آخرین محتوا توسط MASY297

  1. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    *** رپمان از بی‌تی‌اس بسته را از منیجر تحویل می‌گیرد و داد می‌زند: - بچه‌ها بیاین یک نامه اومده از اینسوک! همه دور رپمان جمع می شوند. رپمان به داخل بسته نگاه می‌کند. رپمان: انگاری برای همه یکی هست. جانگکوک زودتر از همه نامه‌اش را از دست رپمان می‌قاپد و می‌گوید: - روش نوشته زندگیِ گذشته! جانگکوک...
  2. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    رپمان: آخ که چقدر من و پرت کردن، کمرم بدجور درد می‌کنه. همه با حرف رپمان خندیدند. ناگهان مُهره دوباره شروع به درخشیدن کرد. همه ناباورانه به آن چشم دوختند. جیمین: یعنی الان باید بری؟ جیهوپ: نامردیه ما حتی وقت خداحافظی هم نداریم. جین: یعنی دیگه نمیای؟ اینسوک که او هم احساس خوبی نداشت به آن هفت نفر...
  3. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    اینسوک ناگهان با یاد‌آوری مُهره چیزی به ذهنش خطور کرد، مُهره تا حالا او را جایی که لازم نبود نبرده بود، یاد آخرین انتقالش به کنسرت بی‌تی‌اس افتاد، یاد جیمین که روی اِستیج افتاد، یاد زمانی که مُهره را از گردن جیمین برداشت. چیزی به ذهنش خطور کرد. رپمان که از داد اینسوک ترسیده بود، با ترس روی زمین...
  4. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    و با این حرف جا خالی‌ای می‌دهد که جادوی بلک‌گُست به او نخورد. جانگکوک که متوجه جیمین نزدیک خودش می‌شود، داد می‌زند: - جیمین بگیرش! جیمین که با صدای جانگکوک به سمت او برمی‌گردد، گردنبند را سریع روی هوا می‌قاپد. حالا جانگکوک به سمت بلک‌گُست که جهت حرکتش را به سمت جیمین تغییر داده است حمله‌ور...
  5. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    اینسوک می‌غُرد: - نه آخه جیمین حالش خوب میشه، بذارید این گردنبند بهش برسه... . بادیگارد: چرندیاتت رو نمی‌خوای تموم کنی نه؟ اینسوک که خودش هم کلافه و عصبی شده است از فرط عصبانیت به خود می‌لرزد. کمی کنار می‌رود تا از فشار فن‌ها به روی خودش کم کند و در همان حال رو‌به مُهره داد می‌زند: - من رو الان...
  6. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    جین: آره همراهش برو شاید بفهمی سنگ چطوری کار می‌کنه. اینسوک از اتاق خارج می‌شود و رپمان هم دنبالش می‌دود. هر دو سریع به طرف پله‌هایی می‌دوند که ناگهان اینسوک احساس می‌کند مُهره باز هم دارد می‌درخشد، با حیرت و نگرانی آن را از جیبش در می‌آورد و نگاهش می‌کند. اینسوک در راهرو می‌ایستد و رپمان را که...
  7. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    اینسوک لبخند کوچکی می‌زند و وارد قلعه می‌شود، صدای شوگا را از پشت سرش می‌شنود. - بیش‌تر مراقب باش! اینسوک دوان‌دوان از پله‌ها به طبقه‌ی دوم می‌رسد. آنجا هم دست کمی از حیاط ندارد. تمام وسایل به هم ریخته است و جیهوپ در حال جنگیدن با افراد بلک‌گُست است. جیهوپ به محض دیدن اینسوک و اینسوک به محض دیدن...
  8. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    اینسوک تازه با حرکت دست رپمان به خودش می‌آید و گنگ می‌گوید: - هان؟ رپمان: گفتم خوبی؟ اینسوک با نگرانی و ترس رپمان را نگاه می‌کند و می‌گوید: - بدبخت شدم! رپمان که حال او را می‌بیند می‌گوید: - چرا؛ چی شده؟! قبل از اینکه اینسوک چیزی بگوید جانگکوک به سمت اینسوک می‌آید و دستش را دراز می‌کند: - حالا...
