نقد رمان غیرمجاز اثر آیناز رستمی تبار
۱. عنوان:
اسم، عنوان یا نام رمان اولین موردی است که خواننده در زمان روبهرو شدن با یک رمان یا داستان با آن مواجه میشود و نقشی مهم و کلیدی در جذب خواننده برای شروع داستان و تمایل برای ادامه دادن آن دارد.
حداکثر تعداد مجاز برای عنوان رمان چهار بخش است و بهتر است از نامهای تک کلمهای استفاده نشود چون اکثرا کلیشهای به حساب میآیند و زیاد مورد استفاده قرار میگیرند اما نامی که نویسنده برای این رمان استفاده کرده با وجود تک کلمهای بودن کلیشهای به نظر نمیرسد و در گوگل هم رمانی با این نام ثبت نشده.
زمانی که ما با این عنوان مواجهه میشویم با توجه به انتخاب نویسنده چنین برداشت میکنیم که این رمان داستانی ممنوعه را روایت میکند، یا در واقع به حوادث و اتفاقاتی میپردازد که در جامعه و زندگی ما ممنوعه به حساب میآیند، در محتوای داستان ما اشارههایی را به این نام میبینم و تا حدودی میتوان این ارتباط و اشارات را در رفتار کاراکترهای مختلف رمان و خصوصا کاراکتر اصلی داستان دید و به آن پی برد با این وجود اگر این ارتباط در طول داستان وضوح بیشتری بگیرد و بهتر بیان شود استحکام محکمتری میان این نام و محتوای رمان میتوان دید.
با این وجود ارتباطی میان این نام و ژانر اصلی داستان که عاشقانه است دیده نمیشود، شاید بتوان ارتباطی را میان ژانر فرعی داستان یعنی معمایی با این نام دید اما ارتباطی که به ژانر اصلی برسد دیده نمیشود، از آنجایی که ژانر اصلی انتخابی نویسنده عاشقانه است باید این نام اشارههایی را به آن داشته باشد اما این اشارههای مورد نیاز در این نام دیده نمیشوند، اما در مجموع ما در نخستین برخورد با نام و ژانر این رمان چنین برداشت میکنیم که حوادثی ممنوعه و غیرقانونی رخ میدهند و همراه با چالشهایی که ایجاد میکنند رابطهای عاشقانه را پدید میآورند و در این میان معماهایی سر باز میکنند تا کاراکترها را به چالشهای بیشتری بکشند و رازهای سر به مهر مانده را باز میکنند تا به پاسخ این معماها برسند.
از نظر همخوانی این نام با خلاصه رمان ما نمیتوانیم ارتباطی را میان این خلاصه و نام ببینیم، درست است که در خلاصه رمان به ممنوعه بودن ازدواجهای خواهر و برادر کاراکتر اصلی اشاره شده اما هنوز هم آن ارتباط مورد نیاز که باعث انتخاب چنین نامی برای رمان شده دیده نمیشود.
۲. خلاصه:
خلاصه باید یک معرفی کوتاه از رمان و در عین حال بیان کننده ابهامات و نقاط کور داستان باشد. خلاصهای که نویسنده برای این رمان نوشته است کلیشهای نیست و در کنار بیان یک سری از اتفاقاتی که در طول داستان رخ داده یا قرار است رخ بدهد مقداری از ابهامات و نقاط کور داستان را هم بیان کرده اما نویسنده در بیان احساسات و حس و حال رمان ضعیف عمل کرده و ما در این خلاصه نمیتوانیم احساسات و حس و حالی را که در فضای داستان حاکم است ببینیم.
در کنار اینها نویسنده سعی کرده اطلاعاتی را از آینده در اختیار خواننده قرار دهد تا از این طریق ذهن را به تکاپو بیاندازد و برای خواندن و ادامهی رمان ترغیب کند، این شیوهی انتخابی نویسنده و نوع بیان ابهامات و اطلاعاتی که قصد داشته به خواننده برساند و او را برای ادامهی داستان ترغیب کند خوب هستند و میتوانند سوالاتی را در ذهن خواننده ایجاد کنند، برای مثال منظور از ازدواجهای ممنوعه چیست یا رازهایی که زندگی های بسیاری را نابود میکنند چه اطلاعاتی را در خود محفوظ کردهاند و این چنین سوالات، در کنار تمام اینها خواننده تمایل پیدا میکند تا پی ببرد آشنایی کاراکتر اصلی داستان با فردی که درست شخصیتی نقطه مقابل او دارد چه اتفاقاتی را رقم میزند و باعث ایجاد چه نوع چالشهایی خواهد شد با آشنایی این دو نفر چه تغییراتی را در رفتار و شخصیتهای آنان ایجاد خواهد کرد.
با توجه به متن خلاصه و عنوان رمان ما ارتباط مورد نیازی که باید میان خلاقه و نام برقرار باشد را نمیبینم، شاید تنها اشاره ای اندک را ببینیم اما دلیلی محکم که علت انتخاب این نام از سوی نویسنده باید دیده نمیشود. در خلاصه به این موضوع اشاره شده که از طریق ازدواجهای ممنوعهی خواهر و برادر کاراکتر اصلی داستان ثروت زیادی به او رسیده که چشمهای طمع را به سمت خود کشانده است، اما این خلاصه اشاره ای به غیرمجاز ندارد و همخوانی میان این دو دیده نمیشود. برپاست ما در اولین برخورد با این نام این است که یک روایت غیرقانونی و ممنوعه پیش روی ما قرار دارد اما چنین محتوایی که به این نام برسد در خلاصه به چشم نمیآید.
محتوای خلاصه با متنی که برای بدنهی داستان نوشته شده همخوانی دارد و ما با ورود به بدنهی داستان و پیش روی در آن متوجه این موضوع خواهیم شد که اتفاقاتب که نویسنده در خلاصه به آنها اشاره کرده در حال به وقوع پیوستن هستند پس ارتباطی که باید میان خلاصه و محتوای داستان به چشم بخورد دیده میشود.
نویسنده در این خلاصه توانسته ابهامات و اطلاعات مورد نیازب که باید در خلاصه باشند را به خوبی بیان کند اما خلاصه هنوز هم جا برای بهتر شدن و دارد و نویسنده میتواند با به کار بردن احساسات، بخشی از حس و حال حاکم بر فضای رمان را هم در خلاصه بیان کند، برای مثال نویسنده میتواند خلاصه را هم مانند بدنهی اصلی داستان از زبان کاراکتر اصلی روایت کند تا خود کاراکتر از زبان خودش احساساتی را که دارد به خلاصه بیافزاید یا هم از زبان روایت این احساسات به خلاصه اضافه شوند تا این گونه خلاصهی جذابتری را بیافریند.
اندازه خلاصه خوب به نظر میرسد، این خلاصه چندان بلند نیست که از حد مجاز خارج شود و چندان هم کوتاه نیست که نتواند اطلاعاتی که باید را به خواننده برساند.
۳. مقدمه:
مقدمه سرآغازی است که ما پس از گذر از نام و خلاصه برای ورود به داستان از آن میگذریم، از آنجا که خواننده به محض عبور از مقدمه بلافاصله وارد فضای اصلی داستان میشود باید در مقدمه بخشی از حس و حال داستان بیان شود.
مقدمهی انتخابی نویسنده برای این اثر توسط خودش نوشته شده و از آثار دیگر نویسندگان نیست و این انتخاب مناسبی است چون هیچکس نمیتواند بهتر از خود نویسنده فضای حاکم بر داستان را روایت کند و با دخیل کردن احساسات مقدمهای بنویسد که هم با خلاصهی رمان همخوانی داشته و هم با نام و ژانر آن.
