بازدیدهای نمایه

1408

آخرین بازدیدکنندگان

  1. 1,408 بازدیدهای نمایه
  2. merry
  3. marj
  4. neda aliari
  5. i_faezeh
  6. اف جی.
  7. Sirens
  8. Kaniya
  9. ♡I’m MALAkeH
Ghazal
پسندها
2,600

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها مناطق ارسالی‌ها درباره کاربران بازدیدکننده از نمایه شما

  • در بیکرانه زندگی دو
    چیز افسونم کرد،رنگ
    آبی آسمان که می بینم و
    میدانم نیست...
    و
    خدایی که نمی بینم و
    میدانم هست.
    در شگفتم که سلام اغاز هر
    دیدار است...
    ولی در نماز پایان است،
    شاید این بدان معناس که
    پایان نماز اغاز دیدار
    است...
    خدایا بفهمانم که بی تو
    چه می شوم
    اما
    نشانم نده!!!
    خدایا هم بفهمانم و هم
    نشانم بده که با تو چه
    خواهم شد ...
    کفش کودکی را دریا برد
    کودک روی ساحل نوشت:
    دریای دزد..
    آنطرف تر مردی که صید
    خوبی داشت روی ماسه
    ها نوشت: دریای سخاوتمند..
    جوانی غرق شد مادرش
    نوشت: دریای قاتل..
    پیرمردی مرواریدی صید
    کرد نوشت: دریای بخشنده
    موجی نوشته ها را
    شست... .
    دریا آرام گفت:
    " به قضاوت دیگران اعتنا
    نکن اگر می خواهی
    دریا باشی‌ "

    بر آنچه گذشت ' آنچه
    شکست ' آنچه نشد ...
    حسرت نخور؛
    زندگی اگر آسان بود با
    با گریه آغاز نمی شد.
    دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
    دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟


    تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن!
    ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

    مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
    راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

    مثل من آواره شو از چار دیواری درآ!
    در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

    خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
    شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

    شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
    گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
    دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
    این موج عاشق کار با ساحل ندارد

    باید ببندم کوله بار رفتنم را
    مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد


    من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
    عمری که پایت سوختم قابل ندارد

    من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
    از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

    باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
    دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

    شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
    موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد

    مهدی فرجی
    این زیباترین دروغِ کودکی هایمان بود ...
    قرار بود مثلاً دلخوریمان تا ابد کِش بیاید ،
    اما با یک "ببخشید" ؛
    سر و تهِ قضیه هم می آمد
    و دوباره مشغولِ بازی می شدیم ...
    انگار هم نه انگار ، که قهر کرده بودیم ...
    بچگی ها ، در همین سادگی و بی شیلگی اش قشنگ بود ...
    امان از این بزرگ شدن ...
    امان از این قهر هایِ بی صدایِ طولانی !
    حالا قهرِ مان را جار نمی زنیم ،
    خیرِ سرمان مثلاً متمدن شده ایم ...
    خیلی بی صدا می رویم ،
    اما برای همیشه ...
    اما بدونِ بازگشت ‌‌...
    دلمان هم خوش است که بزرگ شده ایم !
    کودک که بودم گفتند :
    کودک است نمی‌فهمد !
    جوان که بودم گفتند :
    جوان است، نمی‌فهمد !
    پیر که شدم می‌گویند :
    پیر است، حالیش نیست، نمیفهمد !
    بعد مرگم همه میگویند :
    خدا رحمت کند آدم فهمیده‌ای بود !

    فریدون فرخزاد
    ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡ،،
    ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ
    ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ..
    ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ..،،
    ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ..........
    ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!!
    ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ،
    ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!!
    ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ .."ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ"
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ.." مشكوكم
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا