هر شَب قبل از خوآب بی آنكه بآ خَبر باشی
جولآن میدَهی در خيالَم؛
دَر هَوای سَردِ بَهمَن ماه
گآه با لَبخندی گوشهی لب
و گآه با اَشکی سَرآزير از گونه!
به هَر جآن كَندَنی شُده خودَت را که نَه؛
خيالَت را حَبس میكُنَم در خوآبَم؛
تآ مُسَکِنی شَود بَرای به خوآب رَفتَن جِِسم و جآنِ خَستِهام!
برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظهها،
از تردید،
از حجم مرگآور نبودنت،
از کسانی که ردّ میشوند و بوی تو را میدهند.
با گوشات عکس میاندازی، بی من در کنارت!
برایت خواهم نوشت.
از حدیث تلخ بغضهای من
از قناعت به یک خاطره، یک یاد، یک شب مهتاب
از صبوری من و جای خالی تو و شبهای من
برایت خواهم نوشت
حتی دوریت عذابم میدهد
جولآن میدَهی در خيالَم؛
دَر هَوای سَردِ بَهمَن ماه
گآه با لَبخندی گوشهی لب
و گآه با اَشکی سَرآزير از گونه!
به هَر جآن كَندَنی شُده خودَت را که نَه؛
خيالَت را حَبس میكُنَم در خوآبَم؛
تآ مُسَکِنی شَود بَرای به خوآب رَفتَن جِِسم و جآنِ خَستِهام!
برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظهها،
از تردید،
از حجم مرگآور نبودنت،
از کسانی که ردّ میشوند و بوی تو را میدهند.
با گوشات عکس میاندازی، بی من در کنارت!
برایت خواهم نوشت.
از حدیث تلخ بغضهای من
از قناعت به یک خاطره، یک یاد، یک شب مهتاب
از صبوری من و جای خالی تو و شبهای من
برایت خواهم نوشت
حتی دوریت عذابم میدهد



واکنشها[ی پسندها]: Sun girl