تکست

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #1
تکست‌های یادگاری
اثر: کاربران پاتوق رمان
سخن نویسنده:
به نام حق
همینطور که از اسم تایپیک مشخصه میتونید تکست های مختلف و دلخواه خودتون رو بزارید
فقط دوتا قانون کوچیک داره یک اسپم ندید
دو هر تکستی رو با هشتگ بزارید
 

آخرین ویرایش توسط مدیر:
نام موضوع : تکست‌های یادگاری
دسته : تکست

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #2
- چقدر دوستش داری؟!
+ اندازه یک گرم تریاک!
- کمه که...
+ حکمش اعدامه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #3
ای دل چرا می‌ترسی ز مردن؟
مگر آنان که نترسیدن نمردن؟
 

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #4
دیشب با خدایم دعوایم شد...
با او قهر کردم....
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...
رفتم گوشه‌ای چند قطه اشک ریختم و خوابم برد...
صبح که بیدار شدم کادرم گفت:
ندیدی تا صبح چه بارانی می‌آمد!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Hadisa.M

1,723
پسندها
125
امتیاز
مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022/01/14
نوشته‌ها
290
مدال‌ها
6
محل سکونت
cehennem
  • #5
ولی هر جور حساب میکنم قرار نبود تو این سن انقد بی‌ذوق و بی‌حوصله بشیم-!
 
امضا
هواشناسی
از سرما و یخبندان روز های آینده میگوید!
اما نمیدانند...
همه ی ما مدتهاست
از حجم نبودن کسی یخ زده ایم...

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #6
ای کسانی که بر سر باختم
شرط بسته اید...
بروید بر روی تاس شش وجهتان
بنویسید شش😎😏🤞
 

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #7
دوست انرژیه،
دشمن انگیزه ،
سایه هر دو مستدام...
 

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #8
یاﺩﺕ ﻫﺴﺖ ﻣﺎﺩﺭ ...؟؟؟


ﺍﺳﻢ ﻗﺎﺷﻖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻰ ...
ﻗﻄﺎﺭ
ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ
ﻛﺸﺘﻰ ...
ﺗﺎ ﻳﻚ ﻟﻘﻤﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﻡ
ﺷﺪﻯ خلبان،ﻣﻠﻮﺍﻥ،ﻟﻮﻛﻮﻣﻮﺗﻴﻮﺭﺍﻥ ...
.
.
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻔﺘﻰ : ﻋﺰﻳﺰﻡ، ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭ ﺗﺎ ﺯﻭﺩ
ﺑﺰﺭگ شی ...
.
ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ...
ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻗﻮﻯ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺿﻌﻴﻒ ...
ﻛﺎﺵ ﻣﻦ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﻴﺸﺪﻡ ﺗﺎ ﺗﻮ
ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﻰ ...
ﻛﺎﺵ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻗﻮﻯ ﻧﻤﻴﺸﺪﻡ، ﻛﻪ ﺍﻻﻥ ﺿﻌﻒ رﺍ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻳﺒﺎﺕ ﻧﺒﻴﻨﻢ ...
ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﻴﻜﻨﻢ، ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ خوﺏ ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺩ آﻭﺭﻡ

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭ
ﮐﻪ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ
ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #9
خیلی قشنگه بخونید پشیمون نمیشد

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

+سرکلاس استاد از دانشجویان پرسید:
+این روزها شهدای زیادی رو پیدا میکنن و میارن ایران...
+به نظرنتون کارخوبیه
+کیا موافقن؟؟؟
+کیامخالف؟؟؟؟

_اکثر دانشجویان مخالف بودن

_بعضی ها میگفتن: کارناپسندیه....نباید بیارن...
_بعضی ها میگفتن: ولمون نمیکنن ...گیر دادن به چهار تا استخوووون... ملت دیوونن
_بعضی ها میگفتن: آدم یاد بدبختیاش میفته

+تا اینکه استاد درس رو شروع کرد ولی خبری از برگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...

_همه ی سراغ برگه ها رو می گرفتند.

+ولی استاد جواب نمیداد...

_یکی از دانشجویان با عصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکار کردی
_ شما مسئول برگه های ما بودی

+استاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شما هستم...

+استاد گفت: من برگه هاتون رو گم کردم و نمیدونم کجا گذاشتم؟

_همه ی دانشجویان شاکی شدن.
استاد گفت: چرا برگه هاتون رو میخواین
_گفتند: چون واسشون زحمت کشیدیم
_درس خوندیم....
_هزینه دادیم....
_زمان صرف کردیم...

+هر چی که دانشجویان میگفتند استاد روی تخته مینوشت...

+استاد گفت: برگه های شما رو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه

_یکی از دانشجویان رفت و بعداز چند دقیقه با برگه ها برگشت ...

+استاد برگه ها رو گرفت و تیکه تیکه کرد.

_صدای دانشجویان بلند شد.
+استاد گفت: الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین! چون تیکه تیکه شدن!

_دانشجویان گفتن: استاد برگه ها رو میچسبونیم.

+برگه ها رو به دانشجویان داد و گفت:شما از یک برگه کاغذ نتونستید بگذرید و چقدر تلاش کردید تا پیداشون کردید،پس چطور توقع دارید مادری که بچه اش رو با دستای خودش بزرگ کرد و فرستاد جنگ؛ الان منتظره همین چهارتا استخونش نباشه
+بچه اش رو میخواد، حتی اگه خاکستر شده باشه.
_+چند دقیقه همه جا سکوت حاکم شد!
و همه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن!
تنها کسی که موافق بود ....
فرزند شهیدی بود که سالها منتظر باباش بود...


‌‎‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mr.Rasoly

0
پسندها
0
امتیاز
Guest
  • نویسنده موضوع
  • #10
اگه بهم بگن کوه میکنی یا اعتماد می‌کنی؟
میگم...











کلنگ داری یا با دست بکنم؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا