با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم
آتشآلود و جگرسوخته آبی بخوریم
در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم!
ب*و*سه با وسوسهی وصل دلآرام خوش است
باده با زمزمهی چنگ و ربابی بخوریم
سپر از سایهی خورشیدقدح کن زآن پیش
کز کماندار فلک تیر شهابی بخوریم
پیش چشم تو بمیریم که مست است، بیا
تا به خوشباشی مستان میِ نابی بخوریم!
صلهی سایه همین جرعهی جام لب توست
غزلی نغز بخوانیم و شرابی بخوریم
خیال آمدنت دیشبم به سر میزد
نیامدی که ببینی دلم چه پر میزد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر میزد
نوشیدنی لعل تو میدیدم و دلم میخواست
هزار وسوسهام چنگ در جگر میزد
زهی امید که کامی از آن دهان میجست
زهی خیال که دستی در آن کمر میزد
دریچهای به تماشای باغ وا میشد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر میزد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پردهی اشکم سپیده سر میزد

واکنشها[ی پسندها]: مآه بانو