تکست درهیاهوی مغزم

  • نویسنده موضوع Tabassoum
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 913
  • پاسخ‌ها 33
  • کاربران تگ شده هیچ
تکست

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #11
او مدام درحال بالا آوردن بود...
بالا آوردن دردهایش!
بالا آوردن خاطرات!
بالا آوردن دوستت دارم ها!
بالا آوردن اشک هایش...
چه دارویی بهتر از مرگ در روز تولد؟
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #12
- امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد :
کجایی؟!
دلم هری فرو ریخت ؛
مدت‌ها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم .
چه فرقی می‌کند کجای دنیا نشسته باشی؟‌!
مهم این است که یک نفر هست که
کجا بودن تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید
دلم برایت تنگ شده و به جانم نق می‌زند
بیا دیگر . .
و همه‌یِ این حرف را خلاصه کند در
‹ کجایی؟! ›
داشتم به همین چیزها فکر می‌کردم که دوباره برایم فرستاد :
‹ ببخشید اشتباه فرستادم! ›
برایش نوشتم :
می‌دانم‌ ؛
من در ایستگاه اتوبوس خیابان ولیعصر نشسته‌ام .
می‌شود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!
اما او دیگر حالم را نپرسید .
آدم غریبه‌ها برایشان مهم نیست ؛
که دیگران چگونه‌اند و کجای شهر نشسته‌اند،
تو که غریبه نیستی . .
بپرس حال مرا ؛ بگو کجایی . . . :)!
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #13
نمی‌شه انکار کرد که زندگی زبر و خشن و گاهی هم حال بهم‌زنه،
اما لذت‌هایی هست که باهاشون می‌تونیم زندگی رو لطیف کنیم، اهلی کنیم، خوشایند کنیم، باید لذت‌های زندگی رو بچشیم، هر چی می‌خواد باشه؛
عشق، هنر، ورزش، حتی جنگیدن و پیروز شدن، بعدا می‌تونیم درباره مسخره بودن یا نبودن زندگی صحبت کنیم.
فکرش رو بکن تو هفتاد یا هشتاد سالگی لذتی رو تجربه کنی و بعد با خودت بگی:
اَه لعنتی چرا من این رو تا الان تجربه نکرده بودم!

- تیکه کتاب.
- قهوه سرد آقای نویسنده
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #14
اینکه تو منو نخواستی و رفتی کاملا برام قابل درکه؛
چون من بیش از حد دوست داشتم.
بیش از حد بهت اهمیت میدادم.
هر کاری میکردم که بخندی و حالت خوب باشه.
همیشه مراقب دلت بودم که مبادا کاری کنم بشکنه.
هیچوقت بهت دروغ نگفتم و بهت خیانت نکردم.
و چه حیف که تو لیاقت هیچکدوم از اینا رو نداشتی.
هیچوقت بهت نگفتم چقدر دارم اذیت میشم، نگفتم بهت چقدر باعث شدی قلبم مچاله بشه تو خودش و اشک بریزه، نگفتم کاری کردی که دیگه نتونم به کسی حس پیدا کنم و بهش محبت کنم، حتی از اون شبایی که میتونستی فقط با حرف زدن باهام حالمو خوب کنی ولی بجاش غمی شدی روی بقیه‌یِ غمام هم چیزی نگفتم، من هیچ کسِ زندگی تو بودم و تو تموم روز و شبای من بودی.
یه دلتنگی‌ مونده‌ بود‌ اونم‌ دیگه‌ حس‌ نمیکنم :)
فکر میکنی برام مهم نیست؛ فقط چون بلد نیستم چجوری نشون بدم برام مهمه.
بابت تمام روزایی که بهت سخت گذشت، من بغلت میکنم.
بابت تمام روزایی که کسی نبود اشکاتو پاک کنه، من بغلت میکنم.
بابت تمام روزایی که روحت خسته شد، نا امید شد و فکر کردی آخر راهته، من بغلت میکنم.
بابت تمام روزایی که صداتو توی گلوت خفه کردی و از خودت دفاع نکردی و شروع کردی به خودخوری کردن، من بغلت میکنم.
بابت تمام روزایی که چشمای قشنگت بین قطره های رها نشده از چشمات سوختن و با درد بسته شدن، من بغلت میکنم.
برای تمام روزایی که کسی بغلت نکرد، من بغلت میکنم.
اصن بازو های من برای بغل کردن تو آفریده شده.
اولین نفری نبودم که دوست داشتم، ولی از همشون بیشتر دوست داشتم :)
من همونم که هر شب یادش میره چقدر دوسش نداری و بازم دلتنگت میشه.بعد تو منم خودمو جا گذاشتم بین آدمایی که حتی شبیه توام نبودن.
تو تنها کسی هستی که میتونی بعد اینکه چشامو خیس کردی با یه جمله خنده بیاری رو لبام :)
وقتی میگم خستم ادا درنمیارم؛
وقتی میگم حالم از همه چیز به‌هم میخوره ادا درنمیارم.
وقتی میگم نمیخام کسی رو ببینم یا با کسی حرف بزنم ادا درنمیارم.
وقتی میگم دیگه چیزیو حس نمیکنم ادا درنمیارم.
من فقط خستم، انقد خسته که نیاز دارم چهارتا پاییز دیگه بخوابم، شایدم خواب بهم کمکی نکنه ولی حداقل از دست آدمایی که سطح درکشون از خستگی اونقدری نیست که منو بفهمن خلاص میشم‌.
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #15
+ یه لحظه چشاتو ببند
- نکنه می‌خوای بگی دنیام بدون تو سیاهه؟!
+ نه دیوونه ، ببند چشاتو
- خب بستمش
+ بیا فرض کنیم چشای تو یه درخته ،
مژه‌هاتم ریشه‌هاش
دیدی وقتی یه مژه رو می‌خوای بِکَنیش
چقدر سوز و درد داره ؟!
عشق منم به تو همینطوریه !
درست مثل مژه‌هات ، ریشه‌های
قلب منم به ریشه چشات گیر کرده
وقتی بخوای از خودت جدام کنی ،
خودم می‌سوزم و قلبم درد می‌کشه !
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #16
جسارت را در تو دیدم
اما تو سرکوبش کردی، پنهانش کردی
کاری که اغلب آدم ها می کنند.
به تو نمی گویم از ساختمان چند طبقه بپر پایین
یا کنار نهنگ ها شنا کن یا از اینجور کارها
اما جسورانه زندگی کن...
در زندگی ات شجاعت به خرج بده
تلاش خودت را بکن و یک جا ننشین

