- نویسنده موضوع
- #1
دكتر غلامحسين يوسفي:
افراط، تفريط، اعتدال در نگارش فارسي توانايي و گسترش زبان فارسي و آمادگي آن در برابر نيازهاي روزافزون جامعه بيگمان مورد علاقه همه
ايرانيان با فرهنگ است. زبان فارسي رشته پيوستگي ما با همه افراد و نيز با فرهنگ ديرين و تاريخ ما در قرون اسلامي است و اهميت آن را نميتوان ناديده گرفت و يا از آن غافل شد. به علاوه كسب و جذب تمدن و دانشها و معارف جديد و آن را در دسترس همگان قرار دادن جز به وسيله اين زبان و توانا شدن آن انجام پذير نيست. از اين رو هر قدر درباره زبان فارسي از نظرگاههاي مختلف و با توجه به مسائل گوناگون، كه با آنها روبهروست گفتگو شود، بجاست.
آنچه در اين جا به قلم ميآيد موضوعي است در خور توجه كه همه با آن سر و كار داريم. به يك تعبير ساده شايد بتوان گفت زبان، در درجه اول، مجموعهاي از كلمات و تركيبات (نشانهها) است كه بر پايه قواعدي رايج و مأنوس، در جملهها، براي رساندن معاني مورد نظر گوينده يا نويسنده به كار ميرود. وقتي هدف رساندن معاني و مفاهيم منظور است اين نشانهها و طرز تركيب آنها و بافت جملهها بايد طوري باشد كه شنوندگان و خوانندگان بيهيچ دشواري به مقصود پي برند و هر مانعي در اين راه پديد آيد برخلاف نظر اصلي است. بديهي است به هر نسبت معاني و مفاهيم دقيقتر و عاليتر و يا هنري باشد زباني غنيتر و تواناتر ميطلبد و از حد زبان عادي فراتر. اكنون اين جنبه از زبان مورد بحث نيست. ترديد نيست هر قدر مردم، به خصوص اهل قلم، با آثار ارجمند زبان فارسي از شعر و نثر و قديم و اخير آشناتر باشند و با اندوختههاي واژگان زبان انس پيدا كنند در اداي معاني گوناگون تواناتر خواهند بود. اما اگر اين آشنايي و آگاهي بصورت غرق شدن در آثار گذشته در آيد چندان كه زبان و طرز بيان پيشينيان بر ذوق و نوشته آنان حكومت كند چند نتيجه نامطلوب حاصل خواهد شد:
اكتفا كردن به واژهها و تركيبات كهنه و فراموش شده، دور ماندن از زبان زنده و پوينده جامعه، طرد كردن هر چه جز به اسلوب قدما نوشته شود. حاصل اين روش آن كه كمكم انشاي اين اشخاص برخلاف آن كه ميپندارند سنت و شيوه ديرين را حفظ كردهاند سبب قطع رابطه مردم با آثار ادبي گذشته ميشود زيرا نمايندگان اين مكتب ـ كه از فضل و ادب نيز بهرهورند ـ طوري چيز مينويسند كه خوانندگان منظورشان را نميفهمند و حتي دل زده ميشوند. در نوشتههاي بعضي از اين گروه كلمات و تركيبات و عباراتي از اين قبيل ديدهام:«مسمار، تراجع، تتلمذ، خليع العذار، فرادي، خرّيجين، عجالت را، تاسف را، مقالت، فلان كتاب چند سال در نوبت نگارنده بود...».
افراط، تفريط، اعتدال در نگارش فارسي توانايي و گسترش زبان فارسي و آمادگي آن در برابر نيازهاي روزافزون جامعه بيگمان مورد علاقه همه
ايرانيان با فرهنگ است. زبان فارسي رشته پيوستگي ما با همه افراد و نيز با فرهنگ ديرين و تاريخ ما در قرون اسلامي است و اهميت آن را نميتوان ناديده گرفت و يا از آن غافل شد. به علاوه كسب و جذب تمدن و دانشها و معارف جديد و آن را در دسترس همگان قرار دادن جز به وسيله اين زبان و توانا شدن آن انجام پذير نيست. از اين رو هر قدر درباره زبان فارسي از نظرگاههاي مختلف و با توجه به مسائل گوناگون، كه با آنها روبهروست گفتگو شود، بجاست.
آنچه در اين جا به قلم ميآيد موضوعي است در خور توجه كه همه با آن سر و كار داريم. به يك تعبير ساده شايد بتوان گفت زبان، در درجه اول، مجموعهاي از كلمات و تركيبات (نشانهها) است كه بر پايه قواعدي رايج و مأنوس، در جملهها، براي رساندن معاني مورد نظر گوينده يا نويسنده به كار ميرود. وقتي هدف رساندن معاني و مفاهيم منظور است اين نشانهها و طرز تركيب آنها و بافت جملهها بايد طوري باشد كه شنوندگان و خوانندگان بيهيچ دشواري به مقصود پي برند و هر مانعي در اين راه پديد آيد برخلاف نظر اصلي است. بديهي است به هر نسبت معاني و مفاهيم دقيقتر و عاليتر و يا هنري باشد زباني غنيتر و تواناتر ميطلبد و از حد زبان عادي فراتر. اكنون اين جنبه از زبان مورد بحث نيست. ترديد نيست هر قدر مردم، به خصوص اهل قلم، با آثار ارجمند زبان فارسي از شعر و نثر و قديم و اخير آشناتر باشند و با اندوختههاي واژگان زبان انس پيدا كنند در اداي معاني گوناگون تواناتر خواهند بود. اما اگر اين آشنايي و آگاهي بصورت غرق شدن در آثار گذشته در آيد چندان كه زبان و طرز بيان پيشينيان بر ذوق و نوشته آنان حكومت كند چند نتيجه نامطلوب حاصل خواهد شد:
اكتفا كردن به واژهها و تركيبات كهنه و فراموش شده، دور ماندن از زبان زنده و پوينده جامعه، طرد كردن هر چه جز به اسلوب قدما نوشته شود. حاصل اين روش آن كه كمكم انشاي اين اشخاص برخلاف آن كه ميپندارند سنت و شيوه ديرين را حفظ كردهاند سبب قطع رابطه مردم با آثار ادبي گذشته ميشود زيرا نمايندگان اين مكتب ـ كه از فضل و ادب نيز بهرهورند ـ طوري چيز مينويسند كه خوانندگان منظورشان را نميفهمند و حتي دل زده ميشوند. در نوشتههاي بعضي از اين گروه كلمات و تركيبات و عباراتي از اين قبيل ديدهام:«مسمار، تراجع، تتلمذ، خليع العذار، فرادي، خرّيجين، عجالت را، تاسف را، مقالت، فلان كتاب چند سال در نوبت نگارنده بود...».