همان موقع بغ کرده به شیشه سرد اتاق تکیه دادهای و زانوهای خود را بغل کردهای،
صدایت از بغض در نمیآید، قلبات میلرزد و نفست بالا نمیآید
کسی برای فهمیدن حالت و سخن گفتن نیست؛
با تکتک سلولهای بدنت تنهایی و غم را حس میکنی!
سلااااام HOORYA_A خوشگله بابا برج پنج شدددد
نی نی دنیا نیومد بیام چتر شم
من دایی جان حیدار قرار بیاییم اونجا هاااا کلی کادو بیایم
من قرار چتر شم دایی هم با خانوش قدم بزنه زیر بارون
بزار اینا برسم
الان سه چهار نفر دارن میان برای اموزش نویسندگی
اموزگار اوکی کنم خلوت شه بقیه میگیرم باز نیاز بود
اموزگار باید پیدا کنم