انجمن رمان نویسی پاتوق رمان

مآه بانو
مآه بانو
خیلی دلم برای اون روزامون تنگ شده=)
SARA_H
SARA_H
دلتنگی که هیچ، کی باورش میشه که ۳ سال گذشته از اون روزا
مآه بانو
مآه بانو
ولی خو به خاطر بچه بازی همه چی رو بیخیال شدیم
شاید اگه اون موقع فهم و شعورم مثل الانم بود هیچ وقت بیخیال اون روزا نمیشدم
مآه بانو
مآه بانو
3 نه 4 سال
کلاس هشتم بودیم رفاقت کردیم=)
SARA_H
SARA_H
عه عاره هشتم بودیم

بچه بازی که هیچ، من ابهتی داشتم 😂😂
ولی خب تقصیر خودم شد؛ البته شرایط اینطور خواست که الان دور هم جمع نباشیم.
مآه بانو
مآه بانو
عوم

کلا رفاقت هممون به خاطر بچه بازی های خودمون خراب شد
شاید اگه الان تو این وضع نبودم برمیگشتم پیششون
SARA_H
SARA_H
ولی خب من راه برگشت هنوز ندارم به اونجا.
SARA_H
SARA_H
پل های پشت سرم خراب شده
SARA_H
SARA_H
گاها جمعشون رو نگاه میکنم و دوست دارم باهاشون صحبت کنم اما نه اونا من رو میشناسن و ظاهرا منم اونا رو نمیشناسم.
مآه بانو
مآه بانو
نه من هنوزم که هنوز با بچه هاشون در ارتباطم تو اینستا

یادش بخیر حتی یه گروه با افسانه اینا داشتیم
ببین بهترین روزای من اونجا بود
مآه بانو
مآه بانو
نه منو میشناسن
حتی تو تولدا بهم اطلاع میدن
ولی خو شرایط نمیذاره زیادی بهشون نزدیک شم=/
SARA_H
SARA_H
بهترین روزهای منم؛ ولی خب آخر سر قضاوتی که کردن درباره‌ام خیلی بد بود
مآه بانو
مآه بانو
من به خاطر بلند پروازی خودم خراب کردم
وگرنه با من مشکل نداشتن

هعی
مآه بانو
مآه بانو
ولی خدایی چقدر کارای عجیب غریب میکردیم=/
SARA_H
SARA_H
بابابزرگ از دستمون چی میکشید رو نمیدونم😂😂😂
SARA_H
SARA_H
من بلند پروازی نه من حال خرابم باعث اون افتضاحات شد
مآه بانو
مآه بانو
عاخخخخ یادته چع بلایی سرش میاوردیم؟
بنده خدا هم جواب میداد عاخه
SARA_H
SARA_H
😂😂😂من هزارتا ترورش کردم😂😂😂
مآه بانو
مآه بانو
یادش بخیر
SARA_H
SARA_H
من رها رو ترور گپ میکردم
اره یادش بخیر؛ دوست داشتم الان با آیسا و زری صحبت کنم با رها و ارزو

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا