ترجمه داستان عشق، قتل است به ترجمه‌ی سپید گیسو؛

ترجمه کاربران

سِــپید گیسو؛

29
پسندها
27
امتیاز
مقامدار بازنشسته انجمن
مقامدار بازنشسته انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2026/09/07
نوشته‌ها
6
مدال‌ها
3
محل سکونت
دَریاچه‌‌ے نُقره‌فآم؛
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد اثر: 006​

Name: Love is murder
Translator: Sepid Gisoo
Author: Allison Brennan
Genre: Mystery, Crime
Summary: After a difficult breakup, aspiring FBI agent Lucy Kincaid travels west to spend a long weekend skiing with her brother, an ex-cop. At a secluded lodge high in California’s Sierra Nevada, Lucy hopes to enjoy a quiet getaway away from the distractions of modern life. But the peaceful retreat takes a dark turn when one of the newlywed guests is found dead. An unexpected snowstorm cuts the lodge off from the outside world, leaving everyone trapped inside. When Lucy’s brother suspects that the death was not accidental, he suddenly becomes mysteriously ill. With her brother’s life at risk and no way to leave the lodge, Lucy must uncover the truth and determine which of the seemingly innocent newlyweds is actually the killer.​

عنوان: عشق، قتل است
مترجم: سپید گیسو؛
نویسنده: آلیسون برنان
ژانر: معمایی، جنایی
خلاصه: پس از یک جدایی سخت، لوسی کینکید، مأمور آینده‌دار FBI، راهی غرب می‌شود تا آخرهفته‌ای را به همراه برادرش، یک پلیس سابق، در کوهستان به اسکی بگذراند. در اقامتگاهی دنج و دورافتاده در ارتفاعات سیرا نوادا، لوسی امیدوار است چند روزی را به دور از هیاهو و حواس‌پرتی‌های زندگی مدرن سپری کند. اما این خلوت آرام خیلی زود به کابوسی مرموز تبدیل می‌شود؛ وقتی یکی از زوج‌های تازه‌ازدواج‌کرده که در اقامتگاه اقامت دارند، مرده پیدا می‌شود. از طرفی، بارش ناگهانی و سنگین برف راه اقامتگاه را با دنیای بیرون قطع می‌کند و همه را در آنجا گرفتار می‌سازد. وقتی برادر لوسی به این نتیجه می‌رسد که مرگ مهمان، یک حادثه نبوده، خودش به شکلی مرموز بیمار می‌شود. حالا لوسی، در حالی که جان برادرش در خطر است و هیچ راهی برای خروج از اقامتگاه وجود ندارد، باید حقیقت را کشف کند و بفهمد کدام‌یک از زوج‌های ظاهرا بی‌گناه، در واقع قاتل است.
 

سِــپید گیسو؛

29
پسندها
27
امتیاز
مقامدار بازنشسته انجمن
مقامدار بازنشسته انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2026/09/07
نوشته‌ها
6
مدال‌ها
3
محل سکونت
دَریاچه‌‌ے نُقره‌فآم؛
  • نویسنده موضوع
  • #2
پیشگفتارِ «عشق، قتل است»​

پیش از آن‌که خواندن را یاد بگیرم، پدر و مادرم برایم کتاب می‌خواندند؛ بنابراین هیچ دوره‌ای از زندگی‌ام را به یاد نمی‌آورم که در آن خودم را در دنیای داستان‌ها گم نکرده باشم. روی زانوهای مادر و پدرم، عشق به خیال‌پردازی و دنیای داستانی را در خود پرورش دادم. با کتاب‌ها بزرگ شدم؛ کتاب‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی‌ام بودند و کتابخانه‌ها خانه‌ی دومم. در کودکی، مطالعه سرگرمی محبوبم بود و بعدها به عادتی وسواس‌گونه تبدیل شد که هرگز از سرم نیفتاد.
نمی‌توانم به یاد بیاورم نخستین رمان تعلیقی عاشقانه‌ای که خواندم چه بود. شاید ربه‌کا اثر دافنه دوموریه بود؛ یا شاید یکی از آن داستان‌های کلاسیک مری استوارت که آمیزه‌ای از معما و عشق بودند؛ یا قصه‌های گسترده و گوتیک ویکتوریا هولت. آن‌ها را بارها خواندم و دوباره خواندم. مجذوبشان می‌شدم و همیشه آن‌ها را بیشتر می‌خواستم؛ عمدتا به این دلیل که در آن زمان نویسندگان بسیار کمی چنین آثاری می‌نوشتند که امروزه آن‌ها را تعلیق عاشقانه می‌نامیم‌.
اما همان تعداد اندک نویسندگانی که در این سبک می‌نوشتند، آثارشان را به‌خوبی می‌نوشتند و تاثیری عمیق بر آینده‌ی حرفه‌ای من گذاشتند. آن‌ها مرا سرگرم می‌کردند، اما در عین حال از آثارشان می‌آموختم و هنوز هم تلاش می‌کنم خودم را به استانداردهایی که آن‌ها تعیین کردند برسانم. هلن مک‌اینز و اِولین آنتونی از جمله کسانی هستند که به ذهنم می‌آیند. جین ایر اثر شارلوت برونته نیز همین‌طور. یکی از آثار بنیادین و برجسته‌ی این ژانر، سوزن چشم اثر کن فالت بود. در نگاه اول شاید بگوییم این نویسندگان و کتاب‌هایشان هیچ وجه اشتراکی با یکدیگر ندارند، اما چنین نیست. در آثارشان ترسی وجود دارد که با رگه‌هایی از عشق درآمیخته است. یا شاید برعکس؟ پاسخ به نویسنده بستگی دارد، اما هر دو عنصر در آثارشان حضور دارند. تعلیق عاشقانه ترکیبی از چند ژانر است و این ترکیب، قدرت زیادی دارد. داستان‌های معمایی، پازل‌هایی هستند که ذهن ما را به چالش می‌کشند و وادارمان می‌کنند به دنبال پاسخ بگردیم. از طرح‌های پرمخاطره و نفس‌گیر داستان‌های تریلر، هیجان و آدرنالین می‌گیریم. داستان‌های عاشقانه نیز قدرت همیشگی عشق، شرافت و ازخودگذشتگی را به یادمان می‌آورند. داستان‌های تعلیق عاشقانه، بهترین ویژگی‌های همه‌ی این ژانرها را در خود جمع می‌کنند. آن‌ها سفری هیجان‌انگیز و احساسی را برای خواننده رقم می‌زنند؛ سفری که ذهن، قلب و تمام حواس او را درگیر می‌کند. آمیختن یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی پر فراز و نشیب با یک تریلر پرشتاب، داستانی می‌آفریند که از شدت هیجان گویی جرقه می‌زند.
وجود عشق، خطر و اهمیت ماجرا را برای شخصیت‌ها چند برابر می‌کند. عشق انگیزه‌هایشان را قدرتمندتر، تنش را شدیدتر و تعلیق را بیشتر می‌کند. وقتی کسی که برایمان عزیز است، معشو‌ق، همسر یا فرزند در معرض خطر قرار می‌گیرد، دیگر هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد. شکست گزینه‌ای نیست که بتوان آن را پذیرفت. وقتی چیزی که ممکن است از دست بدهیم، عزیزترین فرد زندگی‌مان باشد، ترس چندین برابر می‌شود؛ اما در مقابل، عزم و شجاعت نیز چند برابر خواهد شد. و این، جوهره‌ی یک داستان‌گویی خوب است: انسانی که در برابر احتمالاتی باورنکردنی می‌ایستد تا کسی را که دوست دارد از خطر نجات دهد. همین است که تعلیق عاشقانه را از جنبه‌های گوناگون برای خواننده رضایت‌بخش می‌کند. و البته، مبادا بیش از حد بلندپروازانه و جدی به نظر برسم؛ بیایید صادق باشیم، خطر هم می‌تواند جذاب باشد.
عشق، قتل است مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که به قلم برخی از محبوب‌ترین نویسندگان ژانر تعلیق عاشقانه نوشته شده‌اند. علاوه بر این، مجموعه داستان‌هایی از نویسندگانی را نیز دربر می‌گیرد که بیشتر به‌خاطر آثار تریلرشان شناخته می‌شوند، اما اغلب در کتاب‌هایشان از لایه‌های روابط انسانی استفاده می‌کنند؛ عنصری که ویژگی شاخص تعلیق عاشقانه‌ی سنتی به شمار می‌رود.
همچنین سه داستان در این مجموعه گنجانده شده که از میان بیش از شصت اثر ارسالیِ بدون نام نویسنده انتخاب شده‌اند: داستان عدالت‌خواهانه‌ی «اِوِن استیون» اثر دی. پی. لایل؛ داستان مربوط به خشونت خانگی، «اسکله‌ی اعدام» اثر جیم مکامبر؛ و داستان پرکشش و پرمخاطره‌ی آدم‌ربایی، «تانگوی عنکبوت» اثر ویلیام سیمون.
از کیفیت هر بیست‌ونه داستان این مجموعه شگفت‌زده شده‌ام و امیدوارم از خواندنشان به همان اندازه که من لذ‌ت بردم، لذت ببرید.
امروزه، با الهام از نویسندگانی که نام بردم و بسیاری دیگر، نویسندگان بااستعداد زیادی در این ژانر گسترده قلم می‌زنند؛ ژانری که در طول زمان تنوع فراوانی پیدا کرده و اکنون موضوعاتی چون دوره‌های تاریخی، علوم جنایی و پزشکی قانونی، روندهای پلیسی، ارتش، نظام قضایی، جاسوسی، امور ماورایی و حتی داستان‌هایی برگرفته از تیتر اخبار را دربر می‌گیرد. گستره‌ی تنوع در تعلیق عاشقانه بسیار وسیع است و این مجموعه نیز از نظر استعداد و توانایی داستان‌گویی، مجموعه‌ای غنی و متنوع به شمار می‌آید.
با کمال خرسندی، این داستان‌ها را به شما معرفی می‌کنم؛ داستان‌هایی که در ژانری نوشته شده‌اند که شاید پیشینه‌ای طولانی نداشته باشد، اما بی‌تردید پیشینه‌ای چشمگیر دارد.
من افتخار می‌کنم که بخشی از این مجموعه هستم.

