوستت دارم.
شاید به عشق تو باشد که دست به قلم شده باشم!
عاشقت بودم آری، حرف کمی نیست!
تو ندانستی و گذشتی درد کمی نیست!
رفاقت کردی اما من بودم که خیانت کردم.
تو گفته بودی عاشق نیستی، من حماقت کردم و به رفاقت تو خیانت کردم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #4
تقدیم به کسی که ماندن را ترجیح نداد:
نفسم بند آمد با دیدن چشم‌هایت، دلتنگ شدم با بوی عطر تَنت!
عاشق‌تر شدم هر لحظه که کنارت بودم؛
شاید اگر رفتی... شاید اگر نماندی تا کنارم باشی!
اجباری نیست جان دلم، هیچ‌گاه برای ماندنت اجبارت نمی‌کنم.
می‌نویسم برای تو، برای شرح حال تو!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #5
آرزو: چه آرزوهایی داشتم!
چه فکر و خیال‌هایی که نداشتم!
نابود که چه گویم... ویران کردی.
دوستت دارم هایت را پنهان کردی!
شیشه‌ی عمر عشقمان را شکستی و به صد نیمه تقسیم کردی... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #6
مجرم: اگر عشق جرم باشد... پس من هم مجرم هستم!
اگر من مجرم باشم، پس توام قاضی هستی؟
مجازاتم کردی آقای قاضی!
حکم سنگینی را برایم در نظر گرفتی؛
شکستن قلبم سزای حکم عشقم بود.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #7
باران: حرف‌هایش، خنده‌هایش، اشک‌هایش، شیطنت‌هایش...
تجربه‌ی زیبایی بود.
باران بارید! تمام شد؛ اما از خود خاطراتی را جای گذاشت!
زمین خیس، بوی نم خاک!
او هم رفت... همراه باران... خاطراتی که از خود جای گذاشت قلب شکسته‌ی من بود.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #8
بغض: کاش می‌مردم به جای تو من...
و می‌گفتم حرف‌هام و آخر...
کاش این بغض لعنتی سد راهم نبود.
نگاه آخرت آنقدر غمگین نبود.
کاش آنقدر بی‌رحم نبود! این زمانه، بعد رفتنت.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #9
ساختمان آوار شده: قلبی که با بودنت جوانه زد، هنگام رفتنت شکسته شد!
کسی که آرزوهایش را در کنارت ساخته بود، حالا بر روی آن ایستاده بود...
همانی که تو آوارش کردی!
چوبش را خوردی، اما زخمش را زدی.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Ghazal

2,585
پسندها
125
امتیاز
نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
608
مدال‌ها
10
  • #10
دوران کودکی: کاش دوران کودکی بود.
دغدغه‌های من لاک‌های رنگی بود؛
در آن زمان عشق برای من در بازی بود.
قصه‌ای که مادرم برایم می‌خواند آرزوهای خیالی بود.
آن دوران... خوب بود!
قسمتی از زندگی ما در آن لحظه‌ها شیرین بود.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا