نقد آثار نقد دلنوشته "حسرت" | ریحانه اسفندیاری

  • نویسنده موضوع Vesper
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 222
  • پاسخ‌ها 1
  • کاربران تگ شده هیچ
نقد ادبیات
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Vesper

6,370
پسندها
135
امتیاز
معاون بازنشسته
vip انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
1,393
راه‌حل‌ها
7
مدال‌ها
24
محل سکونت
پیشِ قُلی
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خدا

3387

نقد دلنوشته حسرت ( کلیک کنید )

نویسنده : ریحانه اسفندیاری ریحانه ( ریحانه اسفندیاری )

منتقد : MOON محسا

ژانر : تراژدی

مقدمه :
در این زندگی من پر بودم از دریغ شدن‌هایی که حسرت بر دلم می‌گذاشت، در این زندگی من پر بودم از بغض‌هایی که گاه و بی‌گاه می‌شکست. پشت این لبخند دروغین روح مرده‌ام را دفن کردم آنچه تو از من دیده‌ای سکانسی از سینمای ظاهرم بود!


باتشکر . مدیریت نقد پاتوق رمان​
 

آخرین ویرایش:
  • عالیه
واکنش‌ها[ی پسندها]: MOON
راه‌حل
عنوان:
در عنوان دلنوشته‌ حسرت کلیشه‌ای دیده نشد.
عنوان از یک بخش «حسرت» تشکیل شده است که بر « غمی حاصل از دریغ و غبطه» دلالت دارد. در واقع با این عنوان خواننده انتظار دارد در متن اصلی دلنوشته افسوسی را شاهد باشد که به چاشنی غم آغشته شده.
ژانر:
ژانر انتخابی تراژدی بود، نویسنده به خوبی از این ژانر بهره برده بود و کاملا در همه پارت‌های دلنوشته حس و حال تراژدی وجود داشت هر چند در بعضی پارت‌ها نویسنده از عاشقانه نیز بهره گرفته بود.
مقدمه:
مقدمه جذاب و بسیار تراژدی بود، با این‌که جملات ادبی و ساده مقدمه را تشکیل می‌داد اما این مقدمه با کلیشه‌ در آمیخته نبود و در نتیجه جذابیت مقدمه، مخاطب به خواندن بدنه‌ی اصلی ترغیب می‌شد.
آرایه‌های ادبی:
نویسنده به‌طور نسبتاً کمی آرایه‌ها را در دلنوشته خود جای داده بود.
در متن اصلی...​

MOON

314
پسندها
75
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/23
نوشته‌ها
193
راه‌حل‌ها
3
مدال‌ها
7
  • #2
عنوان:
در عنوان دلنوشته‌ حسرت کلیشه‌ای دیده نشد.
عنوان از یک بخش «حسرت» تشکیل شده است که بر « غمی حاصل از دریغ و غبطه» دلالت دارد. در واقع با این عنوان خواننده انتظار دارد در متن اصلی دلنوشته افسوسی را شاهد باشد که به چاشنی غم آغشته شده.
ژانر:
ژانر انتخابی تراژدی بود، نویسنده به خوبی از این ژانر بهره برده بود و کاملا در همه پارت‌های دلنوشته حس و حال تراژدی وجود داشت هر چند در بعضی پارت‌ها نویسنده از عاشقانه نیز بهره گرفته بود.
مقدمه:
مقدمه جذاب و بسیار تراژدی بود، با این‌که جملات ادبی و ساده مقدمه را تشکیل می‌داد اما این مقدمه با کلیشه‌ در آمیخته نبود و در نتیجه جذابیت مقدمه، مخاطب به خواندن بدنه‌ی اصلی ترغیب می‌شد.
آرایه‌های ادبی:
نویسنده به‌طور نسبتاً کمی آرایه‌ها را در دلنوشته خود جای داده بود.
در متن اصلی از آرایه‌ی سجع استفاده شده بود:​
«چشم دشمن کور نشد!
گوش شیطان کر نشد!
از قضا حال دوران غم خوب نشد... .»​
در این بند نثر و نظم درآمیخته‌اند که نشانه سجع است!
آرایه تشبیه هم به چشم می‌خورد:​
«شایدم او همچون شبنم تار بر دلم آرام بنشست... .»​
در این قسمت «او» یا همان دل‌شکن داستان به سبب آرام بر دل نشستن به شبنم تشبیه شده است.
انسجام:
دلنوشته از انسجام خوبی برخوردار نبود، در یک پارت نویسنده از گذر پارت گلایه داشت و در پارت دیگری از شکسته شدن دل! این بهم‌ریختگی و پرش موضوعی انسجام دلنوشته را بر هن می‌زد. پارت‌های دلنوشته گاه کوتاه و گاه بلند بودند و این موضوع نکته‌ای منفی خواهد بود.
هدف:
همان‌طور که در بررسی انسجام گفته شد همه پارت‌ها هدف کاملاً مشخصی را دنبال نمی‌کردند. در چند پارت هدف نویسنده نشان دادن غم حاصل از «از دست دادن فرصت‌های عمر و دلتنگی برای روزهای شیرین کودکی» بود و در چند مارا دیگر دلنویس اندوه حاصل از «شکستن دل توسط معشوق» را بیان می‌کرد. در مجموع هدف کلی بیان غم دلنویس بود.
نگارش:
از بیشتر علامت‌های نگارشی به درستی استفاده شده بود و تنها از «...» درست استفاده نشده بود. علامت «...» اگر در پایان جمله بیاید به این صورت خواهد بود:«... .». غلط املایی دیده نشد.
از نمونه اشتباهات نویسنده در نگارش، نوشتن افعال «می»دار و کلمات جمعی دارای «ها» بود، به پارت زیر دقت کنید:​
«گاهی خاطره هایی در اعماق دل وجود دارند که روشنایی‌شان به اندازه‌ی کور سویی نور هست!
امّا فقط خدا میداند که همان نقطه‌ی کوچک چگونه یک دل را به آتش می‌کشد.
خاطرات هر روز بیشتر از دیروز از ما فاصله می‌گیرند امّا داغ‌شان هر روز بیشتر از دیروز قلب و جان ما را به آتش می‌کشد...»​
در این پارت «خاطره‌هایی، می‌داند و «... .» که در پایان جمله دیده می‌شود» به غلط نگاشته شده‌اند.
لحن:
متأسفانه بافت دلنوشته یکسان نبود، بیشتر ادبی بود و پرش‌هایی به محاوره دیده می‌شد، به مثال‌های زیر دقت‌ کنید:​
«نفسم بند می‌آید وقتی دوباره مجبورم بگیرم اشک و نچکه رو گونه و خیس نکنه پلک و دل و این حال بارونیه غم‌خورده رو...»
در این بند کلمات «نکنه، بارونیه و رو» در محاوره کاربرد دارند نه ادبی. مثال بعد:​
«نفسم بند می‌آید وقتی دلم ضعف میرود واسه اون شوق چرخش عقربه‌های ساعت!»​
در این‌جا کلمه «واسه» در بافت ادبی نامناسب است در واقع معادل ادبی این کلمه «برای» است.
سخن منتقد:
به امید موفقیت هر چه بیشتر نویسنده.​
 
امضا
 DLVAN
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا