واقعه اوج گیرنده:
در مورد ولدمورت اطلاعات داده می شود. یک غول در مدرسه رها شده است. قهرمان های داستان متوجه می شوند که این مربوط به ولدمورت است و تلاش می کنند جلوی او را بگیرند.
نقطه اوج:
کوئیرل به عنوان دست نشانده ولدرمورت معرفی می شود. تمام سوالات و کشمکش ها به این نقطه رسیده است. برای رسیدن به این نقطه مهارت رون در شطرنج، زکاوت هرمیونی و مهارت هری در پرواز داستان را به این نقطه رسانده است. در اینجا هری با یک انتخاب مواجه می شود: یا طرف شخصیت های منفی داستان را بگیرد تا بتواند احتمالا پدر و مادرش را برگرداند و یا اینکه تصمیم بگیرد با آن ها مبارزه کند و غم و ناراحتی ناشی از مرگ پدر و مادرش را تحمل کند.
واقعه فرودآینده:
هری در بیمارستان به هوش می آید. به مسئله اصلی در اوج داستان پرداخته شد اما دامبلدور در اینجا یک سری نقاط مبهم را روشن می کند و به هری می گوید بعدا چه اتفاقی افتاد و درباره نتیجه انتخاب هری با او گفتگو می کند.
گره گشایی:
دوستی هری از نو تجدید می شود. در حال برگشت به خانه است و با اینکه هنوز سوالات و چالش هایی را پیش رو دارد اما خواننده می تواند با رضایت کتاب را زمین بگذارد.
آتیکاس که وکیل است وکالت توم مرد سیاهپوستی را که به اتهام تجاوز به یک زن سفید پوست تحت محاکمه است به عهده می گیرد و این تصمیم منجر می شود او با تقریبا همه اهالی شهر وارد تقابل و کشمکش شود.