در انتهای جاده طولانی که قبل ترها بی انتها به نظر میرسید ایستادهام و تورا نظاره میکنم تورا در درونم... بارها به مرگ نزدیک تر میشدم و مفهوم انرا بیشتر درک میکردم من بارها مردهام اما روزی که حضورت را حس کردم فهمیدم نقش تو در این میان احیای زندگی به روح مرده من است کاری که هیچکس نتوانست در...
forum.patoghroman.xyz
بستیش نشد اونجا بنویسم واست
متنتو خیلی خیلی دوسش دارم و خیلی خوشگله
برام خاطرات محشرمون و داشته های همه چی تموممون و همه قشنگیامونو یادآوری میکنه و البته راهی که تا اینجا اومدیمو راهی که داریم تا بریم رو نشونم میده
برای تک تک کلمات ساده ای که واسم مینویسی هم دلم ضعف میره چه برسه به این همه قشنگیایی که دیشب به چشمام بخشیدی
قلمم زبونم دانشم قلبم روحم و ذهنم قاصرن واسه بیان دوست داشتن خودت و هرچی که بهت مربوطه
من سنی چوخ ایستیرم آروینم

واکنشها[ی پسندها]: سوسکیِ سابق