  9. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    *** اینسوک محکم به در کمد اتاق کوبیده می‌شود. وی خشمگین و عصبی مشتی به در کمد کنار اینسوک می‌زند و داد می‌زند: - چرا این‌ کار رو کردی؟ اینسوک با ترس فقط به وی نگاه می‌کند، نمی‌دانست چرا انقدر تهیونگ با عصبانیت با او بر‌خورد می‌کند. وی عصبی گفت: - گردنبند... گردنبند کجاست... گردنبند رو پس بده...
  10. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    *** بعد از رفتن آن‌ها، می چا که در حال جمع کردن برگه‌ها بود، با حرص دندان‌هایش را روی هم فشار می‌دهد و به خودش می‌غُرد: «من دارم چیکار می‌کنم، اول جونگکوک رو نجات میدم حالا هم دوست‌هاش!» او با این حرف با عصبانیت بقیه‌ی کاغذ‌ها را از روی زمین جمع می‌کند. وقتی آخرین برگه را از روی زمین برمی‌دارد و...
  11. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    *** جانگکوک و شوگا بالا سر مردی ایستاده‌اند و منتظر این هستند که بفهمند برگه‌ها سمی هستند یا نه! شوگا: واقعاً زنه رو توی کتاب‌خونه ندیدی؟! جانگکوک: نه، ولی فکر می‌کنم بدونم کیه! جانگکوک با این حرف یاد آن می چا می‌افتد که در مسافرخانه در بالکن دیده بود. شوگا دوباره پرسید: - حالا برگه می‌خوای...
  12. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    جین حرف وی را با تکان دادن سرش تأیید کرد و به سمت محل مسابقه رفت. وی قبل از رفتن به محل مسابقه کمی جلوتر رفت و بازوی جیمین را که داشت با یک فروشنده چک و چونه میزد گرفت و گفت: - وقت تمومه آقای بازرگان! باید بریم مسابقه. جیمین همان‌طور که کشیده میشد، سعی داشت بازویش را از دستان وی در بیاورد، گفت...
  13. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    به سمت در می‌دود و از خانه خارج می‌شود؛ مادر و پدرش به محض متوجه شدن او پشتش می‌دوند اما تا در ورود‌ی را باز می‌کنند، اینسوک غیب شده است؛ پدر اینسوک با ترس بیرون می‌آید و کوچه را چک می‌کند و اینسوک را صدا می‌زند و مادر اینسوک با نگرانی روی پله‌های ورودی می‌نشیند و گریه‌اش می‌گیرد؛ پدر اینسوک با...
  14. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    *** اینسوک با یادآوری این خاطره چشمانش برق می‌زند؛ خوشحال از چیزی که به یاد آورده است می‌گوید: - من باید برم خونه! همان لحظه دوباره مُهره شروع به درخشیدن می‌کند که اینسوک متعجب آن را از داخل جیبش در می‌آورد و می‌گوید: - منو می‌خوای ببری خونه؟ همان لحظه اینسوک دوباره ناپدید می‌شود. *** اینسوک در...
  15. تکمیل شده فن‌فیکیشن پلی به گذشته

    اینسوک: اون یکی دنیا همون آینده‌ست. مکثی می‌کند و خودش ادامه می‌دهد: - من درباره‌ی همچین چیزی؛ جایی مطلبی خونده بودم... اوم ولی نمی‌دونم کجا! شوگا و جی هوپ که دو طرف اینسوک بودند؛ به هم دیگه با تردید نگاه می‌کنند؛ اینسوک با گفتن «من میرم داخل» به سمت ساختمان رفت و آن دو را روی سکو تنها گذاشت؛...

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا