معرفی آثارمحبوب بین کاربران رمان‌خوان

ترنم واژه ها

15,332
پسندها
136
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مقامدار امور تخصصی
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
3,783
راه‌حل‌ها
13
مدال‌ها
23
محل سکونت
مشهد
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
9463427698509390.jpg

نویسنده: هاینریش بل
مترجم: طیبه احمدوند
ناشر: انتشارات یوشیتا


معرفی کتاب عقاید یک دلقک​

کتاب عقاید یک دلقک نوشته‌ی هاینریش بل به زندگی و اندیشه‌های دلقکی شکست خورده به نام هانس شنیر می‌پردازد. هانس که دیگر اعتباری ندارد برای قرض گرفتن پول نزد دوستان قدیمی خود می‌رود. این کتاب، روایتی تلخ از زندگی دلقکی است که به دلیل متفاوت بودن از سوی همه طرد شده است.

هانس شنیر شخصیت اصلی و راوی رمان عقاید یک دلقک (The Clown) است؛ او ذهن پریشانی دارد و از بیماری افسردگی رنج می‌برد چون در شغل خود شکست خورده و معشوقه‌اش نیز او را ترک کرده است. هانس به الکل اعتیاد دارد و همین موضوع ذهن او را آشفته‌ می‌کند و در دیدار با آشنایان قدیمی همواره به یاد خاطرات خود با معشوقه و خانواده‌اش می‌افتد. شما در همین رفت و آمدها میانِ خاطرات هانس است که دلیل اصلی طرد شدنِ دلقکِ داستان از سوی جامعه و اطرافیانش را متوجه می‌شوید.
 

امضا
بگو راز خنده هات چیه...

ترنم واژه ها

15,332
پسندها
136
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مقامدار امور تخصصی
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
3,783
راه‌حل‌ها
13
مدال‌ها
23
محل سکونت
مشهد
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
هاینریش بل (Heinrich Böll) در نگاه نخست یک عاشقانه‌ی خاطره‌انگیز را به شما ارائه می‌کند اما در مشکلات میان شخصیت اصلی داستان با جامعه و اطرافیانش می‌توان ردپای حمله به افکار کشور آلمان در قرن بیستم را به سادگی مشاهده کرد. در کتاب عقاید یک دلقک انتقادات تندی نسبت به اقشار و گروه‌های مختلف جامعه وجود دارد و تمام این نکته‌ها انتقادها از زبان تلخ و گزنده‌ی هانس مطرح می‌شود. معشوقه‌ی هانس که ماری نام داشت او را به دلیل اعتقادات مذهبی و کاتولیک بودن ترک کرد و همین مسئله منجر شد تا دلقک داستان عقاید جامعه‌ی کاتولیک را به سخره بگیرد. کتاب عقاید یک دلقک در سال 1963 انتشار یافت و مورد انتقاد جامعه‌ی مذهبی آلمان قرار گرفت و بل را با مشکلات بسیاری مواجه ساخت اما هرچقدر هم که این اثر برای نویسنده‌اش دردسرساز بود، افتخارات بسیاری هم برای وی به ارمغان آورد. هاینریش بل با کتاب عقاید یک دلقک جایزه‌ی نوبل ادبیات 1972 و گئورگ بوخنر 1967 را برنده شد.

هاینریش بل را بیشتر بشناسیم:

هاینریش بل در سال 1917 در شهر کلن آلمان متولد شد. وی در بیست سالگی در یک کتابفروشی کار خود را شروع کرد اما یک سال بعد، جنگ جهانی دوم آغاز شد و او هم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال 1945 جنگید. بل ابتدا در ارتش نازی‌ها بود؛ اما به مرور زمان به عمق فاجعه پی برد و مسیر خود را تغییر داد. وی یک بار هم توسط ارتش آمریکا دستگیر شد. وی پس از جنگ جهانی دوم به نوشتن مشغول شد و بخش عمده‌ی آثار خود را مدیون تجربیاتی است که در این ایام کسب کرده بود.

