آخرین محتوا توسط neda aliari

  1. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    سگ پشمالوی سفیدی که چشمای درشتی داشت و داشت خیره نگاهم می‌کرد تو جعبه بود و قلاده‌ قرمزی دور گردنش بسته بودن و مدالی بهش آویزون بود؛ با ذوق بین دستام گرفتمش و بالا بردم که هاپی کرد و زبونش و درآورد. روی مدالش یه نوشته بود، نزدیک‌تر به خودم کردم و دیدم نوشته[فندق] با خوندن اسمش لبخندی که روی لبم...
  2. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    واسه تولدم، خودت بیا منو از این جهان ببر... یه جای دور سفر واسه تولدم، بیا تا چشم من خشک نشده به در واسه تولدم برام بغل بخر بین غریبه‌‌ها بهم خوش نمی‌گذره وقتی‌ ندارمت تنهایی بهتره وقتی‌ ندارمت، مگه فرقی‌ می‌کنه چند سالم بشه قلبم نمی‌کشه قطره اشکی که میومد از چشم بریزه رو زود گرفتم و با بستن...
  3. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    مگه امروز تولدم بود؟ امروز چندمه! با یادآوری تاریخ امروز تازه فهمیدم که امروز تولدم بوده؛ لبخند آرومی روی لبم نشست و رو به سارا گفتم: - مرسی عزیزم، واقعا سوپرایز شدم. همه‌ی دوستان و بیشتر هم‌دانشگاهی‌هامون بودن و همه یکی یکی بهم تبریک گفتن و صدای آهنگ و بزن و بکوب بلند شد. محسن با لبخند کنارم...
  4. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    تقریبا یه بیست دقیقه بعد اینکه بویراز اومد دنبالم به جایی که قرار بود بریم رسیدیم؛ جشن تو یه ویلای بزرگ تو خارج از شهر بود و جایی مثل بهشت، کلا فضا و مکانش انقدر قشنگ و رویایی بود که من ماتم برد. بویراز: - مادمازل نمی‌خوان پیاده شن؟ به خودم اومدم و با لبخند به بویراز که در ماشین و برام باز کرده...
  5. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    دود قلیون و دادم بیرون و همین جور خیره به ماشین مجهول که پابه پای ما تا اینجا هم اومده بود شدم. چرا داشت ما رو تعقیب می‌کرد؟ چرا خودش و نشون نمی‌داد، انقدر چرا تو مغزم بود که برای هیچ کدوم هم، جوابی نبود. بویراز: - بده دیگه، دستت چسب داره؟ با صداش از فکر بیرون اومدم و فهمیدم منتظر منه تا نی...
  6. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    مشغول هم زدن آبمیوه دستم بودم و می‌خواستم بستنی رو کامل توش آب کنم که بویزاز سوتی زد و گفت: - جون بخورمت خوشگلم. با تعجب سرم و بلند کردم و به پشت سرم برگشتم که سارا رو با یه تیپ خفن دیدم، شلوار بگ یشمی رنگی با پیراهن مردونه سفیدی که زیرش تاپ مشکی رنگی داشت پوشیده بود با کلاه هم رنگ شلوارش و در...
  7. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    خودکار و زیر چونه‌ام زدم و با دقت به حرفای استاد گوش دادم؛ بعد این توضیحات قرار بود هر کسی نقشه خونه مسکونی با ویژگی‌هایی که استاد گفته بود ترسیم کنه و من می‌خواستم بهترین نقشه رو روی کاغذ پیاده کنم‌. همون‌طور خیره به استاد بودم و گوش می‌دادم که چیزی تو پهلوم خورد و بعد کنار پام افتاد؛ اول یه...
  8. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    لباسام و عوض و از اتاق اومدم بیرون، نگاهی به سارا که تو آشپزخونه مشغول بود کردم و روی صندلی نشستم؛ هنوز هم کمی گنگ بودم و حالم خوب نبود اما؛ حوصله خوابیدن و هم نداشتم. سرم و روی میز گذاشتم و همون جور به کارای سارا خیره شدم، ماکارونی رو آبکش کرد و همون طور که روی گاز می‌ذاشت تا دم بکشه گفت: -...
  9. neda aliari

    درحال تایپ نمی‌تونی برگرد اثر ندا علیاری

    آرام بر روی صندلی نشسته و نگاهش را به در بسته اتاقی که دخترک تنها، بر روی تختش خوابیده بود دوخته بود؛ حالش خوب بود اما هنوز در بیهوشی به سر می‌برد و او؛تنها منتظر آمدن شخصی از طرف او بود تا از آنجا برود. با صدای قدم‌هایی که با عجله به آن طرف می‌آمد سرش را پایین انداخت و آرام از گوشه چشمش دختری...
  10. neda aliari

    گالری شخصی گالری شخصی ^Neda^

    بعضی وقتا یه چیزایی راجب خودم می‌شنوم که خودمم نمی‌دونستم...😂🤘:(s5007):
  11. neda aliari

    گالری شخصی گالری شخصی ^Neda^

    من خودمو برای کسی تغییر نمیدم اما خودمو بهتر می‌کنم برای کسی که باارزشه... .
  12. neda aliari

    گالری شخصی گالری شخصی ^Neda^

    و یه علاقه دیگه‌ای که دارم: علاقه به هنره، یعنی هر چیزی که به هنر مربوط بشه؛ از این علاقه‌ای که داشتم رشته گرافیک و انتخاب کردم اما بعد مدتی نتونستم ادامه بدم اما این علاقه‌ام هنوز پا برجا بود و منو به طرف کارای هنری کشید و یه جورایی برام یه شغل دلچسب شد. این علاقه‌ام و با رزین‌کاری شروع کردم...
  13. neda aliari

    گالری شخصی گالری شخصی ^Neda^

    بذار کمی براتون از علایقم بگم: از بچگی عاشق داستان بودم و شبی بدون قصه خوابم نمیبرد طوری که همه داستانهایی که برام گفته بودن و از حفظ بودم:(s1381): این علاقه‌ام تا دوازده سالگی ادامه داشت و بعد اون هم رمان خوندن و شروع کردم و باید بگم که معتادش شدم😂 یعنی تا تموم نمی‌کردم رمان و گوشی رو زمین...
  14. neda aliari

    گالری شخصی گالری شخصی ^Neda^

    برای شروع نباید عالی باشی اما برای اینکه عالی باشی باید شروع کنی... .

به جمع خانواده پاتوق خوش آمدید

بر روی دکمه های زیر کلیک کنید

تمامی موضوعات و پست های مکتوب بیانگر دیدگاه نویسنده است و به هیچ وجه بیانگر دیدگاه مدیریت انجمن نیست.

بالا