گالری شخصی

ریحانه اسفندیاری

10,205
پسندها
135
امتیاز
معاونت کل انجمن
معاونت کل انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021/10/09
نوشته‌ها
3,106
راه‌حل‌ها
6
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
🍁🌸🍁🌸🍁🌸🍁🌸💐🌸🍁🌸🍁🌸🍁🌸
سلام، به گالری شخصی نفیسه خوش آمدید.
با علایق و روزمرگی‌های نفیسه همراه باشید.😍
🌾🌺🌾🌺🌾🌺🌾🌺🌾
 

نام موضوع : گالری شخصی نفیسه
دسته : گالری شخصی

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #2
"بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم"
بیوگرافی

نفیسه حسینی ملقب به بهار
متولد ۸۴/۹/۲۴
وی در خانواده‌ی‌مذهبی چشم به جهان‌گشود و از همان ابتدای تولد یک دست تسبیح فیروزه‌ای رنگ دو‌گردن داشت.
طبق روایات فامیل از همان‌ کودکی؛ قدرت نفله کردن یک سوسک را با دمپایی پدرش داشته است.
طی گفته‌های خویش اولین قتلی که مرتکب شد به سه سالگی‌اش مربوط است و در پنج سالگی مستقل شده و مجموعه‌ گورستان مورچه‌ی خودش را داشته است.
در ادامه‌ی صحبت‌ها با خود ایشان همراهیم/:


 
امضا
و ما همچنان دوره می‌کنیم شب را و روز را و هنوز را... .

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #3
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
وضعیت: بی‌کار
محل سکونت: سراوان؛ کنار پریز برق ..
اصلیت: ایرانی اورجینال ؛/
رنگ مورد علاقه: آبی آسمونی
آهنگ مورد علاقه: دلبرجنگی؛ شلوار پلنگی♡

 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #4
"بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم"


بازباران بی‌ترانه
در قفسی از جنس خانه
می‌کند دخترکی اشک‌و ناله
دارد او گلایه از زمانه
بازباران بی‌ترانه
بغضی دیرینه در گلویش کرده لانه
گریه می‌خواهد دخترک بی‌بهانه
می‌رود در نزد مادر، می‌کند او گلایه
می‌گوید از کمانِ بی‌رحم دردها
از تیرِ زهرآگینِ ظالمانه
از سرعت‌تیری که کرده قلبش را تکه پاره
از عشق‌های آتیشین فندکِ این زمانه
می‌نشیند دست مادر روی گوشش
مادرش کرده شکایت پیش بابا ظالمانه... .
هِق‌هِق جان‌سوز دختر کرده پر گوشِ درختان
نرم‌نرمک می‌خورد باران بر بام نامردِ خانه
می‌بیند دخترک را کبوتر با چشمانی خیس و گریان
می‌خورد باران نادان روی گیسِ نرم دختر شادمانه
می‌جهد بر روی دیوار ترک‌دار خانه
می‌گشاید بال خود را شاعرانه
طفلک دل دارد، آرزوی پرواز دارد... .
می‌چکد اشکش سمج بر روی گونه
خسته شده است از این بازی‌های ناعادلانه
می‌پرد از روی بامِ سردِ خانه؛
به آغوش مرگ می‌رود او عاشقانه
بغض‌ دارند ابرهای آسمان
نرم‌نرمک می‌‌خورد باران نامرد
بر تنِ بی‌جان و خونینِ دختر
کبوتر می‌برد داستانِ پر بغض دختر... .
می‌چکد قطره اشکی بر گونه‌ی بی‌جان دختر... .
روح مرده‌اش رفت دوباره
دخترک وقتی که تابش زیر باران گشت پاره
دخترک‌ وقتی دلش چرکین بود از زمانه
دخترک وقتی که باران گشت بی‌ترانه
روحش از باران جدا شد،
با چشمان خیس و‌اشکی بسته
با تنی خونین و قلبی شکسته
چه بی‌رحمانه شد راهی تخت سردخانه... .
گشته‌اند باران‌های این زمانه بی‌ترانه... .
و باز باران، بی‌ترانه... :)
و باز هم می‌خورد بر بام سرِ خانه...؛


#Nafiseh_H
 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #5
- اما زمستان برای من یعنی یخ زدن نوک انگشت‌ها و یخ کردن بینی‌ام، ایستادن در سرمای فوق‌العاده بیرون و نشستن گوله‌ی برف روی بینی‌ام در حالی که در ایتسگاه اتوبوس درحالی که بدنم از سرما می‌لرزد، یا اضافه کاری برای خریدن نفت... یعنی وقتی می‌خواهم نیمرویی سرخ بکنم باید یک پتوی گنده در تنم بپیچانم تا از سرما منجمد نشوم و زمستان کجایش زیباست؟

#Nafiseh_H
#هم‌جزا
 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #6
این‌ روزها هوای دلم ابریست؛ مِه آلود و گرفته... شاید چون طفلی که مادرش را گم کرده است و شاید چون مورچه‌ای تک و تنها میانِ سرمای سخت زمستان... نمی‌دانم!
این روزها هیچ چیز نمی‌دانم، نمی‌دانم حالم را چه‌گونه توصیف کنم، نمی‌دانم قلبم را چگونه آرام کنم؛ نمی‌دانم رفتنت را چگونه در باورم جای دهم و من هیچ‌چیز نمی‌دانم!
چگونه بدانم که ندارم حالی؟
می‌گویند این روزها می‌گذرند اما من می‌گویم تابگذرد چه کنم و چه‌گونه بگذرانم؟
رفتنت مَنِ غریب‌ را غریب‌تر کرد و با خودم غریبه‌تر... .
آسمانی شدنت من را نیز وسوسه‌ی پرواز کرد و افسوس که بال‌هایی به زیبایی تو نداشتم و سقوط کردم، شاید هم پرواز را درست یاد نگرفته بودم... .
این‌روزها زندگی نمی‌کنم و فقط زنده‌ام، می‌دانی فرق زندگی با زنده بودن چیست؟
زندگی یعنی لبخندت که سرتاسر رگ‌های خشکیده‌ام جریان بود، یعنی نصیحت‌هایی که چه بی‌بهانه و پر مهر تقدیمم می‌کردی و زندگی یعنی با تو بودن... اما زنده بودن... زنده بودن یعنی با‌الاجبار مجبور باشی در هوایی که نیستی نفس بکشی و هربار رفتنت چون پتکی بر سرم فرود بیاید.
دردهایم رابه که گویم؟ اصلا کسی هم در این صحرای یخ زده‌ی زندگی هم هست؟
و‌امان از رفتن های بی‌خدا حافظی... .
و‌امان از روزهای سختِ مانند زمستان‌، در خیابان‌های یخ‌زده با پاهای برهنه‌ایی که دیگر تحمل این سردی را ندارند :)
و من تا قیامت محکومم به انتظار... .
دلم این روزها هوایت‌را کرده و تو را می‌طلبد، بدان‌رفتنت منِ بی‌جان را نیز از پا در آورد و در آورد و....در آورد!

#Nafiseh_H
#ب‌.م
 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #7
بین رمان‌هایی که خوندم به نظرم قشنگ‌ترین‌شون رمان "اسطوره" به قلم خانم پگاه رستمی فرد بود، هم‌چنین قلم خانم زینب ایلخانی رو دنبال می‌کنم و عاشق رمان و داستان‌هایب که خلق میکنه هستم.
زیباترین دلنوشته‌ای که خوندم هم "قسم‌نامه" به قلم پریسان خاتون عزیزمه که میتونم بگم خارق‌العاده‌ست!
شعرهای سهراب‌سپهری و قیصر امین.پور رو هم خیلی دوست دارم =)♡
 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #8
- ولی من اون‌قدر دوستت دارم که حاضرم بخاطرت قید همه رو بزنم!
+ حتی خانواده‌ت؟
مکث... .
- حتی... حتی خانواده‌م!
+ ولی اگه من رو داشته باشی خیلی چیزهارو دیگه نداری... .
- گور بابای بقیه‌ی چیزها... تو دنیای منی!
+ ماهی دو بار شمال و سفرهای خارج کشور پر!
- پَر، عوضش یه پیک‌نیک دو نفره.
+ لباس‌های میلیونی و ماهی چند جفت کفش پر!
- طلا و انگشترهای نقره هم پر... .
+ کباب برگ و شیشلگ و زرشک پلو فرت!
- عوضش نیمرو و املت دو نفره... دستپخت تو!
+ کاشت ناخن و طرح و نمی‌دونم رنگ مو و این‌جور چیزا هم، هم فرت و پر... .
-ناخن کوتاه و رنگ موی مشکی، همون‌جوری که تو دوست داری!
سکوت... .
+ واقعاً حاضری قید همه‌ی این‌ها رو بزنی؟
- تو رو که داشته باشم همه‌ی این‌ها کم‌رنگ میشه... لطفاً فقط واسه‌ی من باش!
.

.
.
+ فقط برای تو!


#Nafiseh_H
 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #9

"بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم"

به‌طور‌ جدی نویسندگی رو از سن چهارده سالگی شروع کردم، قبل از اون هم دوره‌ی دبستان با حمایت‌های خانم ط.د عزیزم تونستم قلمم رو تقویت کنم و اعماد به‌نفس بیشتری داشته باشم.
اولین اثری که خلق کردم "دم جنبانک" هستش که متعصفانه بنابه دلایلی تا یه مدتی قصد پارت گذاری و ادامه‌ش رو ندارم.
دلنوشته‌های به اتمام رسیده‌م هم عبارت‌اند از "بال‌بالی آبی"
"قلم احساس"
"پایان تلخ یک آرزو"
و دلنوشته‌ی "هزار و دو بخیه" در دست تایپ هست ؛/
رمان و داستان‌های آنلاین و درحال پارت گذاری هم عبارت‌اند از
"سیاه مثل جگوار"
"بخاطر او"
"یک شاخه لیلیوم"
و محبوب‌ترینش واسه‌ی خودم "هم‌جزا" هستش ؛)♡
 

Nafiseh_H

849
پسندها
125
امتیاز
کاربر فعال
کاربر فعال
پاتوق رمانی
تاریخ ثبت‌نام
2021/12/07
نوشته‌ها
204
مدال‌ها
7
محل سکونت
کنار پریز برق ••
  • #10


گاهی یک عشق همه چی نیست؛
عشق فقط عشق است، یعنی برایش‌جان بدهی و با صدایش بمیری... یعنی با هربار دیدنش آدرنالین خونت بالای هزار برود و یا با صدای خنده‌اش قلبت ساکت شود تا بهتر بشنوی... .
و عشق جای خود دارد...؛
یک‌عشق نمی‌تواند مردن یک قناری باشد یا مثلاً سقوطِ یک مرغ عشق عاشق!
عشق فقط عشق است، فقط عشق!
یک عشق توجیهِ بدی‌های یک جامعه نیست،
یک عشق دستمال بر روی چرک‌های زشت دنیا هم نیست و نمی‌تواند بر زخم‌های‌کهنه‌ی دلت چسب زخم باشد یا که اشک‌هایی که یک جامعه می‌ریزند را پاک کند... ‌.
یک عشق توانایی پاک کردن‌ گذشته‌ی نچندان زیبایت را ندارد... .
اما می‌تواند تک‌تک‌ این‌ها را با پاک کردن قطره اشکی که پر از تمام‌کلمات تراژدی دنیاست مو به موی غم‌های یک جامعه را که در اشکت خلاصه شده بود را کمرنگ کند،

پس لطفاً عاشق شو تا غم‌ها کمرنگ شوند... =)♡

#Nafiseh_H
 

موضوعات مشابه

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا