در این هوای دلگیر چه خوب است که در آغوش تو هستم، مرا محکم فشار بده تا در تمام تو حل شوم.
من اکنون نوازش دستهایت را طلب کردهام و میدانم که با سخاوت دستهایت را برای من باز خواهی کرد.
بگذار من نیز تو را به آغوش گیرم تا جهان در همین لحظهها بایستد و ثمر عشق در آسمان به درخشش در آید.
در این لحظهها خورشید را میبینم، که اشعهاش از چشم تو ساطع میشود و خیال تو در من آواز میخواند تا تو را با دستهایم به آغوش بکشم. تا دریابی چهقدر دوست داشتنت، میتواند لذّتبخش باشد.
در کنار برکهی ناامیدی نشسته بودم به امید دستی که مرا از این تاریکی برهاند و روشنایی از آنم کند و تو آمدی. با سخاوت من را طلبیدی و دانهی خشکیدهام را در دشت عشق رویاندی.