میگفت :
دنیای ما آدمها ، دنیای " نگاه " است .
ما عادت کردیم همه چیز را نگاه کنیم .
اما هرگز آنها را " نبینیم "
فلسفۀ " دیدن " فراتر از فلسفۀ " نگاه " است .
در نگاه ، فقط هر آنچه در ظاهر است ، نمایان و مشهود است .
اما " دیدن " یعنی ، وراء و ماوراء را در نوردیدن .
شاید در دو سه ترکیب واژه ای ، بهتر بتوان موضوع را حلاجی کرد .
دانش و بینش :
دانش همان " نگاه " است و بینش همان " دیدن " .
واضح ترین و روشن ترین تمثیل تاریخی آن را میتوان در مولانا یافت . او دانش فراوان داشت . اما فقیهی بود غرق در اوهام . ظهور شمس تبریزی و مجالست وی با مولانا ، مولانا را " بینش " بخشید . از آن روز به بعد ، مولانا ! مولانا شد . زیرا " بینش " یافت .
آموزش و پرورش :
اینجا نیز ، " آموزش " همان دانایی یا دانش است و " پرورش " همان بینش است . اگر در چهل سال اخیر ،
حمالانِ دانش !!!
بسیار تربیت شدند ، اما حتی یک نفر همانند " اخوان ثالث " از آن زاده نشد ، به این دلیل است که " پرورش " ما ، از بیخ و بنیان تهی و عاری از پرورش بود .
و آموزش و پرورش ما ، پوچ اندر پوچ اندر پوچ ...
امکانش نیست .
معذورم از روایت داستان
کمی تا قسمتی " صحنۀ قبیح " دارد
تازه مگر سازمان فیلترینگ مسلط بر سیستم انجمن نیست ؟
احتمالا نیمی از داستان ستاره باران خواهد شد .
اگر قرار است ستاره تماشا بفرمائید
بفرمائید این هم کلی ستاره :
********************************************
***********************************************
********************************************
********************************************
امیدوارم از داستان خوشتان آمده باشد


واکنشها[ی پسندها]: Sun girl و مآه بانو