قاضی خواست بداند که این دو وکیل از این میدان نبرد زنده بیرون میآیند و چه کسی برنده این میدان خواهد شد، پس ترجیح داد سکوت کند تا این دو مرد که خواهان عدالت هستند، امروز تمام انرژی خود را بگذارند.
امیر با دیدن سکوت ادامهدار قاضی، فهمید که خود باید دهان این مرد به اصطلاح خواهان عدالت را ببند...
- با کسب اجازه از مقام محترم دادگاه و با عرض شرمندگی خدمت تمام کسانی که تا امروز پابهپای خانواده داغدار مفخم به دنبال طعم شیرین عدالت بودهاند، باید دوباره مطالبی را از زبان هر چقدر تکراری، بشنوند تا بتوانم مدرک جدیدی که تمام این مدت پیش چشم ما آشکار بوده را بیان کنم. اجازه دارم آقای قاضی؟...
صدای چکش قهوهای عدالت برای چندمینبار بر میز قاضی کوبیده شد تا شاید همهمه این دادگاه علنی بخوابد. همه خسته شده بودند از تکرار سؤالات پوچ و بیمعنی، اما پای عدالت در میان بود. دخترک ناامیدی که درد ناشی از دستبند، دستانش را آزار میداد، چادر سورمهای رنگش را روی سرش جابهجا کرد و از این مهلت چند...
مقدمه:
چنان که قلبم قفسه سینهام را در زمان اجبار از هم می شکافت،
اکنون در پی دیدار تو صد مرتبه باز میکوبد!
اگر نشوی یار کسی، یار من تا ابد بمان!
عشق تو مرگم ندهد، رو سیاهم میکند!
کد رمان: 061
عنوان: آلام
نویسنده: مهسا آریا
ژانر: جنایی، عاشقانه، درام
خلاصه:
خلاصهای از اثر چوبهای قهوهای کهنهای که صدای جیرجیرشان گوش هفت آسمان را کر کرده است، منتظر است تا شاهد مرگ بیگناهترین فرد شهر باشد تا شاید قاضی که بویی از عدالت نبرده است، در خون این بیگناه غرق شود. آیا این شهر...
نامکاربری: (Luna)
نام و نام خانوادگی (Luna)
نام تخلص؟ مهسا آریا
نام اثر؟ آلام
ژانر اثر؟ جنایی، عاشقانه، درام
خلاصهای از اثر چوبهای قهوهای کهنهای که صدای جیرجیرشان گوش هفت آسمان را کر کرده است، منتظر است تا شاهد مرگ بیگناهترین فرد شهر باشد تا شاید قاضی که بویی از عدالت...