این مقدمه با ژانر اصلی رمان همخوانی دارد، این رمان از دو ژانر تشکیل شده، ژانر اصلی آن عاشقانه است و ژانر فرعی آن معمایی، در مقدمه به وضوح اشارههایی متعددی به عشقی ممنوعه و بسیار زیاد و عمیق دیده میشود تا جایی که فرد به خاطر عشقش از هیچ کاری سرباز نمیزند و عشق را معجزه میداند، با این وجود ما نشانهای از ژانر معمایی در مقدمه نمیبینم. اما با توجه به این مقدمه خواننده میتواند تا حدودی احساسات، فضا و شخصیتهای که مد نظر نویسنده بودهاند و او قصد نشان دادن و بیان آن به خواننده را داشته ببیند.
این مقدمه شبیه به یک برش از احساسات شخصیت اصلی رمان را توصیف میکند که نشان از یک عشق عمیق، پنهانی، یک طرفه ممنوعه دارد، عشقی که کاراکتر اصلی حتی با وجود ممنوعه بودنش هم قصد ندارد از آن دست بکشد و با وجود این که شاید نتواند هیچگاه با عشقش باشد هنوز هم این عشق را میخواهد.
ما در این مقدمه اشارهها و ارتباطات مورد نیاز میان مقدمه و نام را میبینم. همانطور که نام این رمان غیرمجاز است و این کلمه معنایی مترادف با ممنوعه دارد ما هم کلماتی هم معنا با این نام را در مقدمه میبینم که به ممنوعه و غیرمجاز بودن عشقی که فرد در سینه دارد اشاره میکند.
مقدمهی نوشته شده با محتوای رمان هم ارتباط دارد، اما از آنجایی که محتوای داستان هنوز کامل نیست و به طور کامل وارد بعد عاشقانه نشده نمیتوانیم نظر کامل و درستی در این مورد بدهیم اما با توجه به آنچه تا به اینجای داستان روایت شده میتوان گفت این که مقدمه تا حدودی با محتوا هم ارتباط دارد.
تعداد خطور مجاز برای مقدمه ده خط است و اگر خطور مقدمه بیش از این باشد مقدمهی انتخابی طولانیتر از مقدار مجاز است، مقدمهی انتخابی نویسنده برای این رمان بیش از ده خط است و نویسنده باید مقدمهای کوتاهتر را برای این رمان برگزیند که در بر دارندهی ارتباط به قسمتهای مختلف داستان باشد.
۴. جلد:
در جلد این رمان ما ارتباطهایی را با ژانر عاشقانهی رمان میبینیم و میتوانیم مقداری از ژانر معمایی داستان را هم از زمینهی عکس و فضای حاکم بر آن دریافت کنیم. تصویری که برای این جلد در نظر گرفته شده میتواند نشانههایی از غیر مجاز را به تصویر بکشد اما ارتباطی میان عکس و محتوای داستان به چشم نمیخورد، رنگهای استفاده شده در جلد تماما تیره هستند، اما با نام و ژانرهای رمان همخوانی دارند.
۵. ژانر:
ژانر یکی از شناسه های اصلی هر رمانی محسوب میشود و انتخاب صحیح آن براساس ترتیب درست از اهمیت بالایی برخوردار است، حد مجاز انتخاب ژانر بین سه تا چهار ژانر است، اما بهتر است که به چهار نرسد چون ممکن است اضافه پردازی شود، این رمان از دو ژانر تشکیل شده که تعداد مناسبی از ژانر هستند نه آنقدر زیاد هستند که اضافه پردازی صورت بگیرد و نه یک ژانر است که تعداد آن بیش از حد کم باشد. نویسنده ژانر اصلی آن را عاشقانه و ژانر فرعی آن را معمایی در نظر گرفته است.
با توجه به این ژانرها ما به محض ورود به داستان انتظار یک روایت عاشقانه را میکشیم که یا قرار است معماهایی را طرح کند و یا به معماهای بی پاسخ باقی مانده از دورانی خاص پاسخ بدهد و چالشهایی را ایجاد کند. در بدنهی اصلی رمان ما اتفاقاتی را میبینیم که ریشه در ژانر معمایی آن دارد، اما داستان هنوز وارد بعد عاشقانه نشده است، اما میتوان دید که ترتیب ژانری که نویسنده انتخاب کرده ترتیب مناسبی است و داستان هنوز باید روایتهایی را از سر بگذراند تا وارد قسمتهای عاشقانه شود و به ترتیب حقیقی ژانرها برسد.
ژانرهای رمان با اسم، موضوع و خلاصه همخوانی دارند و خواننده میتواند با توجه به داستان متوجه این موضوع بشود که روایتی عاشقانه قرار است سیری معمایی را پیش بگیرد و در کنار روایت عشقی که به جریان افتاده معماها و سوالهای بی پاسخی هم به پاسخ برسند.
ژانرهای این رمان همچنین با خلاصهای که نویسنده برای این رمان نوشته همخوانی دارند و ما میتوانیم روایت عاشقانهای که در ژانر اصلی رمان به آن اشاره شده را در خلاصه هم ببینیم، هر چند که اشاره ای که در خلاصه به آن شده اندک است اما هنوز هم به چشم میآید، البته از آنجا که ژانر اصلی رمان عاشقانه است نیاز است این اشاره در خلاصه بیشتر و واضحتر شود تا این ارتباط قویتر و محکمتر شود.
۶. مونولوگ و دیالوگ:
نویسنده مونولوگهای مناسبی را برای رمان در نظر گرفته و در بخشهای مختلف داستان با توجه به نیاز روایت از تکگوییهای مختلفی استفاده نموده است. ما در بخشهای مختلف متن به تکگویی درونی برای بازگویی افکاری که در ذهن راوی داستان یعنی کاراکتر اصلی میگذرد، تک گویی نمایشی، در زمانی که مخاطب راوی شخصیتی در داستان است و راوی او را خطاب قرار میدهد و همچنین تکگویی ساده که در آن مخاطب راوی خواننده است بر میخوریم و میبینیم که نویسنده از تکگویی برای بیان مونولوگ استفاده کرده، اما با این وجود هنوز هم بخشهایی از داستان هستند که نیاز به تکگویی دارند اما نویسنده از آن بهره نبرده و از کنار آنها گذشته.
دیالوگهای این رمان با وجود این که بیشتر روزمره هستند و حوادث اتفاق افتاده در طول روز را بیان میکنند اطلاعاتی را هم به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در اختیار خواننده قرار میدهند و اشاراتی را به معناهایی که ابهامات و نقاط کور داستان محسوب میشوند دارند. همچنین این دیالوگها در مواردی اندک و کوتاه بخشی از حوادث رخ داده در گذشته را نیز بیان میکنند تا از این طریق خواننده علاوه بر حال بتواند اطلاعاتی از گذشتهی کاراکترها را هم به دست بیاورد و دریابد چه حوادثی در گذشته رخ داده که بی پاسخ ماندهاند و باعث طرح معما در زمان حال شدهاند. این سبک استفاده از دیالوگ و اشاره به اتفاقاتی که در طول روز یا در زمان گذشته افتاده اطلاعاتی را به خواننده منتقل میشوند و نظر او را جذب میکنند تا ساده از کنار دیالوگها نگذرد، البته بهتر است که این اطلاعات به صورت غیرمستقیم و نامحسوس بیان شوند و خواننده میبیند که نویسنده این مورد را در طول زمان رعایت کرده است.
با توجه به ژانر عاشقانهی رمان این مقدار از اطلاعات کافی به نظر میرسد اما تر آنجا که ژانر معمایی هم در میان ژانرهای انتخابی نویسنده برای این رمان به چشم میخورد بهتر است که اطلاعاتی که نویسنده از طریق دیالوگ منتقل میکند بیشتر باشد البته باید به صورت غیر مستقیم بیان شود، البته با توجه به کامل نبودن رمان میتوان این موضوع را ندید گرفت زیرا ممکن است در آینده رمان دیگر این موضوع به چشم نیاید و نویسنده اطلاعات مورد نیاز رمان را از طریق دیگر دیالوگها منتقل کرده باشد. حمله بندی های رمان خوب به نظر میرسند اما قسمتهای مختلفی هم وجود دارند که حمله بندی ها همراه با اشتباه باشند با در آن جابهجایی اجزای حمله یا نبود فعل باعث فهم سخت داستان شود.
فاصلهی بین دیالوگها و مونولوگها حفظ شده و در هم آمیختگی بین آنها دیده نمیشود، تنها در بخشهای معدود و اندکی ما میبینیم که دیالوگها اشتباهاً به هم چسبیدهاند یا از خط دیالوگ استفاده نشده و دیالوگ با مونولوگهت قاطی شده است. همچنین بهتر است که نویسنده به جای این که قبل از هر دیالوگ از اسم شخص استفاده کند بخشی از حالت او را بیان کند و سپس از خط دیالوگ بهره ببرد و همچنین وی از استفاده از کلمات گفت و گفتم هم بهتر است از خطر دیالوگ استفاده کند.
فضاسازی بین دیالوگها در اکثر قسمتهای رمان انجام شده اما در مواردی هم دیده میشود که فضاسازی بین دیالوگها ضعیف ترسیم شده و نیازمند فضاسازی بهتر هستند.
همچنین اندازه دیالوگها مناسب گفتوگو هستند و آنقدر طولانی نیستند که حالت سخنرانی داشته باشند و خسته کننده به نظر برسند.
در مواردی که فقط دو نفر مشغول گفت و گو هستند لازم نیست که قبل از بیان دیالوگ از اسم گوینده استفاده کنید همین که بخشی از حالت گوینده را بیان کنید با تنها از خط دیالوگ استفاده کند کافی است.
۷. پیرنگ:
هر داستانی برای پیشرفت درست و صحیح نیاز به یک طرح و برنامهی قوی و مستحکم دارد، کاراکترها و شخصیتهای مختلف باید با توجه به اهمیت نقشی که در داستان برعهده دارند به آرامی و هم قدم با پیشرفت داستان وارد شوند و نقش خود برای پیشروی داستان را برعهده بگیرند. شخصیتهای این رمان با برنامه وارد شدهاند و همراه با توضیحات نویسنده نقشهای قابل درکی را برعهده دارند اما از آنجا که هنوز رمان وارد بعد اصلی خود نشده و روایتها هنوز در ابتدای خود قرار دارند ما نمیتوانیم راجب اهمیت نقشهای نظر دقیقی بدهیم، اما میتوان گفت که روند پیشرفت داستان مناسب است و عجلهای و بی برنامه به نظر نمیرسد، نویسنده برای اتفاقاتی که در رمان در حال رخ دادن است یا در گذشته رخ داده و گرههایی که ایجاد کرده دلیل دارد و تمام اتفاقات برای رسیدن به این علت این گره پیش میروند.
نویسنده به جزییات و نحوه بیان روایت توجه خوبی نشان داده، و همچنین نحوه بیان توصیفات مناسب بوده اما هنوز هم هستند بخشهایی از رمان که نیاز به توصیفات بهتر و مناسب تر دارند تا رمان قویتر شود و خواننده را بیشتر به ادامه جذب کند و همچنین خواننده بتواند از طریق این توصیفات فضای ایجاد شده در ذهن نویسنده که بستر وقوع اتفاقات مختلف است را بهتر درک کند. احساساتی که در رمان به کار رفته با توجه نوع شخصیت پردازی و فضایی که در داستان حاکم است مناسب به نظر میرسد اما هنوز هم جا برای بهتر شدن دارند، نوع بیان احساسات کاراکتر اصلی رمان که داستان حول محور او میچرخد مناسب بوده و به این صورت نبوده که بی مقدمه و دلیل به سراغ آن احساسات برود و نویسنده پیش از آن که احساساتش را بیان کند نشانههایی را از وجود آن احساسات در کاراکتر به خواننده داده، احساسات دیگر شخصیتهای رمان هم تا حدودی خوب به نظر میرسد اما از آنجا که هنوز در ابتدای رمان قرار دارد احساسات تمام کاراکترها و همچنین شخصیت اصلی نیاز به تکمیل دارند تا ضعفهای موجود در آنها از بین برود.
از آنجا که رمان هنوز ابتدای خود قرار دارد نمیتوان نظر کامل و درستی را راجب چفت و بست آن داد اما باتوجه به تعداد پارتهایی که تا اینجای رمان گذاشته شدهاند و اتفاقاتی که تا اینجا در رمان افتادهاند میتوان گفت که رمان چفت و بست محکتس دارد و گرهی اصلی محکمی را در عمق خود جا داده است.
۸. ساختمان:
نویسنده برای شکل دادن به ساختمان این اثر از نثر ادبی استفاده کردهاست اما اینطور به نظر میرسد که قلم نویسنده با این نوع سبک نوشتن احساس راحتی نمیکند و به نوعی قصد دارد خودش را با این سبک قلبم سازگار سازد و همین امر باعث شده تا متن حالتی خشک به خود بگیرد و این موضوع ممکن است برقراری ارتباط میان خواننده و متن را سخت کند، نویسنده برای بهبود بخشیدن به این اتفاق و کاستن از خشکی قلم خود باید با استفاده از احساسات و توصیفات مناسب این موضوع را بهبود ببخشد، هر چند که این موضوع با مرور زمان و با عادت کردن قلم نویسنده به این سبک نوشتار بهبود پیدا خواهد کرد و از این خشکی خارج خواهد شد.
در بخضی از قسمتهای متن میتوان دید که در جمله بندی ها اجرای جمله جابهجا شدهاند یا نبود فعل جملهها را نیمه تمام باقی گذاشته و این موضوع از روانی متن میکاهد و در صورت تکرار مکرر ممکن است به یکی از ضعفهای داستان تبدیل شود.
کلمات انگلیسی یا خارجی در متن داستان و دیالوگها به چشم نمیخورد اما از کلمات عربی به مقدار اندک در دیالوگها استفاده شده است.
نویسنده در بیان احساسات کاراکترهای مختلف رمان نسبتا خوب عمل کرده و با توجه به نقشی که هر شخصیت در داستان بر عهده دارد به مقدار کم یا متناسب احساسات او را بیان کرده، اما احساسات کاراکتر اصلی به نسبت رفتارهایی که از خودش نشان میدهد و حالتی که بیان میشود نیاز به توصیف بیشتری دارد تا از این طریق خواننده بتواند او را بهتر بشناسد و در کنار شناخت بهتر ارتباط بهتر و محکمتری با او ایجاد کند.
همچنین بیان دقیق احساسات، توصیفات و حالات مختلف باعث میشود تا خواننده به شناخت درست و کاملی نسبت به هر یک از شخصیتها برسد و در زمانی که نویسنده قصد دارد متن را به صورت مبهم بیان کند خواننده میتواند با استفاده از آن شناختی که از طریق توصیفات نویسنده پیدا کرده به پاسخ معنای طرح شده از سمت نویسنده برسد.
اندازه دقیق پاراگرافها و پاراگراف بندی فقط در چند پارت ابتدایی رمان رعایت شده و در دیگر پارتها پارگراف بندی دیده نمیشود. پاراگراف ها باید بین سه تا چهار خط باشند که مجموعهای از جملات به هم پیوسته و منسجم هستند که به یک موضوع خاص میرسند.
۹. نثر:
نثری که نویسنده برای این رمان در نظر گرفته نثر معیار است و داستان در این رمان از زبان اول شخص و به وسیلهی شخصیت اصلی رمان روایت میشود. این زاویه دید برای بیان احساسات درونی کاراکتر و حس و حال آنها بسیار مناسب است و میتوان با بیان صحیح احساسات کاراکتر اصلی رمان در شخصیتها و شرایط مختلف رابطهای مستحکم را میان خواننده و شخصیت برقرار کرد. ما در متن داستان میبینیم که نویسنده تلاش کرده از طریق بیان احساسات درونی شحصیت اصلی داستان از زبان خودش این ارتباط را برقرار سازد اما بیان کم احساسات و توصیفات اندک مانع از شکلگیری این رابطه شدهند و رابطهای که میتواند میان شخصیت و خواننده ایجاد شود را برقرار نساختهاند.
این یک ضعیف نیست و نویسنده میتواند تنها با بیان بیشتر و بهتر احساسات و با توصیف بیشتر فضاهایی که اتفاقات در آنها به وقوع میپیوندند یا حالات مختلف شخصیتها این رابطه را بهبود ببخشید و ارتباطی محکم و موثر را میان خواننده و کاراکتر ایجاد کند.
از آنجا که نثر انتخابی نویسنده برای روایت این داستان نثر معیار است نیاید از کلمات و جملات شکسته در متن استفاده شود و ما در متن داستان متوجه میشویم که نویسنده این موضوع را رعایت کرده و شکسته نویسی به جز در زمان بیان دیالوگها دیده نمیشود. در قسمتهایی از متن جمله بندی ها رعایت نشدهاند و نیاز به اصلاح دارند تا بهبود پیدا کنند. مونولوگهای این رمان به صورت ادبی و دیالوگهای آن به صورت محاورهای نوشته شدهاند و لحن اشتباهی در متن به چشم نمیخورد، همچنین در آمیختگی قلم در متن وجود ندارد.
۱۰. زاویه دید:
نویسنده برای روایت این داستان از زاویه دید درونی استفاده کرده و راوی این رمان شخصیت اصلی آن یعنی پگاه است، در آمیختگی راوی در متن به چشم نمیخورد، تنها بعضی از قسمتهای متن به خواست خود نویسنده و برای بیان مرموز روایت از زاویه دید بیرونی و دانای کل استفاده شده، اما راوی حقیقی داستان پگاه است.
ضعف اندکی که در بیان احساسات و عواطف به چشم میخورد و همچنین بیان خشک روایت باعث شده تا ارتباط قوی و نزدیکی که از طریق این زاویه دید میتواند میان خواننده و کاراکتر ایجاد شود دچار مشکل شود و مستحکم نباشد. نویسنده با بهبود بخشیدن به بیان نوع احساسات شخصیت اصلی داستان و بیان تجربیات و حالات او میتواند علاوه بر برقراری ارتباط نزدیکتر، باورپذیری اتفاقات مختلف و احساساتی که شاید خارج از روان قابل باور نباشند را آسان کند، اما اگر احساسات ضعیف بیان شوند ممکن است این عواطف باورپذیری خود را از دست بدهند و قبول آنها برای خواننده دشوار شود. همانطور که یکی از مزایای این زاویه دید ایجاد وحدت و هماهنگی بین مان است ما میتوانیم این وحدت و هماهنگی را در متن ببینیم.
۱۱. لحن گفتار:
نویسنده برای بیان این روایت از لحن ادبی استفاده کرده، از آنجا که لحن محاورهای در زندگی روزمرهی ما رواج دارد پس نوشتارهایی که به این لحن نوشته شده باشند بیشتر از ادبی هستند، اما باید به این موضوع توجه داشت که لحن ادبی مزیتهای بیشتری دارد، وقتی لحن نوشتار یک داستان ادبی باشد نویسنده میتواند دیالوگها را به صورت محاورهای بیان کند که این خود یک نکتهی مثبت هست، همچنین مفاهیم مختلف را در این نثر به راحتی میتوان منتقل کرد و ما در این متن میبینیم که نویسنده سعی کرده از این مزیت هم استفاده کند.
۱۲. صحنه سازی:
صحنه سازی یکی از مهمترین و اصلیترین رکن هر داستان در هر ژانر یا موضوع محسوب میشود. در هر رمان با هر موضوع یا روایتی صحنه سازی یکی از ارکان اصلی آن است زیرا نویسنده با دادن اطلاعات از مکانهایی که اتفاقات مختلف در بستر آنها به وقوع میپیوندند صحنهها و تصاویری را در ذهن خواننده باقی میگذارد تا خواننده بتواند همراه با کاراکتر در آن صحنهها حضور داشته باشد و بهتر او را درک کند و شرایط را ببند.
هرچند که بعضی از مکانها حتی بدون توصیف واضح و دقیق هم تصویری مناسب و درست را در ذهن خواننده باقی میگذارند اما باز هم بهتر است که نویسنده خود با توصیف بهتر آن تصاویر را در ذهن خواننده باقی بگذارد. توصیفاتی که نویسنده برای فضاسازیهای این رمان به کار برده تصاویری را در ذهن خواننده باقی میگذارند اما هنوز هم نیاز به توصیفات بهتر و دقیقتری دارند تا ارتباطی بهتر را میان خواننده و داستان ایجاد کنند.
۱۳. شخصت پردازی:
شخصیتهای که نویسندهها برای هر یک از کاراکترهای رمان چه اصلی و چه فرعی در نظر میگیرند علاوه بر این که نباید تکراری و تقلیدی باشند باید باورپذیری لازم را داشته باشند. شخصیت پردازی کاراکترهای این رمان تا به اینجا خوب و مناسب به نظر میرسد و هر شخصیت با توجه به نقشی مثبت یا منفی که برعهده دارد جزییات رفتاری خاص خود را دارد و در زمانهای مختلف و مواجهه با افراد و شخصیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی را از خود نشان میدهد. البته از آنجا که راوی داستان خود یکی از شخصیتهای رمان است بی شک شخصیت پردازی او از باقی کاراکترها بهتر به است و خواننده شناخت بهتری از او پیدا کرده، پس در طول داستان نویسنده باید در شخصیت پردازی دیگر کاراکترها هم به خوبی بپردازد و شخصیت آنها را تکمیل کند.
۱۴. توصیفات:
نویسنده در توصیف حالات، مکانها و احساسات عملکرد نسبتا خوبی از خود به جا گذاشته و با استفاده از توصیفات و رفتارهای مختلف نشانههایی از هر یک را باقی گذاشته، اما هنوز هم ضعفهایی در بین آنها به چشم میخورد.
توصیف اندکی از مکانهای مختلف در رمان به چشم میخورد اما این توصیفات نیازمند بهتر شدن هستند. نویسنده باید با استفاده از زبان بدن و رفتارهای خاصی که هر یک از شخصیتها در زمانهای مختلف دارند باعث شود تا خواننده به شناخت بهتری از هر یک از شخصیتها برسند و همینطور این گونه شخصیت پردازی بهتری را از هر یک از کاراکترهای باقی بگذارد.
حالات و احساسات کاراکتر در شرایط مختلف بیان شده، اکا در مواردی بیان احساسات ضعیف بوده و نیازمند بیان بهتر هستند.
۱۵. کلام آخر
رمان به عنوان داستانی با یک موضوع عاشقانه و معمایی روند مناسب و درستی را پیش گرفته، شخصیتها با برنامه وارد داستان میشوند و هجوم یک بارهی کاراکترها وجود ندارد تا باعث ایجاد بی نظمی شود. اتفاقات مختلفی که در بخشهای مختلف رمان میافتند یا رفتارهایی که هر یک از شخصیتها از خویش نشان میدهند با توجه به شرایط و نوع نقشی که برعهده دارند مناسب است، در مجموع رمان شروع خوبی داشته و داستان خوبی را دنبال میکند، اما توصیفات مکان نیاز به بیان بهتر دارند تا از این طریق از خشکی قلم هم کاسته شود و احساس راحتی را به خواننده القا کند.
موفق باشید
