- نویسنده موضوع
- #11
امروز تمام میشود... تمام آن دوریها، فاصلههای بیرحم، دستان زنجیر شده به دورمان، حرفهای خفهکننده، تبرهای کوبندهی رفتارهایشان و همهی آن چیزهایی که مانعی بین ما بود.
این یک خیال و رویا نیست، واقعیتیست که زندگی ما شده. تمام این اشکها از روی خوشحالیست که دوان دوان بر صورتم میریزند.
این زمانی که در آن ایستادهایم، جز با لبخند نمیشود، زینتش داد. نه تنها امروز را بلکه تمام دقیقههای آن را برای خودمان ثبت میکنم. درست است که تنهاییم؛ امّا همهکس هم میشویم و خانوادهی ما مطمئناً از عشق وجودمان ثمره میدهد و هرچند تنها ولی ما همدیگر را داریم.
اینجا فقط گرمای دستانمان، لبخند شیرینمان و این نگاه عاشقانه تا ابد سهم ماست! اینجا لحظهی ثبت شدن تولد زندگیماست!
این یک خیال و رویا نیست، واقعیتیست که زندگی ما شده. تمام این اشکها از روی خوشحالیست که دوان دوان بر صورتم میریزند.
این زمانی که در آن ایستادهایم، جز با لبخند نمیشود، زینتش داد. نه تنها امروز را بلکه تمام دقیقههای آن را برای خودمان ثبت میکنم. درست است که تنهاییم؛ امّا همهکس هم میشویم و خانوادهی ما مطمئناً از عشق وجودمان ثمره میدهد و هرچند تنها ولی ما همدیگر را داریم.
اینجا فقط گرمای دستانمان، لبخند شیرینمان و این نگاه عاشقانه تا ابد سهم ماست! اینجا لحظهی ثبت شدن تولد زندگیماست!
