《پرواز خیال در آسمان شب》
آسمان بخش بزرگی از دنیای واقعی است. شبها آسمان با نور ماه و ستاره خود را از غم و ناراحتی نجات میدهد و دل خود را مانند چراغی در روشنایی روشن میکند.
خوشبحال ستارهها که میتوانند در آسمانها پرواز کنند و مانند نگینهای کوچک تاجها، آسمان را زیباتر کنند. در خیال خود،...
بعد از یک روز کاری از مرقد شاعر بزرگوار به سمت خانه رفتم، مقداری پول برداشتم، کت و شلوار تمیزی پوشیدم و کفشهایم را حسابی واکس زدم و راه افتادم. سر خیابان دسته گل بزرگ از رزهای سفید خریدم و سر راه هم یک جعبه شیرینی یزدی هم خریدم. اوستا رضا عاشق شیرینی یزدی هست. راه افتادم، به در مغازه اوستا که...
مرد با لبخندی ملیح به طرفم آمد و گفت: تو همان کسی هستی که در اشعار پر معنای من بودی.
گفتم: تو کیستی؟
مرد گفت: مالک ابن اشعار.
از تعجب لکنت زبان گرفته بودم، دستهایم را بر روی چشمانم کشیدم تا به خود بیایم، میخواستم دوباره مرد را ببینم اما او نبود. مرد کجاست؟ باصدایی بلند فریاد زدم: اودرا دیدم او...
روزها برای فروختن رزهای سفید درخیابانها سرگردان میچرخیدم تا برای ورود به حافظیه پولهایم را جمع کنم.
گلها امروز تمام شد، با عجله به سراغ شیشهای که هروز پولهایم را داخل آن میگذاشتم رفتم و با اشتیاق کامل در بطري را باز کردم. پولها را روی تخته چوبی گذاشتم و تندتند حساب میکردم، درحال...