«خانه دوست کجاست ؟!» در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد... . رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: «نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است. میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر...
تیامم ۱۵ سالمه اصفهان زندگی میکنم اما اصالتا بختیاریم.