برشی‌ازکتاب‌من پیش از تو
نوشتۀجوجو مویز
#دیالوگ‌کتاب
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #17
گفتم؛
-کی‌ می‌دونه‌ فردا قراره چی‌ ‌بشه؟ اگه‌ جنگ‌ بشه‌ چی؟ :)
خندید،گفت؛
+میترسی؟
دستامو پیچیدم‌ دور خودم و سرم رو گذاشتم‌ رو زانوم
-تو نمی‌ترسی؟ :)
نگاه‌ ازم ‌گرفت و گفت؛
+نه! هرکی‌ی جوری‌ می‌میره‌ دیگه، ماهم‌ اینجوری :)
از پشت ‌پَرده‌یِ‌ اشکام‌ تار می‌دیدمش :)
- فکر کن ‌مرگ ِ‌عزیزات رو ب ‌چشم‌ بیینی‌ و نتونی‌ کاری‌ کنی، ترسناکه‌ دیگه‌، نیست؟ :)
نفسش رو سنگین ‌بیرون داد :)
+رسمِ‌ دنیا همینه، کاریش‌ نمیشه ‌کرد، اما میشه ‌قبل‌ از اینکه‌ همدیگه رو از دست ‌بدیم‌؛ هوای ‌همو داشته ‌باشیم، واسه هم خوب‌ بخوایم‌، ‌برای ‌حال ‌خوش ‌همدیگه بجنگیم، از عشق‌ بگیم، از دوست ‌داشتن بگیم، قبل‌ از اینکه‌ دیر بشه، قبل‌ از اینکه‌ از دستِ‌ هم‌ بریم، چه ‌با جنگ، چه ‌بی‌ جنگ! :)
سر از روی‌ زانوم برداشتم و با بغض‌ گفتم؛
-دوسِت ‌دارما خب؟ :)
لبخند زد
+از اون‌ دوسِت ‌دارمایی‌ ک ‌از ترسِ فردای‌جنگه؟ :)
اشکام رو پاک کردم و گفتم؛
-از اون‌ دوسِت‌ دارمایی‌ ک ‌واقعیه، ‌همیشگیه، ‌دِلیه،چه ‌با جنگ،چه بی‌ جنگ =)
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #18
یکی نوشته بود؛
- ی روز برام ی ساعت خریده بود، برای خودش هم خریده بود
ساعت رو بهم داد و گفت؛
«تا وقتی این ساعت کار کنه ما باهمیم و هروقت از کار بیوفته رابطمون تموم میشه»
من رفتم ساعت فروشی تا کلی باتری بگیرم؛ مرد ساعت فروش ک ساعت رو دید گفت؛
«این با باتری کار نمیکنه، با ضربان قلب کار میکنه، هیچوقت از دستتون درش نیارین :)»
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #19
تو مطب دکتر نشسته بودم، ی دختره بهم گفت؛
-این دکترا هچوقت سر تایمی ک میگن کارشون رو انجام نمیدن
ی پسره کنارش نشست
دختره بهش گفت؛
-ببخشید آقا، میشه نوبتتون رو بدین ب من؟ من خیلی عجله دارم
پسره جواب داد؛
-حالا پنج دقیقه ت بشه ده دقیقه، تهش اون بیرون دو ساعت تو ترافیکی :)
دختره گفت؛
-کاش همه آدما مثل شما خونسرد بودن، واسه خودتون نوبت گرفتین؟
پسره گفت؛
-جاده ی شمال بود، داشتیم میرفتیم ماسال، یادمه داشتیم آهنگ هم گوش می دادیم، اومدم سیگارم رو روشن کنم فندک از دستم افتاد، تا اومدم برش دارم...دیگه هیچی مثل قبل نشد =)
دختره گفت؛
-چیشد؟
پسره ادامه داد؛
-خوردیم ب گارد ریل، خیلی سخته بفهمی کسی ک از ته قلبت دوسش داری دیگه ط رو یادش نمیاد، زنم حافظه ش رو از دست داد و اونم شد تلخ ترین شمالی ک رفتم :)
دختره گفت؛
-چقد تلخ، پس دیگه شما رو یادش نمیاد، من بودم قیدش رو میزدم :)
پسره گفت؛
-بهش فکر میکنم، ولی بعید میدونم بشه حتی بهش فکر کرد
منشی اومد و رو ب پسره گفت؛
-آقا بفرمایید، نوبت شماست
پسره بلند شد و رو ب دختره ک تا الان داشت باهاش حرف میزد گفت؛
-عزیزم بلند شو بریم، نوبت ماست =)
 

Tabassoum

351
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/12/04
نوشته‌ها
237
مدال‌ها
5
محل سکونت
کنج اتاق:)
  • نویسنده موضوع
  • #20
یکی نوشته بود؛
- ی روز برام ی ساعت خریده بود، برای خودش هم خریده بود
ساعت رو بهم داد و گفت؛
«تا وقتی این ساعت کار کنه ما باهمیم و هروقت از کار بیوفته رابطمون تموم میشه»
من رفتم ساعت فروشی تا کلی باتری بگیرم؛ مرد ساعت فروش ک ساعت رو دید گفت؛
«این با باتری کار نمیکنه، با ضربان قلب کار میکنه، هیچوقت از دستتون درش نیارین :)»
 

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا