میدانی جانتر از جان!
من گره کور خوردهام به آن لبخندت.
به آن چشمانِ نابت.
به آن صدایت که صدایم میزدی جان میدادم!
من هر بار که در نگاهم خیره میشدی قلبم از شدت عشق بر تو خودش را به دیواره سینهام آنقدر محکم میکوبید که گویی قصد شکافتن سینهام را داشت!
حالا که رفتهای!
هر بار که این...