اونی که بهش میگفتم اختاپوس،بهم میگفت باباسفنجی الانا هم میبینمش ولی نگاش نمیکنم دیگه ،قبل اون باهم رفیق بودیم
داداش اینا مدرسرو میبندن، منطقه ما استخر مختلط زیرزمینی و پارتیهای شبانه و هزارتا چیزای بد بد هس کسی ب چیزشم نیس
روزای برفی زیادی خوش میگذشت کلاس ششم بودم یه پسره بود یه برفی از به پشتم زد انقد هم سفت بود پام سر خورد افتادم
شما دیگه زیادی خارجکی هستین، آخرین دختری که باهاش حضوری صمیمی بودم خیلیم ملاقات داشتیم و تا بوسم پیش رفتیم... همبازی ۶ سالهام بود که قیافش یادم نیس