- ساندرا براون
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: M I R A S

سِــپید گیسو؛

29
پسندها
27
امتیاز
مقامدار بازنشسته انجمن
مقامدار بازنشسته انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2026/09/07
نوشته‌ها
6
مدال‌ها
3
محل سکونت
دَریاچه‌‌ے نُقره‌فآم؛
  • نویسنده موضوع
  • #3
«سقوط الماس»
نویسنده: روکسان سنت‌کلر
​

‌
با وجود هیاهویی که زیر گنبد مرمرین ایستگاه مرکزی آنتورپ جریان داشت، دونوان راش صدای واضح تق‌تق کفش‌های پاشنه‌بلندی را شنید که حدود سه متر پشت سرش به گوش می‌رسید.
سالن اصلی از طنین صد زبان مختلف پر بود و در طبقات سکوها، صدای زیر و گوش‌خراش ترمز قطارهای سریع‌السیر فضا را می‌لرزاند؛ اما ریتم آشنای آن قدم‌های زنانه به گوش دونوان رسید و باعث شد از سرعتش کم کند.
قدم‌ها نزدیک‌تر شدند؛ ابتدا رایحه‌ای تند و فلفلی از عطر زن به مشامش رسید، بعد خش‌خش آرام آستین ابریشمی‌اش را شنید و سپس صاف‌کردن مختصر گلویش را؛ و زن بی‌آنکه حتی نگاهی به او بیندازد، از کنارش رد شد.
اما دونوان یواشکی نگاهی به او انداخت و سپس، صرفا برای تفریح، دو قدم عقب‌تر از او به راهش ادامه داد. موج‌های بلوطی‌رنگ موهای زن با دقت به سبک فرانسوی جمع شده بود و گردنی باریک و کشیده را نمایان می‌کرد. شانه‌هایی صاف، چهارگوش و در عین حال باریک داشت که شالی به رنگ قرمزِ خون روی آن‌ها افتاده بود. شلوار چرمی مشکیِ چسبان، فرم اندا‌مش را دنبال می‌کرد و سپ روی را‌ن‌های بلند و کشیده‌اش باریک‌تر می‌شد.
و بعد، آن کفش‌های پرسروصدا.
اگرچه خودش یک سانتی‌متر بود، اما پنج اینچ پاشنه داشت؛ کفش‌هایی لژدار، با پنجه‌های باز و سگک‌های نقره‌ای کوچکی که دونوان دلش می‌خواست با دند‌ان بازشان کند؛ واقعا خطرناک بودند.
حیف که قرار بود فقط یک ساعت در آنتورپ بماند؛ به اندازه زمانی که لازم بود از بازرسی امنیتی بورس تجارت الماس عبور کند، با خریدار مجازِ مشتری ملاقات کند، محموله‌ای به ارزش دو میلیون دلار الماس تراش‌نخورده تحویل بگیرد و دوباره سوار قطار تالیس شود تا به پاریس برگردد.
جایی برای دل‌مشغولی به زن‌های زیبا و لباس‌چرمی نبود. به‌خصوص حالا که رئیسش همین چند لحظه پیش از نیویورک برایش پیام فرستاده و یادآوری کرده بود مشتری این محموله‌ی معمول الماس، یعنی جواهرفروشی بویزِوِر، مدیرعاملی دارد که ظاهرا تاخیر را تحمل نمی‌کند.
لوسی شارپ، صاحب شرکت Bullet Catchers و ملکه‌ی کم‌گویی، پیام کوتاهش را با دو کلمه تمام کرده بود:
- دیر نکن.
وقتی صاحب Bullet Catchers، آن هم کسی که در کم‌گویی شهره بود، چنین هشداری می‌داد، کسی که می‌خواست شغلش را در شرکت امنیتی نخبه‌ی او حفظ کند، جرئت نافرمانی نداشت؛ خصوصا نه به این دلیل که جناب دونوان، مثلا، مشغول تماشای مناظر و جاذبه‌های شهر شده باشد.
زن جلوی او تقریبا نامحسوس سرعتش را کم کرد و نگاهی به سمت چپ انداخت، سپس خیلی سریع وانمود کرد که اصلا چنین کاری نکرده است.
دونوان هم همین کار را کرد. مردی را بیرون ورودی یک کافه دید که تلفن همراهش را کنار گوش گرفته بود، اما نگاهش همچنان روی لباس چرمی زن ثابت مانده بود.‌ این موضوع مرد بودنش را ثابت می‌کرد؛ چون دونوان حدس می‌زد بیشتر چشم‌های مردانه‌ی حاضر در سالن هم دقیقا همان مسیری را طی می‌کردند که چشم‌های خودش طی کرده بود؛ اما آن بخشِ کاملا آموزش‌دیده‌ی وجودش که به‌عنوان محافظ شخصی همیشه آماده بود، چیز دیگری را دید: مکث زن، تغییر ریتم قدم‌هایش از پاشنه به پنجه، و هاله‌ای از هوشیاری که ناگهان اطرافش شکل گرفته بود. زن درست همان لحظه که مرد تماسش را تمام کرد، به سمت راست متمایل شد.
مرد یک قدم جلو آمد. زن روی یکی از همان پاشنه‌های نوک‌تیزش چرخید و با سرعت به سمت مخالف رفت. صدای تق‌تق پاشنه‌ها به دویدن تبدیل شد. ساعت طلاییِ بزرگ ایستگاه، بیست‌ویک دقیقه مانده به ده را نشان می‌داد.
دونوان آن‌قدر محموله‌های الماس را در آنتورپ جابه‌جا کرده بود که دقیقا می‌دانست برای عبور از بازرسی امنیتی بورس، دوازده دقیقه زمان لازم دارد و عبور از خیابان سنگ‌فرش منتهی به آنجا هم دو دقیقه طول می‌کشد؛ یعنی فقط هفت دقیقه فرصت داشت تا به غریزه‌اش اعتماد کند و زنی را دنبال کند که همین حالا سرعتش را از مصمم به وحشت‌زده تغییر داده بود.
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: M I R A S

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا