دنیا کوچکتر از آن است که گمشدهای را در آن یافته باشی هیچکس اینجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی که آمدهاند چمدانشان را میبندند و ناپدید میشوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و
بیرحمترینشان در برف
آنچه بر جا میماند رد پاییست
و
خاطرهای که هر از گاه پس میزند مثل نسیم...
دلم! تمام شدن میخواهد از ان تمام شدن هایی که بشود نقطه سر خط.
انگاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشوم....
دلــم كـمى خـدا مــى خــواهد ، كـمى سكــوت
دلـم دل بريدن مى خــواهد
كمى اشك كـمى بـهت كـمى آغــوش آسمــانى
كــمى دور شدن از ايــن جــنس آدم ...
راستی خدا ! اگر من نبودم ...
این همه غمهایت...
بعضی وقتا از همه چی سیر میشی ، نسبت به همه چی بی حوصله میشی
چند ساعت یا چند روز شایدم چند ماه یا چند سال حوصله هیچ کاری رو نداری
میخوای تنها باشی و به چیزایی که بهت گذشته فک کنی
شاید دلیل آرمشتو ، تو گذشتت پیدا کنی
دلت می گیره که تو این زمونه جایی واسه پنهان کردن دلتنگیات نداری
دوست نداری...
مرد و زن ندارد
به نقطه ی ما شدن که رسیدی
شور انگیز ترین باش برای عاشقانه هایت
میان مردمان شهر فریاد زن “دوستت دارم”
و اگر کسی چشم غره ایی رفت
تنها دعایش کن تا عاشق شود ، همین !
دوستت دارم ، همین ؛
این نه قابل محاسبه است نه قابل شمارش ،
حتی نمی توانی میزانش را تخمین بزنی !
بی انتهاست تا وقتی هستم تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی …
آدمیزاد.... غرورش را خیلی دوست دارد، اگر داشته باشد، آن را از او نگیرید... حتی به امانت نبرید... ضربه ای هم نزنیدش، چه رسد به شکستن یا له کردن! آدمی غرورش را خیلی زیاد میخواهد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست می دارد؛ حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد...