ارغوان! شاخهی همخون جدا ماندهی من،
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟ یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است، آفتابی به سرم نیست، از بهاران خبرم نیست. آنچه میبینم دیوار است. آه این سخت سیاه، آنچنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس، نفسم را بر میگرداند..
بنام خالق قلم
کد: 022
عنوان دلنوشته: دیگر جوان نمیشوم
دلنویس: اهورا تابش
@این آدِر هَند
ژانر: عاشقانه_تراژدی
مقدمه:
در راستای خیابان در کنار صندوق پست
غمنامهای را از پرندگان سراغ میگیرم؛
در این سرزمین حتی پرندگان غمگین هستند،
گویی باید منتظر آمدن معجزهای باشیم....
اما انتظار معجزه را بعید...
بنام خالق قلم
کد: 020
نام دلنوشته: دستانت را به من امانت بده
دلنویس: اهورا تابش
@این آدِر هَند
ژانر: عاشقانه_تراژدی
مقدمه:
در مسیر باد و سرنوشت
سمت ناودانهویی که بینامند، کمی دوستم داشته باش
نظم رفتنت را به هم بریز
کمی دستت را به من بده
که امتداد دستانت، بندر آرامش است