از میان آثار او می‌توان به مواردی همچون قطار به موقع رسید، نان سال‌های جوانی، آدم کجا بودی؟ و... اشاره کرد.
 

ترنم واژه ها

15,332
پسندها
136
امتیاز
مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مقامدار امور تخصصی
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/07
نوشته‌ها
3,783
راه‌حل‌ها
13
مدال‌ها
23
محل سکونت
مشهد
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
جملات برگزیده‌ی کتاب عقاید یک دلقک:

- من از نظر آن‌ها یک هیولا هستم و نصیحت آن‌ها جز این‌که به جایی بروم که عشق خرید و فروش می‌شود، نخواهد بود.

- شخصاً همیشه سعی می‌کردم از شست‌وشوی صبحگاهی فرار کنم و هنوز مسواک لعنتی منزجرم می‌کند. ترجیح می‌دهم همیشه در وان دراز بکشم و از تماشای ماری لذت ببرم.

- حتی در حمام هم دلتنگ ماری بودم. او بعضی وقت‌ها که در وان دراز کشیده بودم و او روی تخت خوابیده بود، برایم کتاب می‌خواند.

در بخشی از کتاب عقاید یک دلقک می‌خوانیم:

یک بار از روی کتاب قدیمی‌تورات، داستان کامل سلیمان و ملکه‌ی سبا، و بار دیگر مبارزه ارواح را خواند. دفعه‌ی بعد هم قسمت‌هایی از کتاب توماس‌وِلف به نام «فرشته به خانه بنگر» را خواند. حالا من این‌جا کاملاً تنها و بی‌کس در این وان مزخرف آجری رنگ، دراز کشیده بودم. کاشی‌های حمام به رنگ مشکی است، اما وان، جاصابونی، دوش و دستشویی فرنگی را آجری رنگ انتخاب کرده بودند. دلم برای صدای ماری تنگ شده بود. او حتی نمی‌توانست با تسوپفنر انجیل بخواند و حس یک زن زناکار و بدکاره را نداشته باشد. او می‌بایست آن شبی را که در هتلی در دوسلدروف، آن قدر داستان سلیمان و ملکه‌ی سبا را برایم خواند تا از فرط خستگی و کوفتگی به خواب رفتم را به یاد آورد. فرش سبز رنگ اتاق هتل، موهای تیره رنگ ماری، صدایش، بعد او سیگاری برایم روشن کرد و آورد. من هم لبانش را بوسیدم.

همان‌طور که در وان دراز کشیده بودم و بدنم را کف صابون پوشانده بود، به ماری فکر می‌کردم. او نیز نمی‌توانست با تسوپفنر کاری انجام دهد و یا نزدیکش شود، بدون این‌که به من فکر کند. او حتی نمی‌توانست در حضور تسوپفنر درِ خمیر دندان را ببندد. ما چندین بار با هم صبحانه خوردیم، گاه با فراغت، گاه با عجله، گاه صبح زود، گاه نزدیک ظهر با مربای فراوان یا بدون آن. تصور این‌که ماری با او در یک زمان مشخص صبحانه بخورد وپس از آن تسوپفنر به اداره‌ی کاتولیک‌ها برود، مرا نیز متدیّن می‌کرد. دعا می‌کردم که هرگز این اتفاق برای آن‌ها نیفتد و نتوانند با هم صبحانه بخورند. سعی کردم تسوپفنر را در ذهنم مجسم کنم؛ موهای قهوه‌ای ، پوست سفید، اندام کشیده، یک نمونه‌ی کاتولیک مدرن آلمانی با این تفاوت که او اصلاً سهل انگار نبود. طبق گفته‌های کینکل، «موقعیت او بیشتر متمایل به راست بود تا چپ».


«پایان»
 

موضوعات مشابه

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا