اینا خوبه که من یه بار سورنا با مگس کش دنبالم کرد رفتم از این قاشق بزررگگگگ چوبی ها هستن تو دیگ استفاده میشه رو گرفتم برای دفاع اون دیدم فرار کرد حالا من پشت سرش
ها گفتی یه بار تو حال خوابیده بودم مامانم با دمپایی مگس میکشت هر یکی رو تار و مار میکرد با حرص میگفت من بچه بابامم(پدر بزرگم شکارچیه) حالا من بلند بودم یعنی از خنده ترکیدم حالا هعی اداشو درمیارم حرص میخوره
حقیقته محضه:)