موزیک پلیر

بازدیدهای نمایه

15163

آخرین بازدیدکنندگان

  1. 15,163 بازدیدهای نمایه
  2. PARSIS.S
  3. نعیم
  4. Red.Rose
  5. neda aliari
  6. (SINA)
  7. Arta
  8. Panic_315
  9. آیلولا
  10. آریانا
مآه بانو
پسندها
10,054

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها رسانه آلبوم ها مناطق ارسالی‌ها درباره کاربران بازدیدکننده از نمایه شما

  • بانویم...!
    • بغض
    واکنش‌ها[ی پسندها]: مآه بانو
    ترنج
    ترنج
    و شیرینی داشتن تو را از دست داد کسی که تو را نخواست






    چرا چرت و پرت گفتم؟
    مآه بانو
    مآه بانو
    چرت نبود!
    حرفای دلت رو در قالب دلنوشته بنویس آروم میشی لاوم
    • ذوق
    واکنش‌ها[ی پسندها]: ترنج
    لیموترش 65590-640e4646f246c5ec04dfea52bb61686f.jpg
    حالت خوبه😈
    • عالیه
    واکنش‌ها[ی پسندها]: مآه بانو
    Arta
    Arta
    خونه باشین
    Arta
    Arta
    یه دفعه دیگه به اسم من گیر بدی تیکه بندازی من میدونمو تو ها
    Arta
    Arta
    لطفاً در مورد اینجام تو جمع خانوادگی بحث نکن میکنیم پای منو وسط نکش حرفی داری یا اینجا بزن یا وات
    زندگی را شده است نقابی از جنس خنده و شادی
    چه کسی خبر دارد از قلب‌هایی که زیر پا له شده‌اند؟
    چشمانی که هزاران بار قراردادی با ابرهای بهاری بسته‌اند تا سیلی از آب‌های غمگین را به پا کنند!
    همدم تمام دردها شب‌هایی است که فقط خودمان بودیم و ماه تابانی که حزین تابید...
    می‌دانی چرا برخی شب‌ها حتی ماه هم به ملاقاتمان نیامد؟
    آخر او هم دیگر تحمل درد را نداشت و به پشت ابرها پناه برد...
    حال در این شب‌هایی که حتی ماه را هم ندارم...،
    تنهای تنها خواهم بود و به وقت تنهایی‌هایم به قدری خواهم گریست،
    که سیل اشکانم خانه‌مان سوز دلشکن‌هایم باشد.
    • دلشکسته
    • بغض
    واکنش‌ها[ی پسندها]: Arta، Panic_315 و قمر
    Panic_315
    Panic_315
    این اواخر؛کودتای ماه برایم آشکار گشته است،
    تاکه روزگار پایش می‌آید وسط
    سفره‌ی ماه جمع می‌شود
    گویا فراری شده است از حکومت تلخ زمانه
    سخن از گریه به میان آوردی؟ اما من سخن دیگری دارم
    شده آیا در کوچه باران زده بیخودی آشوب شوی؟
    با ابر و غزل بغض کنی ؟ بزند رعدِ جنون سنگ شوی!
    من به این درد بی درمان دچارم
    چنان درد دارم که روزگار را برهم زده‌ام
    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه لیلا نشست

    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود

    سجده ای زد بر لب درگاه او
    پر ز لیلا شد دل پر آه او

    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بر صلیب عشق دارم کرده ای

    جام لیلا را به دستم داده ای
    وندر این بازی شکستم داده ای

    نشتر عشقش به جانم می زنی
    دردم از لیلاست آنم می زنی

    خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
    من که مجنونم تو مجنونم مکن

    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو و لیلای تو … من نیستم

    گفت: ای دیوانه لیلایت منم
    در رگ پنهان و پیدایت منم

    سال ها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی

    عشق لیلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق یک جا باختم

    کردمت آواره ی صحرا نشد
    گفتم عاقل می شوی اما نشد

    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت

    روز و شب او را صدا کردی ولی
    دیدم امشب با منی گفتم بلی

    مطمئن بودم به من سر میزنی
    در حریم خانه ام در میزنی

    حال این لیلا که خارت کرده بود
    درس عشقش بیقرارت کرده بود

    مرد راهم باش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

    – شعر از: مرتضی عبداللهی
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا