همگانی عیدانه کاری از مجموعه پاتوق رمان

  • نویسنده موضوع مآه بانو
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 335
  • پاسخ‌ها 4
  • کاربران تگ شده هیچ
انشای کاربران
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مآه بانو

10,203
پسندها
135
امتیاز
موسس
پرسنل مدیریت
مؤسس وب سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,162
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
negar_۲۰۲۳۰۳۲۵_۱۷۴۴۵۷_1dq3.png

بسم تعالی

به مناسبت ایام عید طبق اطلاع رسانی که شد:

نویسندگانی که اعلام آمادگی کردند می‌توانند در این تاپیک، انشای خودشان را قرار دهند

نویسندگان:
G.sky G.sky
Ghazal Ghazal
ریحانه اسفندیاری ریحانه

مابقی دوستان در صورت تمایل ابتدا در تایپک فراخوان اعلام آمادگی کنند

لطفا هر پست حداقل 20 خط باشد.
خواهشمندیم، آخر پست نامی که می‌خواهید در سایت ثبت شود به صورت:
نویسنده:......
بنویسید.
 

امضا

گمان می‌کردند با کشتن ماه، دیده می‌شوند

نمی‌دانستند دیده می‌شوند چون ماهی هست!

G.sky

984
پسندها
135
امتیاز
کاربر طلایی
کاربر طلایی
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/12
نوشته‌ها
1,286
مدال‌ها
14
محل سکونت
گرگان
  • #2
"بهار" دارد هر ثانیه نزدیک تر می شودو تقویم ، مانند هرسال ،درست سرِ ساعت ،به وعده ی دیرینه اش عمل خواهد کرد
همه چیز ، دارد طبیعی و بی دخالتِ آدم ها پیش می رود

بازهم خیابان ،بازهم عطرشکوفه و پامچال وشمعدانی، بازهم امید ،
و بازهم دلهره ای شیرین و آشنا ...

همه مان هر سال چنین روزهایی ،جوری هیجان داریم که انگار قرار است اتفاقِ عجیبی بیفتد
هربار ، سال ، تحویل می شود
زمین ؛سبز ، درختان ؛پرشکوفه و آسمان؛ آفتابی و روح نواز
اما ما به همان زندگیِ معمولیِ متحول نشده مان بر می گردیم

ما بارها امتحان کرده ایم و می دانیم که با دگرگونیِ طبیعت، دگرگون نخواهیم شد
می دانیم که بهار ، فقط یک فصل است
که تغییرِ دنیای ما به خودمان بستگی دارد نه ساعت ها و فصل ها !
که اگر قرار به تغییر باشد ؛در زمستان و پاییز هم میشود تغییر کرد
و بهتر شد.ما همه ی اینها را می دانیم
اما باز هم مشتاقیم به این لحظه شماری و تغییرِ چند روزه
مشتاقیم به چیدنِ هفت سین و تجدیدِ دیدارها
مشتاقیم به این اشتیاقِ خاطره انگیز و اصیل ...

ما آخرش را می دانیم ! فقط دلمان آنقدر از تکرارِ روزها گرفته که فقط دنبالِ بهانه ایم برایِ جشن گرفتن !
دنبالِ بهانه ایم برای باهم بودن
و چه بهانه ای بهتر از عید ؟!

من هم با اینکه می دانم با بهارچیزی عوض نخواهد شد اما هر سال همین موقع ، مشتاقانه منتظرش می مانم و آمدنش را جشن می گیرم

من این بهانه ی کوچکِ خوشبختی و این رسمِ آباء و اجدادی ام را دوست دارم


نویسنده g.sky
 
امضا
g.sky

ریحانه اسفندیاری

9,924
پسندها
135
امتیاز
معاونت کل انجمن
پرسنل مدیریت
معاونت کل انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/09
نوشته‌ها
3,033
راه‌حل‌ها
6
مدال‌ها
23
  • مدیرکل
  • #3

«بِسمِ‌الله‌الرَحمٰنِ‌الرحیم»

*عیدانه*

دستان غزل با دل من ساز نیامد
غمگین و غریبم که همراز نیامد

عمری به تمنای وصال تو نشستم
افسوس که آن مطرب دمساز نیامد

چشمان مرا با می جانسوز رها کرد
اشک آمد و آن یار سرافراز نیامد

دستم گرهی از گره دل نکند باز
شور آمد و آن مرغ خوش آواز نیامد

زخمی به جگر مانده‌ام از بازی تقدیر
رازی به دل و صاحب آن راز نیامد

گفتا که خزان وعده‌ی دیدار من و تو
عید آمد و آن دلبر طناز نیامد
***
از خیابان‌های سرد و تاریک زمستان گذشتم به امید بهار که با طلوعش، برف‌های روی شانه‌ام را بتکاند. از نهرهای خروشان پرسیدم، از قهقه‌های کودکی‌ام پرسیدم، از دیوارهای کاه‌گلی خانه‌ام پرسیدم:
- پس کِی این بهار می‌رسد؟
یک‌به‌یک تنها نگاهی و سکوتی چاره‌ام ساختند، یک‌به‌یک در سکوت این خیابان محو گشتند.
آسمان را جستم امّا آبی نبود بلکه یک‌ هاله‌ی نارنجی بود جنگل را مقصدم کردم امّا، بهار در لابه‌لای برگ‌های نوزاد درختان نبود، بلکه آن جنگلِ ویرانه برگ که نداشت هیچ حتی شاخه‌هایش هم خمیده بودند.
از میان این زمستان سرد با کوله باری از سرما گذر کردم و در ایوان خانه‌ام نشسته‌ام، غرق در افکار پرسیدم:
- این بهارم با بهاران سال‌ها فرق دارد شایدم از تفرق دل و وصال غم ترس دارد!
گرد و غبار خسته‌ی راه خوابم کرد، خواب بودم که بهار آمد و رفت... در پی‌اش شهر به شهر کوچه به کوچه همه را گشتم، آخرم آن گل خشکیده نویدم داد:
- بهار را در آغوش آن دخترک ناکام بجوی که در میان خاک‌های سرد آرامیده است... .
***
خبرت هست که عید آمد و نیستی؟
خبرت هست که این‌بار بهار را گل بادام نمی‌چینی؟
خبرت هست بهار ما در آغوشت زیر خاک‌های سرد خفته است؟
این بهار بی تو همان زمستان یخ‌پوش است دلبرم!
ریحانه اسفندیاری
 
آخرین ویرایش:

Ghazal

2,600
پسندها
125
امتیاز
مقام اختصاصی
مقام اختصاصی
کاربر ممتاز
تاریخ ثبت‌نام
2022/06/07
نوشته‌ها
607
مدال‌ها
10
  • #4
شاید قسمت این‌گونه بود، شاید دست تقدیر دیوانه بود که این‌طور تلخ نوشت، سیاهی را پر رنگ نوشت سکوت ابدی را تا آخر نوشت!
شاید این بود. تلخی ما دیگر شیرین بود چون دیگر برای ما یک عادت شده بود... .!
شاید همه‌چیز تلخ باشد، شاید راز موفقیت سخت باشد،شاید حرف دل حق باشد، شاید روزگار این‌طور سخت باشد.
گذشته‌ها گذشته است؛ رفتنی‌ها رفته‌اند!
شاید بغضی که در گلو مدت‌ها است جای خوش کرده است یک درد باشد.
می‌توان این درد را تسکین کرد می‌توان زخم دیرینه را فراموش کرد.
می‌توان هنگام سال تحویل تمام سختی‌های روزگار که بی‌رحمانه عمل کردند را فراموش کرد تا سالی که پیش رو است با دیگر سال‌ها متفاوت باشد.
همانند عطر خوش بهار نارنج مثل بهار هرسال در فضا می‌پیچد.
شکوفه‌ی گل‌ها و درختان بر روی طبیعت لبخند می‌زنند. بهار امسال هم مثل هرسال عشق و محبت را همره خود به ارمغان می‌آورد.
انسان هم می‌تواند تغییر کند اما در زمانی که بدی و سختی‌های سال گذشته را فراموش کنند. همانند بهار که سرما و سختی‌های زمستان را فراموش کرد و به طبیعت روح دوباره‌ای بخشید و سالی دیگر را همراه با زیبایی‌اش آغاز کرد.

من رنگ خزان دارم و تو رنگ بهار
تا این دو یکی نشد نیامد گل و خار

این خار و گل ارچه شد مخالف دیدار
بر چشم خلاف بین بخند ای گلزار

همانند بهار بودن و دوباره شکوفا شدن بسیار زیبا است.


«غزل کاظمی‌نیا»
 
امضا
دیدی چقدر محتاج تسکینم
دیدی دستام و رها کردی
دریای بی‌رحم، اون همه بازی
با کشتی بی‌ناخدا کردی!

مآه بانو

10,203
پسندها
135
امتیاز
موسس
پرسنل مدیریت
مؤسس وب سایت
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
2,162
راه‌حل‌ها
21
مدال‌ها
18
محل سکونت
آذربایجان شرقی
وب سایت
forum.patoghroman.top
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #5
روزگاری که نود روز تمام رخت عروس بر تن کرده بود و عجیب دل می‌برد، بالاخره رخت عروس خود را از تن بر کند. این‌بار لباسی سبز از جنس باران به تن کرده و عطر زندگی را بر پیرهن خود زده.
حس دوباره زندگی بر جهان بازگشته و طبیعت به خواب رفته دوباره چشم گشوده؛ بلبل‌ها بر سر هر درختی آواز عشق سر داده‌اند و گویی دوباره فصل عشق و عاشقی به میان آمده است.
عید شد، هر عید به معنای شروعی دوباره است. یعنی چشمانت را دوباره باز کنی و اهدافت را دوباره از نو و با نیروی بیشتری دنبال کنی، یعنی تمام اشتباهات سال پیشت را کنار بگذاری و با تجربه بیشتری راهت را ادامه دهی؛ هر عید تنها یادآور این است که زندگی مانند بادی رهگذر است و تو باید توشه‌ای برای جهان آخرت خود که زندگی ابدی را در پیش دارد داشته باشی! عید یعنی زندگی دوباره پس از مرگ.
در سال جدید زندگی‌ات لبخند بر لبت داشته باش، پیراهن نو بر تن کن و تمام ناپاکی های دلت را بشور، تصمیم جدیدی برای آینده‌ات بگیر و بدان که هیچ‌کس از فردای زندگی خود باخبر نیست! پس از همان لحظه‌ای که در آن سر می‌کنی لذت ببر ، که چه لذتی بالاتر از بودن در کنار عزیزترین‌هایت؟!
سال ۱۴۰۲ مبارک.

نویسنده: ماه بانو
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا