کاربرد هشتگ

  1. RÅHÎ

    چه لذتی است در این سکوت. به باد گوش دادن. به آسمانِ خیال چشم دوختن. به لحظه‌های محال لبخند زدن...

    چه لذتی است در این سکوت. به باد گوش دادن. به آسمانِ خیال چشم دوختن. به لحظه‌های محال لبخند زدن. و در آینه تصویرت را دیدن. همه‌ی این‌ها محصول سکوت است. #رهی
  2. RÅHÎ

    و ما که هیچ نداشتیم از اول در این دنیا چه لذتی بالاتر از مرگ آن هم در میانه آوارها؟ مگر نه آن‌که...

    و ما که هیچ نداشتیم از اول در این دنیا چه لذتی بالاتر از مرگ آن هم در میانه آوارها؟ مگر نه آن‌که با هیچ به دنیا آمدیم و با هیچ بزرگ شده‌ایم؟خب چه بهتر که با هیچ هم به پایان برسیم. #رهی
  3. pegah.roman

    رمان رمان در حصار سایه| پگاه.ر کاربر انجمن پاتوق رمان

    مقدمه: نجاتم بده، آفتاب من! که پیشاپیشم راه می روی و تقدیر مرا می پاشی دستم را بگیر تا چون سایه، کنارت لنگان لنگان به خانهء اولم بر گردم. -شمس لنگرودی لاک صورتی رنگم را روی آخرین ناخنم زدم و مدام دستانم را فوت کردم تا سریع‌تر خشک شوند. برای آخرین مرور،جزوه ام را باز کردم و در همین حین، صدای...
  4. fatemeh.oooo

    درخواست فرم درخواست توسط fatemeh.oooo ایجاد شد

    نام‌کاربری: fatemeh.oooo نام و نام خانوادگی fatemeh.oooo نام تخلص؟ فاطمه ارسلانی اثرتون داستان یا رمان هستش؟ رمان نام اثر؟ گذرگاه زندگی ژانر اثر؟ تراژدی؛اجتماعی خلاصه‌ای از اثر در مورد دختری به اسم ترلان هست که به خاطر خانواده ای که بزرگ شده افسرده هست و وسواس فکری داره داستان از اون جایی...
  5. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    و جدی بودن چیزی رو خوب درک می‌کردم! می‌دونستم که حرف‌هام به‌خاطر مشکل روانی یا چیز دیگه نیست؛ بلکه به‌خاطر عُقده‌هامه، عقده‌هایی که از کتک‌های گاه‌ و بی‌گاه و آزار و اذیت‌هاشون توی دلم به‌وجود اومده بود. شاید عجیب باشه؛ ولی من هیچ‌وقت عقده‌ی محبت نداشتم، بلعکس همیشه عقده‌ی بلند خندیدن، فریاد...
  6. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 بیخیال اون سیاهیه مضحک و گیج کننده به سمت راستم که به راه پله ختم می‌شد به حرکت در اومدم؛ همونجور که به پله‌ها نزدیک و نزدیک‌تر میشدم، گردنم رو مثل زرافه دراز کردم و از روی نرده‌هایی که گوشه راهرو و روبه سالن بودن به پایین خیره شدم. هیچ‌‌کس اون پایین دیده نمیشد و این کار رو برای...
  7. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 با تعجب به دیوار‌های خاکستری رنگ و کمد کهنه گوشه اتاق خیره بودم... یه چند دقیقه‌ای از زمانی که بهوش اومده بودم می‌گذشت و من هیچی رو به یاد نمی‌آوردم؛ به شدت احساس کمبود می‌کردم، انگار یه چیز، یه چیزی که وجودش توی زندگی من خیلی مهمه رو به یاد نمی‌اوردم. این رو می‌دونستم که یه چیزی...
  8. neda aliari

    متن طعنه‌دار، عاشقانه، حرف دل💔💕

    ﺩﺭﮔﻳﺭ #ﻛﺳﻯ ﺷﺩﻡ ﻛﻉ ﺩﺭگ‍‌ﻳﺭ ﻫﻣﻩ ﺑﻭﺩ ﺟﺯ #ﻣﺍ! ‌
  9. neda aliari

    متن طعنه‌دار، عاشقانه، حرف دل💔💕

    قرار بود #مُسَکِن شع ! #سَردَرد شد 🙂🖤🥀
  10. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 «ملورین» با درد شدیدی که توی سرم پیچید کم‌کم و ناتوان ذره‌ای لای پلکام رو از هم فاصله دادم... نتونستم تحمل کنم، زیادی برای منه بی حال و مریض سنگین بود پلکای نیمه بازم؛ روی هم افتادن و دیگه حتی با تلاش فراوانی که چند دقیقه‌ای درگیرش بودم هم باز نشدن، حتی نیم سانت... دیگه تلاشی...
  11. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 همه درست جاگیر شدن و ایندفعه با جدیت کامل به وسط میز زل زدیم. بدون نگاه برداشتن از اون نقطه‌ی نامعلوم که در وسط میز قرار داشت لب زدم: ـ کی اول دختره رو دید؟ هنوز حرفم کامل تموم نشده بود که لارا به حرف اومد: من اول دیدمش. ـ اون موقع گرگ بودی یا انسان؟ لارا: گرگ بودم. با ابروهای...
  12. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 بعد از خوندن اون برگه به روبرو خیره شدم و آروم زمزمه کردم: ـ این بچه رو میاریمش تو خانوادمون، بهش فرصت میدیم تا خودش رو بهمون ثابت کنه و اعتمادمون رو به دست بیاره امّا... امّا قبل از اون باید از خیلی چیزا سر در بیاریم و خیلی چیزا برامون روشن بشه... . بعد از تموم شدن حرف‌هام لارا...
  13. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 از سالن اصلیه عمارت که به شدت بزرگ و دل باز بود عبور کردم و به سمت چپ سالن که پله‌های پیچ در پیچ داشت رفتم و شروع کردم پله‌ها رو دو تا یکی بالا رفتن. چون گرگینه بودم قدرت بدنیم خیلی زیاد بود و از بابت ملورین که روی دوشم بود نگرانیه خاصی نداشتم که نکنه بخاطر وزن زیادش از اون بالا...
  14. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 روبروی خونه وایستادیم و تبدیل شدیم (به انسان ) درایان که تا به انسان تبدیل شد صاف چسبید رو زمین. یعنی مثل تُف چسبیده بود به زمین خاکی و ملورین هم روش افتاده بود؛ حالا جالب ترش اینجا بود که ما به جای کمک به درایان زمین رو از خنده گاز می‌گرفتیم. بریده بریده و با صدایی که از شدت...
  15. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 «لارا» با عصبانیتی که تو وجودم شعله می‌کشید و ذره ذره‌ی وجودم رو از درون خورد می‌کرد با نگاهی سرشار از خشم و نفرت گاهی خیره به برگه‌ی در دستان دارایان و گاهی خیره به چهره‌ی مظلوم و بیهوش ملورین می‌شدم. هیچ‌کس از من و دلم خبر نداشت؛ از بچگی یه غمی رو به شدت احساس می‌کردم و تنها...
  16. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 «لیانا» با غش کردن دختر رو برومون که انگار خیلی بهش فشار اومده بود و نتونست تحمل کنه هر سه نگاهی به همدیگه انداختیم. درایان که سمت چپم قرار داشت با توجه به بانمک بازیش زر زد: ـ اِِوا خاک به سرم، این چرا غش کرد؟ اِ اِ چه نازک نارنجی. صداش رو نازک کرده بود و با لحن زنونه‌ای حرف...
  17. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 ناگهان حرفایی توی سرم به چرخش در اومد و من هنگ کرده چشمام گشادتر و پاهام نیز شل‌تر می‌شدن: ( خون‌آشام‌ها که بخاطر طلسم ابدی نمی‌تونن از خط مرزی عبور کنن وگرنه نابود میشن؛ انسان‌ها هم که اصلا نمی‌تونن اینجارو رویت کنن چه برسه به ورودش؛ گرگینه هم که خودمون هستیم و هیچ‌کس دیگه‌ای...
  18. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 همه چیز برام غیر قابل حضم و باور بود. همون‌جور بِر و بِر به اون دو تا زل زده بودم و به این قدرت شگفت انگیزم که نمی‌دونستم از کجا اومده بود، افتخار می‌کردم. تو هپروت به سَر می‌بردم که ناگهان جسم سنگینی رو روی خودم حس‌کردم؛ اونقدر سنگین بود که استخونام در حال پودر شدن بودن... با...
  19. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 این‌دفعه دیگه بهتر از دفعه‌های قبل می‌تونستم سرعتم رو کنترل کنم و از این بابت خداروشکر می‌کردم. هنوز خیلی از اون دو موجود گنده و مرموز دور نشده بودم که یه صدای انفجار مانند از اونجا بلند شد. با شتاب پاهام رو روی زمین کوبیدم و این بار برخلاف دفعه قبل به جلو پرت نشدم و این رو مدیون...
  20. z_alizadeh

    رمان رمان دریچه‌ی صلح اثر زهرا علیزاده

    #دریچه_صلح❤️‍🩹 اصلا از حرفاشون سر در نمی‌اوردم؛ منظورشون از ان ام، ای ان و جی اچ چی بود؟ با این حرفاشون خیلی مشکوک میزنن، البته همینکه مغز خر خوردن و پاشون رو توی این جنگلِ فلک زده گذاشتن خودش ته خط مشکوکیه. بی توجه به من سرشون رو بردن در گوش هم‌دیگه و مشغول پچ پچ کردن شدن، و خب از اونجایی که...

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا